۶
قرار شد بریم داخل حرم و ۵ونیم عصر بیایم زیر عمو ۱۱
رفتیم داخل و به به
نسیم خنک رواق رو صورتمون جاخوش کرد 🥺
تارسیدیم دلمون خواست بریم کنار بقیه زائرهایی که ولو شده بودن ولو بشیم
خونه امام علی علیه السلام انقدرررررر آرامش داره که راحت میتونی بخوابی (یک مطلب علمی هست که میگه آدم ها پیش کسی خوابشون میبره که بهشون احساس امنیت و آرامش بده ؛ آخ بابا علی🥹)
اول رفتیم زیارت و بعد قصد خواب کردیم🥱
اذان ظهر اینجا تقریبا ساعت ۱۲ و رب بود
ماهم ساعت گوشیو برا ۱۱ورب کوک کردیم که بیدارشیم وضو بگیریم و آماده بشیم...
ما تا توی همهمه ها خوابمون برد و وارد خواب عمیق شدیم
بلندگو حرم : زائر عزیز حجاب هاتون رعایت کنید ، خادمین میان برای مرتب کردن صف نماز
وای خدا این صدا بلند پشت سرهم پخش میشدددد
هرچییی مقاومت کردم ک بهش توجه نکنم نمیشد
انگار یکی کنارگوشم داد میزد
چشمامو بازکردم دیدم ساعت ۱۰ ونیم😭😭😭😭
آخه مسلمون از دوساعت جلوتررررر🫠
چاره ای نبود پاشدیم نشستیم و به قیافه ها چک برگشتی هم زل زدیم😂
کل صحن قیافه هامون شبیه کله انیشتن بود😂
نماز ظهر که خوندیم گفتیم بریم بیرون یک غذایی بخوریم و برگردیم دوباره داخل
مارفتیم بیرون و رسیدیم به موکب ایرانی ها و جاتون خالی قورمه سبزی ایرانی رو زدیم تورگ و گفتیم برگردیم سمت حرم...
#اربعین
#زیارت
#کربلا
۷
چه برگشتنی....
اومدیم زرنگی کنیم ازتوسایه بریم و زودتربریم توحرم
کلااااااا اشتباه شد😭😭😭فک کردیم بردیم ولی...😂
نمیدونم چه حکمتیه که آقایون از تمام در ها ورودی دارن اما خانوما همینجور باید دور بزنن🫠
حالا ما قورمه سبزی خوردیم سنگییین تواین هوا به شدددددت گرم
منکه سردرد شده بودم عجیب
عمم کمر درد
مامانم در عین حالی که هیچ اعتراضی نداشت اما یهو وسط شلوغیا بازرسی نشست🫠
گرما زدگی....
یک راهرو سنتی دورو دراز بود تومایه ها آثارباستانی ها اصفهان
نشمردم اما حدود ۶ جا مارو نگه داشتن تاخلوت بشه بعد نوبتی گروه گروه اجازه میداد بریم
یک طناب بود یکسرشو یک خادم گرفته بود سر دیگشو خادم دیگه
وقتی اذن خروج میدادن یا به قول ما چراغ سبز میشد😂
طنابو میدادن بالا و ما سرمون خم میکردیم و بدو بدو میرفتیم🫠😂
انگار مسابقه دو میدانی بود و ما منتظر شلیک داور😂
همزمان احساس پادگان اسرا جنگی هم بهم دست میداد🫠
به هربدبختی بود گذر کردیم و وارد تفتیش اصلی شدیم🫠🫠🫠🫠
ولی حساااااابی دور امیرالمومنین گشتیم🥹
ادامه دارد..
#اربعین
#زیارت
#کربلا
۸
انقدرررررر خسته شدیم که تارسیدیم تو حرم دوبارهههه ولو شدیم
بعدش دیگه زیارت خوندیم و یکم عشق بازی ...
ای وای ساعت ۵و رب و باید بریم سر قرار!!!!
چطوری ساعت گذشت؟؟؟!!!
صبح که رسیدیم حرم گفتم اوووه تا عصر چقدررر زیادمیمونیم توحرم 🥺
ولی الان که باید میرفتیم حس میکردم خیییییلی کم بود زمان خیلیییی....
دوباره چندمااااه شایدم چندساالل فراق💔
باباجون مارو زود به زود بطلب
ماهروقت میایم پیشتون سفره دلمونو پهن میکنیم
حرفایی میگیم بهتون که به هیچکی نمیگیم
باباجون 🥲....
