eitaa logo
دانلود
نیم ساعته که رسیدم خونه و فقط گریه کردم
و توی ماشین
و سر کلاس
و زنگ تفریح
من یه اشتباهو دوباره انجام دادم.
دردناک بود، ولی واقعیت این بود که از اولشم میدونستم قراره چی بشه .
من براش یه جکم یه جک
مسخره ی دستشم
سورپرایز دوباره باهام مثل یه آشغال آویزون رفتار کرد .
احساس میکنم نمی‌خوام زندگی کنم
احساس میکنم که دوباره دارم از خودم متنفرترین میشم . به خاطر اینکه اجازه دادم باهام مثل یه آشغال رفتار بشه.
فک کردم میتونم همه چیزو تو دنیا، با محبت کردن درست کنم . واقعا اینطوری فکر کردم