eitaa logo
*اخبار فوری ایران وجهان🇮🇷
21.6هزار دنبال‌کننده
33.8هزار عکس
19.6هزار ویدیو
72 فایل
﴾﷽﴿ کانال خبر فوری واخبارجنگ در فضای مجازی وخبرهای به روز ایران و سایر نقاط جهان✅ ارتباط با ادمین @Admiiin1400 بِه اُمیدِ حِسُّ و حالِ خوب، کِنارِ هَم ❌تبادل وتبلیغ👇 ❌ 🔰🔰🔰🔰 https://eitaa.com/joinchat/3107128498Cf494fc1a49
مشاهده در ایتا
دانلود
4.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 نمای متفاوت از زمین که در فرایند پر مخاطره تعویض یکی از دوربین های نصب شده در ایستگاه فضایی بین المللی ضبط شده است. 🇯‌🇴‌🇮‌🇳 ↯ 🌍 @ajaaeb😨♡🍂
3.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🦀خرچنگ آبی احتمال تولد خرچنگ آبی یک در یک میلیون هست. 🇯‌🇴‌🇮‌🇳 ↯ 🌍 @ajaaeb😨♡🍂
2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
جاده‌ای بین دارالسلام و ایرانگاه در تانزانیا کسی جرات داره بره پائین بگه برو کنار رد شیم!! 🇯‌🇴‌🇮‌🇳 ↯ 🌍 @ajaaeb😨♡🍂
🧠تست معما هارد🙊 🚸معما سه نفر با هم میرن تفریح یک ، یک ، یک ، کر میمیره!! این رو چطور به کور بفهمونه که کر مرده؟؟؟؟! 👇باهوشا جواب بدن 😉 🧠جواب‌ جواب جواب🧠 🧠جواب‌ جواب جواب🧠
╔═════ ೋღ پروفــ مذهبی ــایل •┈┈••••✾•🌿🌺🌿•✾•••┈┈• ღೋ ═════╗
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
به نام خدایی که باقیست و همه چیز، غیر او فانیست شروع کارها با نام مشکل گشایت: یاٰ مَنْ هُوَ یَبقیٰ وَ یَفنیٰ کُلُّ بسم الله الرحمن الرحیم الهی به امید لطف و کرمت آغاز میکنیم جمعه ۱۷ مرداد ماه را روزتون در پناه پروردگار مهربان🌸🍃 🎀 @BakLasBashim 🎀
747.8K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
جانم فدای نام تو يا صاحب‌الزمان قربان آن مقام تو يا صاحب‌الزمان جان ميدهم بخاطر يک لحظه ديدنت دل عاشقٍ سلامِ تو يا صاحب‌الزمان 🌸سلام امام مهربانم🌸 🎀 @BakLasBashim 🎀
‌‌‌‌‌‌🌸جمعه مبارک 💖دوستان خوبم 🌸آدینه تون پراز خوشی 💖امیدوارم 🌸یه روزعالی کنار 💖خانواده و دوستان 🌸داشته باشید 💖وامروزیکی از 🌸بهترین جمعه های 💖زندگیتون باشه 🎀 @BakLasBashim 🎀
💚✨ با سلام کمتر از ۱ روز مانده تا { } ساده ترین کارهایی ک میشه غدیر را فریاد زد ✔️⭐️حتما توی عکس پروفایلهاتون ✔️⭐️حتما اگر میتوانید ایستگاه صلواتی بزنید ✔️⭐️حتما یه شیرینی پخش کنید ✔️⭐️حتما اگر توانشو دارید چندتا لقمه بگیرید و پخش کنید ✔️⭐️حتما به گوش مردم با یه مولودی غدیر را برسانید 💚✨ ✨💚
🕊در این صبح زیبا 🌸هم خدا هست 🕊هم نور زیبایی و هم عشق 🌸آفتابِ مهربانی 🕊ارزانی پلک گشوده تان 🌸همهمه‌ٔ پرندگان نیکبختی 🕊شادی بخش بامدادتان 🌸ســـــلام 🕊صبحتون بخیر و شادی 🌸آدینه تون مملو از عشق و مهر 🎀 @BakLasBashim 🎀
