هيچكاري و تو زندگيم اونقدر انجام ندادم تا سيرِ سير شم ، يعني نه اينكه من اينو بخوام ، يا نذاشتن ، يا ترسوندنم يا از يه جا به بعد خودم ترسيدم از هيچ چيزي سير نشدم ، نه از كامپيوتر بازي هاي بچگيم ، نه فست فود هاي ممنوعه نه خوراكياي بوفه ، از تنها چيزي كه سير شدم ترس بود ، ترس و تو نخاع خودم حس ميكنم ، راجب همه چيز . اين بيماري چيه ؟ وقتي دوست داري يه كاري بكني و از ترس نميكني ، ترسي كه ميدوني مال تو نبوده.
همونجا که برای اثباتِ حرفات، مجبور به آوردنِ سَند و مدرک بودی و به حرفت اکتفا نکرد، باید بفهمیکه اون آدم مناسبِ تو نیست. رهاش کن بره ..
من اینجوری ام که :
هی هستم ، هی هستم ، هی هستم...
ولی یهو دیگه نیستم
دیگه هیچ وقت نیستم :)
منتِ تعهد و خوببودن و مهربونیرو سرِ كسی نذارید.
آدمیزاد واسه شرف و شعورِ خودشه که باید خوب باشه؛
تعهدی که با گوشزدِ طرفِ مقابل همراه باشه مفت نمیارزه.
من یکیو میخوام مثل مامانم.. که وقتی دعوا کردیمو زدیم به تیپو تاپ هم.. که وقتی سر هم داد زدیمو بهم گفتیم که دیگه باهات حرف نمیزنم.. که وقتی نصف روزو قهر بودیمو تو روی هم نگاه نکردیم، من ته دلم قرص باشه که این جایی نمیره.. ولم نمیکنه.. بخواد نخواد منو میبخشه.. که مراقبمه.. که حواسش به من هست..
نمیدونم چرا همه اینطوری شدن که
از تو توقع دارن
تو ببینی،
تو سکوت کنی،
تو درک کنی،
تو بگذری،
تو ببخشی،
تو خودتو نادیده بگیری...💔
هر آدمی تا یه جایی بهتون فرصت میده ، ولی بالاخره خسته میشه از حس اضافی بودن ، از جنگیدن واسه موندن ،از قهر و آشتی مکرر ، از توضیح دادن خودش ، از برطرف کردن سوتفاهما ؛
کاسه صبر آدمای زندگیتونو لبریز نکنید ، ممکنه دیگه هیچ آدمی ، به این اندازه وصله ی وجودتون نباشه.