امروز از پنج صبح بیدار موندم و هم درس خوندم هم کتاب خوندم هم قلاب بافی کردم هم تو گوشی بودم هم ظهر خوابیدم هم ادیت زدم هم رفتم مهمونی -
عجب .
کیوت بود خیلی ، و غصه شدم که دستاش میلرزید و موهای اون موقعاشو بهم نشون میداد و :)))
میخواستم بوسش کنم آقاییو ولی به جاش وقتی رسید به عکسی که با بچه های کلاسش گرفته بودن گفتم عشق و حالی میکردن معلمشون بودینااااا.