eitaa logo
هیئت دختران آلا
218 دنبال‌کننده
176 عکس
54 ویدیو
0 فایل
دوشنبه های(اول ماه) امام حسنی💛 محفل دخترونه👭 باکلی ایده هامتنوع وجذاب به شرط حضور حداکثری ومتعهدشما🤩🌱 فَبِأَيِّ آلَاءِ رَبِّكُمَا تُكَذِّبَانِ ﴿١٦﴾
مشاهده در ایتا
دانلود
۳ رفتیم دسشویی و وضو که نماز ظهر رو بخونیم  وضو که گرفتیم اومدیم دیدیم اععع کنار سرویس ها مهد کودک سگ هاست😁 یک فضا کوچیکی بود که اونجاباهاشون بازی میکردن و تمرین میدادنشون 🛝 نماز رو تویکی از موکب هاخوندیم و ماشین گرفتیم که بریم سمت نجف ماشینی که گرفتیم پژو تاکسی بود از گرما و امکانات ماشین نمیشد هیچ اعتراضی بکنیم چون هرچی میگفتیم تف سربالا بود🫠😂 بعد از ۶ ۷ ساعت رسیدیم اما ترافیک داخل شهری زیاد بود تا دوست بابام اومد دنبالمون ساعتا ۸ ، ۸ونیم شده بود یهو با یک ماشین کِی ان  اومد ، سوارماشین شدیم مثل یخچال بود ، چشمامون قلبی شد😍😂ازبس که گرماخورده بودیم یک پسر بچه یک ساله دوساله هم همراهش بود اسمش یاسین بود انقدرر بانمک و تپلی بود ماشاالله توبغل باباش بود و هر غلطی دلش میخواست میکرد😂😂 فقط تصور کنید : رانندگی عراقی ها  ماشین خارجی که کیلومترش یهو تا ۲۰۰ تامیره😅 وجود یک بچه هیجان زده و شنگول که از عقب باماداره ارتباط میگیره و از اون طرف هم داره با افتاب گیر و دستگیره در و فرمون و.. ور میره هرازگاهی ام شیشه شیرو برمیداره و شیر میخوره😂😂😂😂 هرچی میرفتیم نمیرسیدیم یهو بابام به عراقی اسم یک کوچه رو گفت که ببینه خونش اونجاست یانه فکرمیکنید چی جواب داد!؟ گفت : نجف لا ، فی الکوفه 🫠😐😂 ماوارد کوفه شده بودیم😂😂😂😂 ادامه دارد...
۴ مارسیدیم خونه دوستمون و تافردا عصر اونجا بودیم ناهار جای همتون خالی ماهی اوردن🐟 من چندسالی بود که ماهی نمیخوردم  و خوشم نمیومد اما انگار این ماهی فرق داشت ، وسوسه شدم و کم کم شروع کردم به خوردن تا دیدم بابام  ، مامانم همه شروع کردن به تعریف کردن از طعم ماهی بابام از دوستش پرسید که این ماهی برا کجاست دوستش گفت : بحر الخلیج الفارررررس چناننننننن لذتیییی بردمممممم😎✌️🇮🇷 ماهم گفتیم بله بله خلیج همیشه فارس😍 حالا فهمیدم چرااین ماهی انقدررر لذید بود برامون 🥹 چقدررر لذت بخش بود شنیدن کلمه خلیج فارس اونم از یک عرب زبان 😎🤝 خلاصه غذا تموم شد و مارفتیم خونه یکی از دوستامون تو نجف معمولا هرموقع اونجا میرفتیم با دوستی ، فامیلی کسی بودیم . امااینبار تنها بودیم🥲 داشتم به مامانم میگفتم چقدر دلگیر ، چقدر تنهاییم... یهو گوشیم زنگ خورد و بابام گفت یکی ازعمه هام داره میاد😍😁 دوباره کربلا و عمه 😂 خلاصه عمم اومدن و اونشب رو اونجا موندیم عمم گفت نمازصبح رو بریم حرم ماهم بزور خودمون نگه داشتیم ، البته فقط من و عمم بقیه همراهی ها خوابیدن😂 یک ساعت مونده به نماز عمم رفت دوستشو بیدارکنه ، اون بنده خدام گفت باشه میرم مردا رو بیدارم میکنم و خوابید😅 فکرکنم ادامه خوابش میخواست بره بیدارشون کنه توخواب😂 هیچی دیگه دیدیم این لشگر شکست خورده محال بیداربشن خوابیدیم و ساعت ها ۴ ونیم پاشدیم برای نماز ادامه دارد..
