eitaa logo
دانلود
هدایت شده از یک عدد من.
و من هم همینطور -
دوست دارم یه دفتری داشته باشم که توش تصوراتم درمورد خصوصیات آدمای اطرافمو بنویسم و بعد ببینم که به مرور زمان چطوری تغییر میکنه.
سرم به طرز تاسف آوری درد میکنه
امروز باید فیزیکی که اون معلم جهنمی نتونست بهم یک کلمه یاد بده رو خودم بخونم
نمی‌دونم چرا اسم اینجا رو گذاشتم عجب
یه خانومی دانشجو هست که مسئول کتاب خونه ی مدرسمونه و به طرز فوق خوشحال کننده ای باهام مهربونه و هوامو داره.
کلی عروسکای نبافته برای مردم دارم که بهشون قولشو دادم ، ولی واقعا حس قلاب بافی کردن ندارم.
پرنیا امروز منو رسوند دم کلاس شیمی و به معلممون گفت خانوم هواشو داشته باشین مریضه داره میمیره و بعدش من یه جوری شدم ، اسمش خوشحالی بود ؟ شاید .
ملیکا امروز سر خودکار قرمزمو شکوند ، باهم به درز دیوار می‌خندیم و اون وسطا موهای آناهیتا رو براش جهنمی ترین حالت ممکن بستم.
هدایت شده از , Paradox ,
اگه میتونستم در تاریخ سفر کنم قطعا میرفتم پیش یکی از شاعران بزرگ و ازش میپرسیدم که میدونی استعاره مکنیه و مصرحه مطلقه و مجرده و لف و نشر و فلان و بهمان چیه ؟ اگه میگفت نه همونجا همه کتاباشو آتیش میزدم و برمیگشتم تا یه زندگی زیبا بدون آرایه داشته باشم .