eitaa logo
هیئت دختران آلا
218 دنبال‌کننده
176 عکس
54 ویدیو
0 فایل
دوشنبه های(اول ماه) امام حسنی💛 محفل دخترونه👭 باکلی ایده هامتنوع وجذاب به شرط حضور حداکثری ومتعهدشما🤩🌱 فَبِأَيِّ آلَاءِ رَبِّكُمَا تُكَذِّبَانِ ﴿١٦﴾
مشاهده در ایتا
دانلود
پیام یکی از دوستان⬇️ سلام دوستان عزیزم کربلا هستم نایب الزیاره تون هرکس دوست داره برای اربعین بیاد خواهش میکنم عکس حضرت اقا وپرچم ایران را بیاورید خیلی دلم سوخت لبنانی ها عکس آقا را به شکل پیکسل پرچم وروی لباسشان هست ومیبوسند ما کوتاهی نکنیم مقام عظیم ولایت را تا جاییکه میتونید با همین تبلیغ ها در جهان گسترش دهیم هرقدر هر جور میتوانید نشر بدهید چشم ترامپ و نتانیاهو بترکه این پیام رو دوستان از کربلا فرستادن شما هم منتشر کنید
حسن‌جانم :)))) کربلای هر سالو از امام حسن دارم 🥲🙃 https://eitaa.com/allashoo80
💠 چهارمین سال خدمت، زیر سایه امام مهربانی‌ها... 💠 دعوت به مشارکت در موکب شهادت حضرت رضا علیه‌السلام السلام علیک یا علی‌بن‌موسی‌الرضا المرتضی 🌹 به لطف خدا و با همراهی دل‌های مؤمن و دستان بخشنده مردم عزیز، موکب پذیرایی شهادت امام رضا علیه‌السلام برای چهارمین سال پیاپی، به همت مسجد امام رضا (علیه‌السلام) و خادمان هیئت مکتب‌الشهدا برپا خواهد شد. 🌙 در این ایام غم‌بار، میزبان زائران و عزاداران امام رئوف خواهیم بود و در این مسیر مقدس، چشم‌انتظار همراهی شما عزیزان هستیم. 📿 کمک‌های شما در قالب نذورات نقدی یا اقلام خوراکی، ما را در میزبانی شایسته یاری خواهد کرد. 📦 اقلام مورد نیاز شامل: چای، شکر، لیوان یکبارمصرف، خرما، شربت، غذا، روغن، گوشت، مرغ، برنج و... 📍 محل برپایی موکب: حدفاصل اول بلوار کارگر و اول بلوار ساجدی 💳 شماره کارت جهت واریز نذورات نقدی: 6037997750010689 به‌نام: مسجد امام‌ رضا علیه السلام 📞 تماس جهت تحویل اقلام و هماهنگی نذورات با مسئول موکب :09934711012 ✨ بیایید در سال چهارم این مسیر نورانی، دوباره با هم، مهمان‌دار زائران غریب‌نواز باشیم... به همت مسجد امام رضا علیه‌السلام و خادمان هیئت مکتب‌الشهدا – مشهد مقدس
🔰پویش و مسابقه اربعین ضد استکباری 👊 در دو محور همبستگی امت اسلامی علیه آمریکا و اسراییل 🤝 اقدامات ضد آمریکایی و ضد اسراییلی 💪 اربعین علیه آمریکا اربعین علیه اسراییل 📸 📹عکس و فیلم در راستای دو محور مسابقه رو با ذکر مشخصات شرکت کننده به شماره 09905992881 یا آی دی @hf_faghihi در ایتا ارسال کنید نوجوونها امتیاز ویژه ای خواهند داشت😉 🎁 برای نفرات برتر جوایز نفیس متبرک و برای همه شرکت کنندگان بسته های فرهنگی به قید قرعه اهدا خواهد شد. 📢 جهت اطلاع از دیگر برنامه ها عضو کانال نوجوانان بدون مرز بشین @nojavanBM
