یادمه وقتی یچیزیو جا میزاشتم
به شوخی میگفتن
"یوقت خودتو جا نزاری"!
بزرگتر شدم فهمیدم واقعا
بعضی وقتا خودتو یجاهاییجا میزاری
مثلا تو فرودگاه، کافه،
توی یه خاطره...
من دلم میخواد...
همهی خوشیامو باتو تقسیم کنم
دلم میخواد همیشه با تو بخندم
پیش تو باشم، با تو نفس بکشم.
حتی قابل اعتماد ترین فرد هم میتونه دروغ بگه.
حتی بهترین دوستت هم میتونه تغییر کنه.
حتی شیرین ترین عشق هم میتونه تموم بشه.
حتی اونیکه بیشتر از همه دوسش داری هم میتونه بره.
شاید فکر کردن و پذیرفتنش سخت باشه اما کسی که با این کنار بیاد و درکش کنه، زندگی رو برده.
بارها خاستم بهت پیام بدم حالتو بپرسم
بهت بگم ک دلم خیلی برات تنگ شده
بگم ک این دیوونه همش بهونتو میگیره
اما هربار ترسیدم
ترسیدم از این ک دیگه مثل قبل نباشیم
شاید دیگه مثل قبل عشقی وجود نداشته باشه
شاید فراموشی درکار باشه
ترسیدم،ترسیدم از اینکه شاید مزاحم کسی باشم ک دلم فقط میخاد با اون حرف بزنم