با این موضوع کنار بیاید که دوست، رفیق، آشنا، یا افرادی که الآن باهاشون به هر نحوی در ارتباط هستید قرار نیست تا همیشه به همین اندازه دوست و نزدیک باقی بمونن گاهی توی بهترین حالت فقط یه آشنایی ساده باقی میمونه. مثل ماجرای خیلیها که توی گذشته میشناختید و الآن یادشون افتادید.
نوشته بود؛
کسی را چنان دوست داری
که برایش بجنگی؟
نوشتم از جنگ برگشته ام؛
با زخم ها و درد، و یاد گرفته ام
صبور باشم و به تماشا قانع…
بیخیالی رو تمرین کنید؛
یک سری از آدم ها حتی ارزش اینو ندارن که بخواید ی قسمت از فکرتون رو بهشون مشغول کنید.
وقتی یه سؤتفاهم پیش میاد و تموم تلاشمو میکنم که همه چیزو برات توضیح بدم، نه ازت ترسیدم، نه میخوام چیزی رو بپوشونم، نه نیاز دارم خودمو به کسی ثابت کنم، نه!
من فقط دارم خودمو به آب و آتیش میزنم که بفهمی چقدر برام مهمی.
همیشه کنار گذاشتن به معنای دوست نداشتن نیست، یه وقتایی بیخیال آدمها میشی چون میبینی دارن به معنای واقعی روحت رو خسته میکنن
ی سری خاطرات هست که آدم خجالت میکشه حتی تو خلوت خودش مرورشون کنه، چون از خودش خجالت میکشه.
از حماقت زیاد، خریتِ بی انتها، از اهمیت دادن به آدمای لاابالی…