عجب .
بچه ها اجازه بدید شماره کارتم رو بدم خدمتتون اروم باشید
دما سنجا رو هم رمز گذاری کن یباره بزنم
عجب .
دما سنجا رو هم رمز گذاری کن یباره بزنم
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
عجب .
فرق قلمچی و ماز:
قلمچی : من به تو احتیاجی ندارم تو به من احتیاج داری
ماز : ما به هم احتیاج داریم
بعد اون سوالایی که سطحش قرمزه رو درست زدم اون سوالایی که نزدم یا غلط زدم سوالایین که اقایی تحلیل گر تو 40 ثانیه ای که حلشون میکنه 67 بار میگه وای چقد این سوال اسون و روتین و صوت و صفیر بلبلی بود و چشمی ام حل میشد❤️
نمیدونم از کی ولی از یه موقعی اولین چیزی که صبحا بعد از بیدار شدن به ذهنم میرسه اینه که اه.
این اسمش ناشکریه ؟ اسمش اینه که برو بابا تو که درست خوبه چرا غر میزنی؟ اسمش اینه که حساب کن و ببین چند روز تا کنکور مونده ؟
اسمش اینه که اَه. اسمش اینه که من انگار قراره همون آدمی باشم که معلم شیمیمون میگفت روز کنکور قراره بهش بخنده. اسمش اینه که من از ۳۷ میرسم به ۲۲ و از ۲۲ به ۱۰ . اسمش اینه که هر چیزی توی دنیا فان تر از کاریه که مجبور باشی انجامش بدی .
آه نیست. اگر که آه بود انگار با تمام غصه ای که دارم پذیرفتمش و دارم انجامش میدم تا موقعی که تموم بشه. ولی آه نیست. یک اَه بزرگه. و من باید هر روز خودم رو مجبور کنم که انجامش بدم و بعضی روزا هم، زورم نمیرسه.
حالا من احساس میکنم که یک امیدِ واهیِ انسان گونه هستم .
امید واهیِ خودش به خودش .
امید واهی مامان و باباش (هر چقدر هم که بگن براشون مهم نیست). یا امیدِ واهی آدم های رندوم که فکر میکنن همه چیز خیلی آسون تر از چیزیه که شلوغش میکنیم.
ترجیح میدادم که صرفاً یک ناامید واقع بین میبودم.