انا لله وانا الیه راجعون 🥀🍂 خواهر گرامی ، خانم شیخ عزیز... سوگ پدربزرگ بزرگوارتان ما را نیز اندوهگین ساخت.. 🖤 غفران و رحمت الهی برای عزیز از دست رفته و سلامتی و طول عمر با عزت برای جناب عالی از پروردگار متعال خواهانیم. ما را در غم خود شریک بدانید🖤 «از طرف پایگاه و مسجد امام رضا علیه السلام» عزیزانی که براتون مقدور لطفا نماز شب اول قبر بخونید [سید رضا فرزند سید موسی]
۵ نماز رو خوندیم و راهی شدیم سمت حرم چه حس خوبی 😊 چه لحظات طلایی🥹 داریم میریم پیش بابامون🙃 باشوق میرفتیم 😇 رسیدیم ورودی حرم : السلام علیک یا امیرالمومنین 💐 یکی از دوستام گوشیشون رو گم کرده بودن و سفارش کردن رفتم نجف برم نگاه کنم مفقودات رو اولین کاری که کردم همین بود رفتم مفقودات ... یک دیوار چوبی قفسه شکل که هر ردیف تاریخ داشت ۸ صفر ۹ صفر ۱۰ صفر و.... گوشیا هرجوری که گم شده بود همونجوری بود  اونایی که با شارژر گم شده بود بهم چسبونده بودن . پشت گوشیا برچسب داشت ساعت پیدا شدن ، مکان پیداشدن و تاریخش زده بود کلی گشتم اما گوشی مورد نظر نبود ک نبود 🥲 اومدیم برگردیم مسولش صدا زد رفت یک کشو دیگ اورد پررراز گوشی اما اونجاهم نبود🥲 دیگه برگشتم و باخانواده راهی حرم شدیم ازتفتیش که رد میشدی رو مانتیور چهره هارو مینداخت ، عکسامون رو مانیتور یهویی تر از عکسا کارت ملی بود😂😂😂همه از دم شبیه قاتلا بودیم😂😂 داشتم باخنده نگاه میکردم که خادم ،  روه روه کنان منو تادم در هدایت کرد🫠😂 ادامه دارد....
۶ قرار شد بریم داخل حرم و ۵ونیم عصر بیایم زیر عمو ۱۱ رفتیم داخل و به به نسیم خنک رواق رو صورتمون جاخوش کرد 🥺 تارسیدیم دلمون خواست بریم کنار بقیه زائرهایی که ولو شده بودن ولو بشیم خونه امام علی علیه السلام انقدرررررر آرامش داره که راحت میتونی بخوابی (یک مطلب علمی هست که میگه آدم ها پیش کسی خوابشون میبره که بهشون احساس امنیت و آرامش بده ؛ آخ بابا علی🥹) اول رفتیم زیارت و بعد قصد خواب کردیم🥱 اذان ظهر اینجا تقریبا ساعت ۱۲ و رب بود ماهم ساعت گوشیو برا ۱۱ورب کوک کردیم که بیدارشیم وضو بگیریم و آماده بشیم... ما تا توی همهمه  ها خوابمون برد و وارد خواب عمیق شدیم بلندگو حرم : زائر عزیز حجاب هاتون رعایت کنید ، خادمین میان برای مرتب کردن صف نماز وای خدا این صدا بلند پشت سرهم پخش میشدددد هرچییی مقاومت کردم ک بهش توجه نکنم نمیشد انگار یکی کنارگوشم داد میزد چشمامو بازکردم دیدم ساعت ۱۰ ونیم😭😭😭😭 آخه مسلمون از دوساعت  جلوتررررر🫠 چاره ای نبود پاشدیم نشستیم و به قیافه ها چک برگشتی هم زل زدیم😂 کل صحن قیافه هامون شبیه کله انیشتن بود😂 نماز ظهر که خوندیم گفتیم بریم بیرون یک غذایی بخوریم و برگردیم دوباره داخل مارفتیم بیرون و رسیدیم به موکب ایرانی ها و جاتون خالی قورمه سبزی ایرانی رو زدیم تورگ و گفتیم برگردیم سمت حرم...