مامانم اتاقمو مرتب کرده ، هرچند دیروز خودم مرتب کرده بودم ولی مامانم به طرز مشکوکی همیشه مرتبِ منو مرتب تر میکنه .
امروز فقط یه ساعت درس خوندم و هنوز میخوام درس بخونم . از حسابان خوشم میاد و خوش میگذره حل کردن سوالاش .
یه آهنگی دارم گوش میدم و توش خانومی میگه که
I find myself in a s–t position
دارم کتابای آگاتا کریستی رو میخونم هنوز ، و الان جایی شم که پوآرو داره با همه مظنونا حرف میزنه و آخرین جمله ای که خوندم : ولی من عطسه نکردم. عجب حرفی میزند. نه، من عطسه نکردم .
الآنم میخوام از اینجا بهت بگم که
امید وارم خوب بشی عزیزم . نگران نباش ، خوب میشه همه چی .