⛔️ روح سرگردان دختر نوجوان 🔞☠ ساعت حدود دو نیمه شب بود و من که تازه از مهمانی دوستم آمده بودم، مشغول رانندگی به طرف منزل بودم. من در« بیگو» واقع در شمال جزیره« گوام» زندگی می کنم. از آنجایی که عمیقاً خواب آلود بودم. ضبط خودرو را روشن کردم تا احتمالا خوابم نبرد. بعد کمی سرعت خودرو را بالا بردم، آنچنان که سرعتم از حد جایز بالاتر رفت. اواسط راه بودم که یک دفعه دختربچه ای را کنار جاده دیدم. سنگینی نظر خیره اش را کاملاً روی خود حس می کردم. در حالی که از سرعتم کاسته بودم، از خود می پرسیدم که دختربچه ای به آن سن و سال در آن زمانی شب کنار جاده چه ميکند ، می خواستم دنده عقب بگیرم که یک دفعه حس کردم شخصی نزدیکم حضور دارد. هنگامی که از آیینه، نگاهی به عقب انداختم، نزديک بود از شدت ترس سکته کنم؛ به دلیل آن که همان دختر بچه را دیدم که صورتش را به شیشه پشت خودرو چسبانده بود. اول خیال کردم که دچار توهم شده ام، در نتيجه پس از کلی کلنجار رفتن، مجدد از آیینه نگاهی به عقب انداختم، ولی زمانیکه چیزی را ندیدم، تا حدی خیالم راحت شد. هنگامی که به کنار جاده نگاهی انداختم، آن جا هم اثری از دخترک ندیدم. آیینه خودرو را رو به بالا قرار دادم تا بار ديگر با آن صحنه های وحشتناک روبرو نشوم. هرچند، هنوز هم همان حس عجیب همراهم بود، حس می کردم تنها نیستم. با ناراحتی و تا حدی هراسناک ، سریع به طرف خانه به راه افتادم و خدا خدا می کردم که پلیس در این حین به دلیل رانندگی با سرعت غیر مجاز دستگیرم نکند. طولی نکشید که آن حس عجیب را از یاد بردم و از اینکه به منزل خيلي نزديک شده بودم، تا حدی حس ارامش می کردم ولی…درست زمانیکه در برابر راه ورودی منزل مان رسیدم، همان حس عجیب که این دفعه عجیب تر از قبل بود به سرغم آمد. هنگامی که به طرف پیاده رو نگاهی انداختم، دخترک را آن جا دیدم؛ وی کنار پیاده رو نشسته بود و به من لبخند میزد ! من که از فرط تعجب شوکه شده بودم، یک دفعه کنترل خودرو را از دست دادم و با درخت در برابر منزل برخورد کردم. در حالی که بی خود و بی جهت فریاد می زدم، از پنجره خودرو به بیرون پرتاب شدم. در اثر داد و فریادهایم، پدر و مادرم و همسایه ها از خواب پریدند و دوان دوان به سراغم آمدند تا ببیند جریان از چه قرار است. اول پدر و مادرم به دلداریم پرداختند ولی هنگامی که کل داستان را برایشان تعریف کردم، پدرم به سرزنشم پرداخت که به چه دلیل آبروریزی به راه انداخته ام، همسایه ها را از خواب پرانده ام و خودرو را درب و داغان کرده ام. ولی من حتم داشتم که روح دیده ام و دچار توهم نشده ام. چند روز بعد به همان نقطه ای رفتم که دخترک را دیده بودم. در آن جا زیر علف ها، یک صلیب کوچک را پیدا کردم. ظاهرا در آن نقطه سالها قبل دخترک بهمراه خانواده اش در اثر یک حادثه رانندگی کشته شده بود. اما مطمئن نیستم، ولی خیال می کنم که آن شب، وی تصمیم داشت سوار ماشینم شود. هیچوقت آن شب کذایی را از یاد نمی برم و از بعد از آن هر وقت که شب، دیر وقت به منزل بر می گردم، شخصی را همراه خود میبرم.