وقتی داشتیم میرفتیم از دور یک تصویر محوی از ضریح رو دیدیم🥹ناخودآگاه این مداحی رو خوندم زیر لب :
از تو دست بکشم ابدا ابدا
عاشق تومیشم عشق و عاشقی بلدا
باوجود اینکه این مداحی براامام حسین علیه السلام اما نمیدونم چرا اونجا به زبونم اومد🙃
خداحافظی 🤷♀ نمیدونم اربعین حساب کتاب نداره شاید دوباره برگشتیم🥺
حسابییی عرق کرده بودیم و حال و روحمون خسته بود ازگرما
برای همین باید میرفتیم حمام و استراحت
اینجوری نمیشد به جاده زد
پس دوباره تبعید شدیم خونه دوستمون🫠...
ادامه دارد...
#اربعین
#زیارت
#کربلا
۹
وارد خونه که شدیم حالت تهوع من شروع شد در لحظه حالم بد شد و اشتهامو ازدست دادم
برای اینکه مثل سالها قبل نشم سریع یک قرص نوروین خوردم و بعدشم یک نوشابه 😅😂 دوای دردم تو عراق همیناس
بعد از کلیییی کار ، شستن لباسو جمع کردن ساک و کوله ها و تقسیم بندی وسایلو و....
ویک خواب و استراحت نسبتا کوتاه
دلو زدیم به جاده🥹
عمود ۳۸۲ پیاده شدیم
هوا گرگ میش بود اما باد گرم می وزید
پیاده روی شروع شد 🥺
دوباره وعده هامون سر عمود ها🥺
گم شدن ها و پیداشدن ها🥺
معجزات توی راه🥺
کرامت ها🥺
الحمدالله ، خدایا شکرت 🤲
نمیدونم کی و چجوری گذشت که سرمون آوردیم بالا دیدیم عمود ۶۰۰ رسیدیم
باید تا عمود ۷۲۳ میرفتیم ، اونجا موکب دوستمون بود و برااستراحت و حمام گزینه مناسبی بود
اومدیم نیم ساعت استراحت کنیم که خوشی زد زیر دلمون و جاگیر شدیم🫠
ساعت ۱۱ونیم دوباره راه افتادیم
و خوردیم به گرما
گرما نه ها گررررررررررررما
باخودم میگفتم چجوری بریم؟
همینجوری داشتم از خودم سوال میپرسیدم که چجوری بریم و چجوری تحمل کتیم ...
که دیدم ۲۰ تاعمود دیگه بریم رسیدیم🙃
انگار یکی مارو برد ... این مانبودیم که رسیده بودیم...
داخل موکب رفتیم که دیدیم برخلاف پارسال که سفره حضرت ام البنین داشتن و باخنده استقبال کردن ازمون
ایندفعه همه آشفته بودن یه عده گریه میکردن یه عده خودشون میزدن
چندتاشون هم با بهت و حیرت نگاه میکردن....
ادامه دارد...
#اربعین
#زیارت
#کربلا
متن
#زیارت_اربعین
السَّلامُ عَلَى وَلِیِّ اللهِ وَ حَبِیبِهِ السَّلامُ عَلَى خَلِیلِ اللهِ وَ نَجِیبِهِ السَّلامُ عَلَى صَفِیِّ اللهِ وَ ابْنِ صَفِیِّهِ السَّلامُ عَلَى الْحُسَیْنِ الْمَظْلُومِ الشَّهِیدِ السَّلامُ عَلَى أَسِیرِ الْکُرُبَاتِ وَ قَتِیلِ الْعَبَرَاتِ اللهُمَّ إِنِّی أَشْهَدُ أَنَّهُ وَلِیُّکَ وَ ابْنُ وَلِیِّکَ وَ صَفِیُّکَ وَ ابْنُ صَفِیِّکَ الْفَائِزُ بِکَرَامَتِکَ أَکْرَمْتَهُ بِالشَّهَادَةِ وَ حَبَوْتَهُ بِالسَّعَادَةِ وَ اجْتَبَیْتَهُ بِطِیبِ الْوِلادَةِ وَ جَعَلْتَهُ سَیِّدا مِنَ السَّادَةِ وَ قَائِدا مِنَ الْقَادَةِ وَ ذَائِدا مِنَ الذَّادَةِ وَ أَعْطَیْتَهُ مَوَارِیثَ الْأَنْبِیَاءِ وَ جَعَلْتَهُ حُجَّةً عَلَى خَلْقِکَ مِنَ الْأَوْصِیَاءِ فَأَعْذَرَ فِی الدُّعَاءِ وَ مَنَحَ النُّصْحَ وَ بَذَلَ مُهْجَتَهُ فِیکَ لِیَسْتَنْقِذَ عِبَادَکَ مِنَ الْجَهَالَةِ وَ حَیْرَةِ الضَّلالَةِ وَ قَدْ تَوَازَرَ عَلَیْهِ مَنْ غَرَّتْهُ الدُّنْیَا وَ بَاعَ حَظَّهُ بِالْأَرْذَلِ الْأَدْنَى وَ شَرَى آخِرَتَهُ بِالثَّمَنِ الْأَوْکَسِ وَ تَغَطْرَسَ وَ تَرَدَّى فِی هَوَاهُ وَ أَسْخَطَکَ وَ أَسْخَطَ نَبِیَّکَ وَ أَطَاعَ مِنْ عِبَادِکَ أَهْلَ الشِّقَاقِ وَ النِّفَاقِ وَ حَمَلَةَ الْأَوْزَارِ الْمُسْتَوْجِبِینَ النَّارَ [لِلنَّارِ] فَجَاهَدَهُمْ فِیکَ صَابِرا مُحْتَسِبا حَتَّى سُفِکَ فِی طَاعَتِکَ دَمُهُ وَ اسْتُبِیحَ حَرِیمُهُ اللهُمَّ فَالْعَنْهُمْ لَعْنا وَبِیلا وَ عَذِّبْهُمْ عَذَابا أَلِیما السَّلامُ عَلَیْکَ یَا ابْنَ رَسُولِ اللهِ السَّلامُ عَلَیْکَ یَا ابْنَ سَیِّدِ الْأَوْصِیَاءِ أَشْهَدُ أَنَّکَ أَمِینُ اللهِ وَ ابْنُ أَمِینِهِ عِشْتَ سَعِیدا وَ مَضَیْتَ حَمِیدا وَ مُتَّ فَقِیدا مَظْلُوما شَهِیدا وَ أَشْهَدُ أَنَّ اللهَ مُنْجِزٌ مَا وَعَدَکَ وَ مُهْلِکٌ مَنْ خَذَلَکَ وَ مُعَذِّبٌ مَنْ قَتَلَکَ وَ أَشْهَدُ أَنَّکَ وَفَیْتَ بِعَهْدِ اللهِ وَ جَاهَدْتَ فِی سَبِیلِهِ حَتَّى أَتَاکَ الْیَقِینُ فَلَعَنَ اللهُ مَنْ قَتَلَکَ وَ لَعَنَ اللهُ مَنْ ظَلَمَکَ وَ لَعَنَ اللهُ أُمَّةً سَمِعَتْ بِذَلِکَ فَرَضِیَتْ بِهِ اللهُمَّ إِنِّی أُشْهِدُکَ أَنِّی وَلِیٌّ لِمَنْ وَالاهُ وَ عَدُوٌّ لِمَنْ عَادَاهُ بِأَبِی أَنْتَ وَ أُمِّی یَا ابْنَ رَسُولِ اللهِ أَشْهَدُ أَنَّکَ کُنْتَ نُورا فِی الْأَصْلابِ الشَّامِخَةِ وَ الْأَرْحَامِ الْمُطَهَّرَةِ [الطَّاهِرَةِ] لَمْ تُنَجِّسْکَ الْجَاهِلِیَّةُ بِأَنْجَاسِهَا وَ لَمْ تُلْبِسْکَ الْمُدْلَهِمَّاتُ مِنْ ثِیَابِهَا وَ أَشْهَدُ أَنَّکَ مِنْ دَعَائِمِ الدِّینِ وَ أَرْکَانِ الْمُسْلِمِینَ وَ مَعْقِلِ الْمُؤْمِنِینَ وَ أَشْهَدُ أَنَّکَ الْإِمَامُ الْبَرُّ التَّقِیُّ الرَّضِیُّ الزَّکِیُّ الْهَادِی الْمَهْدِیُّ وَ أَشْهَدُ أَنَّ الْأَئِمَّةَ مِنْ وُلْدِکَ کَلِمَةُ التَّقْوَى وَ أَعْلامُ الْهُدَى وَ الْعُرْوَةُ الْوُثْقَى وَ الْحُجَّةُ عَلَى أَهْلِ الدُّنْیَا وَ أَشْهَدُ أَنِّی بِکُمْ مُؤْمِنٌ وَ بِإِیَابِکُمْ مُوقِنٌ بِشَرَائِعِ دِینِی وَ خَوَاتِیمِ عَمَلِی وَ قَلْبِی لِقَلْبِکُمْ سِلْمٌ وَ أَمْرِی لِأَمْرِکُمْ مُتَّبِعٌ وَ نُصْرَتِی لَکُمْ مُعَدَّةٌ حَتَّى یَأْذَنَ اللهُ لَکُمْ فَمَعَکُمْ مَعَکُمْ لا مَعَ عَدُوِّکُمْ صَلَوَاتُ اللهِ عَلَیْکُمْ وَ عَلَى أَرْوَاحِکُمْ وَ أَجْسَادِکُمْ [أَجْسَامِکُمْ] وَ شَاهِدِکُمْ وَ غَائِبِکُمْ وَ ظَاهِرِکُمْ وَ بَاطِنِکُمْ آمِینَ رَبَّ الْعَالَمِینَ
۱۰
پرسیدیم چیشده چرااینجورین؟
گفتن بچه یکی از خدام گم شده
وای حال روز مادر رو باید میدیدن....
