eitaa logo
💓💓مــــُـــــحَنــــــــــــّٰٓــــــــــا💓💓
2.2هزار دنبال‌کننده
8هزار عکس
8.5هزار ویدیو
491 فایل
فعلا مادر شش فرزند، مشاور، حافظ نیم قرآن، مربی نویسنده، مسیول خوابگاه دختران، اینجاباهم از زندگی، به حیات می‌رسیم استفاده از مطالب کانال بلااستثنا آزاد است. https://harfeto.timefriend.net/173774543300 https://eitaa.com/joinchat/1763180548Cdca1fa9741
مشاهده در ایتا
دانلود
5.77M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔴تفاوت ایران از واقعیت تا فضای مجازی 🔹‌نظر مهمانان خارجی شرکت کننده در نمایشگاه اکسپو در مورد ایران 🆔 @Hvasl_ir https://eitaa.com/joinchat/1763180548Cdca1fa9741
🔹 کارگاه مجازی «مادر مقتدر»، با حضور خانم نجاتی، ادمین کانال محنـــــ❤️ـــا 📌برای شرکت در کارگاه به این آیدی، پیام بدهید. 👇 @Negar_tavaneh 🧮 تخفیف ویژه به مادران چندفرزندی 👈تاریخ کارگاه، از 15 تا 20 اردیبهشت در بستر اسکای روم، از ساعت ١٧ خبر خوب اینکه👈 ان شالله در هفته جمعیت، قراره از کتاب استاد همین کارگاه، رونمایی بشه. 👈 برای خرید کتاب "نغمه مادری" به آیدی ادمین پیام دهید. @barannejat 👌کارگاه با پرسش و پاسخ همراه خواهد بود. 👈👈 لطفا به مادرهای دغدغه مند اطلاع بدید. https://eitaa.com/joinchat/1763180548Cdca1fa9741
نشسته اند ملائک به پای منبر تو تویی که معلم و مسجود ملائکه ای باید گریست بر مزار بی شمع و چراغ شما باید گریست بر حال سیاه بشر حیرت زده امروز 🖌️اثر هنرمند محمد رضا موسوی ✅پایگاه هنری محتوایی ایرانیوم @iraniyom https://eitaa.com/joinchat/1763180548Cdca1fa9741
بسم‌الله «اخرین نفس» سلیمه دنبال من آمد. سراسیمه بود. داشتم تسبیح نذرم را برای سلامتی امام می‌گرداندم. سلیمه که تسبیح را در دست من دید، اشک‌هایش از گوشه چشمش، روان شد:_چه نشسته‌ای؟ کار از این حرف‌ها گذشته. امام فرمودندهمه بیایند که به وصایایشان گوش دهند. جمله‌اش تمام نشده بود که تسبیح از میان دستانم افتاد. نفهمیدم چادرم را چطور روی سرم انداختم و راه افتادیم. میان بوی دود که در هوا آکنده از کوچه‌ بنی هاشم که بعد چندین سال، دیشب شاهد در کوچه افتادن بنی‌هاشم بوده، خودم را به در و دیوار سوخته می‌رسانم. میان دیوارهای سوخته، صدای ناله و گریه بلند است. شنیده‌ام که خودشان دنبال فرستاده‌اند.‌ بوی چوب سوخته مشامم را می‌آزارد.میان دیوارهای سوخته، صدای ناله و گریه بلند است. همه اهل خانه و آشنایان و شاگردان گرداگرد بستر جمع شده‌اند. اشک امانمان نمی‌دهد. صدای ضعیف امام که اثر زهر دیشب منصور ملعون است، آتش به جان من و هر که اینجاست،می‌زند، کسی ندا می‌دهد:_برادران و خواهران سکوت کنید تا امام توصیه شان را بفرمایند. یکدیگر را ساکت می‌کنیم.صدای فریاد و ناله برای چند دقیقه آرام می‌شود. همه منتظریم که بدانیم مولایمان، برای چه، همه را فراخوانده. نفس‌های امام، به سختی می آید. باهر بازدمی، امید به جانمان برمی‌گردد. صدای امام بریده بریده می آید:«لاینال شفاعتنا من استخف بالصلاه؛ شفاعت ما به کسی که نمازش را سبک بشمارد، نمی‌رسد»... و آخرین نفس ها و نفسی که کاش بر می‌گشت. و من در میان حزن و اندوه و مصیبت و ناله، به نمازهایم می اندیشم که بدون توجه و از سر وظیفه و مدتی بعد اذان می‌خوانم. نمازهایی که محل پیدا شدن گم‌شده‌هایم است، تازه شدن مصیبت‌ها و هزارفکر تازه که در سرم چرخ می‌خورد. و به روز قیامت که سخت محتاج شفاعت هستم و بدا به حالم اگر. ✍محـــــــــــنــ❤️ــــــــا . https://eitaa.com/joinchat/1763180548Cdca1fa9741
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا