بر عکس خیلی از آدمای اطرافم واقعا بعضی وقتا احساس میکنم چقد از معاشرت کردن با آدمای بزرگ تر از خودم خوشم میاد. مثلا دیشب عمه ی بابام داشت باهامون حرف میزد و دیدم که واقعا دارم از حرف زدنش لذت میبرم و بعدش که بهم گفت صورتم تپلی ِبامزست دلم میخواست خانومیو با خودم بردارم بیارم خونمون.
یه چیز دیگه که دلم میخواد برای واقعی اینه که به آدمای رندوم توی دنیا حرفای خوب بزنم. مثلا وقتی میبینم یه خانومی با بچه ی کوچکش داره رد میشه واقعا دلم میخواد بهش بگم وای چقد فرزندتون کیوتکککخمذب.
عجب .
یه چیز دیگه که دلم میخواد برای واقعی اینه که به آدمای رندوم توی دنیا حرفای خوب بزنم. مثلا وقتی میبین
یا مثلاً میخوام به اون دختر همسایه روبروییمون بگم خدای بزرگ تو خیلی نازی و لطفا بیا باهام دوست شو(فک کنم ده سال ازم بزرگ-) .