دستاشو مشت کرده بود چای سرش نگه داشته بود
هی میشست هی پا میشد
خیلی حال همشون بد بود
ولی خداروشکر سریع پیداش کردن
وقتی ازش پرسیدن کجا رفتی ؟ میگف مَشی یعنی پیاده روی🥹🥹🥹
یکی ازخانوما داشت حرف میزد خیلی تند حرف زد نفهمیدم چی میگه
اما یک کلمشو فهمیدم که همون بس بود ....
گفت رقیه ....
💔
فکرکنم شماهم فهمیدین....
این بچه که گم شده بود پسر بچه بود و بعداز چهار تا دختر اومده بود
دیگه جور دیگه ای عزیز بود براهمه
از وقتی پیداشده بود مامانش گرفته بودش تو بغلش نمیزاشت جایی بره
هی بوسش میکرد
هی نگاش میکرد
....
به بچه خوراکی میدادن
تحویلش میگرفتن
همه دورش نشسته بودن حرف میزدن قربون صدقش میرفتن
ب مامانم گفتم چقدر عجیب😂حالا بچه هاما وقتی پیدا میشن از ترس مامان هاشون ترجیح میدن دوباره گم بشن😂😂😂😂😂
ادامه دارد...
#اربعین
#زیارت
#کربلا
۱۱
تواون موکب شب خوابیدیم و نماز صبح زدیم به جاده دوباره
یکم رفتیم بعد تاول پا مامانم اذیت میکرد رفایم درمانگاه
یک درمانگاه خنک و تمیز با کادر ایرانی😍
مامانم نشستن برا پانسمان و درمان
یک خانم عراقی هم سمت چپ مامانم نشست من دید واضح نداشتم
فقط یهو دیدم مامانم گفت واااای
برگشتم پرسیدم چیشده ؟
مامانم گفت دستش سوخته
یک خانم ۵۰ ۶۰ ساله تقریبا
خادم موکب بود🥲🥺
پرستاره میگفت چند روزه سوخته اما نمیومد برای درمان ، کپسول گاز ترکیده تو موکب
صبوررررر و باخنده بود
میگفت خادم امام حسینم
وقتی بلند شد بره
دیدم جفت دستاش سوخته و باند پیچی.......
تادیدمش بلند گفتم واااای دوتا دستاش ......
واون بالبخند خداحافظی کرد و رفت 🙃🙂
ی حالی شدم ...
چجوری معامله میکنن با امام حسین؟؟
اه متاسفم برای این تفکرِ دو دوتا چهارتا ....
اون منم که معامله میکنم ...
اینا عشق بازی میکنن...
رفتیم جلو تر تو گرما هندوانه میدادن
منم یکی برداشتم 😍🍉
وقتی تموم شد ، پوستشو نگه داشتم ک تو خیابون نندازم
دیدم سمت راست یک گاو زبون بسته رو نگه داشتن که به سعادت برسه😅
پوستو اومدم پرت کنم براش که ی ثوابی ام من کرده باشم
چنان باشتاب پرت کردم که دور ترین نقطه ممکن با گاو فرود اومد😂😂😂😂
یک پیرمرد از کنارم رد شد گفت
داغ کردی دلشو 😂😂😂😂😂
ادامه دارد....
#اربعین
#زیارت
#کربلا