اعلام اسکان رایگان زائرین در قم🌹 ✨سلام به زائرین عزیز اباعبدالله الحسین(ع) مفتخریم که در کانال اسکان رایگان قم، میزبان شما عاشقان حسینی هستیم. ✅ خدمات ارائه‌ شده: - 🍳 صبحانه گرم - ☕️ چای - 🧊 آب خنک و شربت 📌 آدرس و اطلاعات بیشتر: قم پردیسان خیابان اندیشه مسجد جامع خاتم الانبیاء ص ⭕️ جهت بهره‌مندی از خدمات و هماهنگی اسکان، به پیوی کانال مراجعه نمایید. 📢 تذکر مهم: فضا محدود است، لطفاً جهت رزرو قبلی هماهنگ فرمایید. 🔖 جهت رزرو اتاق به این آدرس پیام دهید 👇 @avr_khatam 🙏 دعای خیرتان پشتوانه ماست. کانال اسکان رایگان زائرین قم 🆔 @skan_qom
بسم الله الرحمن الرحیم اربعین ۱۴۰۴ ۱ هرسال قبل از رفتن کلی ملزومات سفر رو آماده میکردیم از خرید هدیه ها توراه برای عراقیا وایرانیا گرفته تااااا خرید یکسری خوراکی توراهی برای من که اشتهام تو عراق صفر میشه😅 اما امسالللل هیییچ ، انقدر کارهادیگه داشتیم که نشد . فقط تونسیم کوله ببندیمو دقیقه نود یکم جینگول پینگول سفارش دادم برا بچه هااربعینی اما بین من و زمان مسابقه شده بود هرچی من میدوییدم   باز زمان جلوتربود🫤 هرجوری بود کارهارو انجام دادم ، بعضی کارا نصفه موند که بعدا توراه حلش کردم🫠 خلاصه شب شد و افتادیم تو جاده 🙃 فلش مداحی رو جازدیم و دِ برو که رفتیم😅   یک نفس میرفتیم ، باید زود میرسیدیم که ازاون طرف هم زود برمیگشتیم😬😁 قرار بود نماز صبح برسیم مرز اما چون بابا احساس خستگی کردن خوابیدیم و نماز ظهر رسیدیم مرز😬🫨 دیگه چیزی برا ازدست دادن نداشتیم😂 ضد آفتابی که زده بودیم مثل آب روی صورتمون جاری شده بود😐😂 عملا زدن و نزدنش فرقی نداشت مرزی که امسال رفتیم مرز چذابه بود قراربود کلاه آفتابی بخریم اما نمیدونم چه حکمتی بود که هی یادمون میشد😐😐 ناراحت بودیم ازاینکه رسیدیم مرز و یادمون شده کلاه بخریم چاره ای نبود به مسیر ادامه دادیم ... وارد ساختمون شدیم باید کیف هارو میزاشتیم تو دستگاه ، مثل همیشه این کارو کردیم ، اومدیم اون طرف دستگاه که کیفارو برداریم ، یهو مسولش اومد جلو به یک کوله اشاره کرد گفت اینو برندارید ! بله اون کوله ای نبود جز کوله من 😐🤦‍♀ شروع شد ... هرسال من سر یک چیزی باید گیر کنم رفتم جلو یهو گفت : پِکسِل داری؟ 🫠🫠🫠😂😂😂 گفتم آره پکسل دارم😂😂 دیگه زیپ کیفو بازکردم نشون دادم گفت تعداد بالا ؟ گفتم نه بابا همین سه تا🫠 دیگه رهاییییم کردن 🫠 اینم از گیر امسال ✅ ادامه دارد...
۲ بعد  اون ساختمون راه افتادیم به سمت مرز عراق ورودی مرز یک آقا ایرانی واستاده بود کلاه دستش بود یک آقایی رد شد کلاهو گذاشت روسرشو و یک چیزی گفت بهش ؛ باخودم گفتم ای روش جدید فروش کالارو ببین میزارن روسرشون تامجبور بشن بخرن  رفتیم جلو کلاه رو سر بابام و داداشم گذاشت گفت زیارت قبول و تاسرمون برگردوندیم ، یک اقا دیگه با کلاه زنانه اومد جلو و به ما کلاه هارو داد و همینو گفت مات و مبهوت بودیم.... میدونی چی میگم !؟ امام حسین میخواد بگه : غصه چیو میخوری ؟ کلاهتم بامن ، تو فقط بیا....🫂   حالا باید از دالان ها فلزی رد میشدیم نزدیک تفتیش بدنی (بازرسی بدنی) که رسیدیم یهو دیدیم یک مامور عراقی اومد زن و مرد رو جدا کرد ( تااینجا قضیه همه چی عادی بود) ولی به کسی اجازه ورود نمیداد به همون زبون عراقی بهمون حالی کرد که باید دو طرف میله ها فلزی وایسیم و گفت همه کوله هارو بزارن وسط کوله ها خیلی منظم وسط صف شدن خانوم ها سمت راست و اقایونم سمت چپ کسی توضیح نمیداد که داستان چیه شبیه اسرا زمان جنگ شده بودیم😐🫠😂 من نمیدونم چرا ولی ازدیدن این وضعیت خندم گرفته بود😂 همینجوری یک چنددقیقه همه به هم خیره شده بودیم که یهوووووووو سگ آوردن😐 مامور عراقی یهو با دست زدن و تشویق کردن سگ وارد شد مامور جلوتر میرفت و سگ رو صدا میزد : جسی تعال ، تعال جسی هم از کنار و رو کوله ها رد میشد و دنبال مواد میگشت 🫠 خداروشکر جمعی از پاکان  بودیم😂 جسی زحمت کش رو بردن و به ماهم یک آفرین گفتن و کوله هارو برداشتیم و رفتیم سمت تفتیش ها عراق هرسالش یک سوپرایز به همراه داره😂 خلاصه راه افتادیم و مهر نهایی هم خورد ( خیلی جالبه مامورا  عراقی حتی نگاهمون هم نمیکردن😂 بابا چهارتا پاسپورت رو گرفته بود میرفت جلو میگف اربع نفرات اونام سر تایید تکون میدادن و حله بیکم میگفتن ) وارد خاک عراق که شدیم غم عالم اومد روی دلم🫠 خداحافظ سنگ فرش ها و آسفالت ها منظم👋 خداحافظ نظافت و تمیزی👋 سلام بر خاک و چاله چوله✋ سلام بر اب و هوا نامطبوع✋ ادامه دارد...
۳ رفتیم دسشویی و وضو که نماز ظهر رو بخونیم  وضو که گرفتیم اومدیم دیدیم اععع کنار سرویس ها مهد کودک سگ هاست😁 یک فضا کوچیکی بود که اونجاباهاشون بازی میکردن و تمرین میدادنشون 🛝 نماز رو تویکی از موکب هاخوندیم و ماشین گرفتیم که بریم سمت نجف ماشینی که گرفتیم پژو تاکسی بود از گرما و امکانات ماشین نمیشد هیچ اعتراضی بکنیم چون هرچی میگفتیم تف سربالا بود🫠😂 بعد از ۶ ۷ ساعت رسیدیم اما ترافیک داخل شهری زیاد بود تا دوست بابام اومد دنبالمون ساعتا ۸ ، ۸ونیم شده بود یهو با یک ماشین کِی ان  اومد ، سوارماشین شدیم مثل یخچال بود ، چشمامون قلبی شد😍😂ازبس که گرماخورده بودیم یک پسر بچه یک ساله دوساله هم همراهش بود اسمش یاسین بود انقدرر بانمک و تپلی بود ماشاالله توبغل باباش بود و هر غلطی دلش میخواست میکرد😂😂 فقط تصور کنید : رانندگی عراقی ها  ماشین خارجی که کیلومترش یهو تا ۲۰۰ تامیره😅 وجود یک بچه هیجان زده و شنگول که از عقب باماداره ارتباط میگیره و از اون طرف هم داره با افتاب گیر و دستگیره در و فرمون و.. ور میره هرازگاهی ام شیشه شیرو برمیداره و شیر میخوره😂😂😂😂 هرچی میرفتیم نمیرسیدیم یهو بابام به عراقی اسم یک کوچه رو گفت که ببینه خونش اونجاست یانه فکرمیکنید چی جواب داد!؟ گفت : نجف لا ، فی الکوفه 🫠😐😂 ماوارد کوفه شده بودیم😂😂😂😂 ادامه دارد...