eitaa logo
مدافعان بانوی دمشق.شهید مدافع حرم محمد رضا الوانی
168 دنبال‌کننده
4.3هزار عکس
2.5هزار ویدیو
146 فایل
.چی می شود پرچم حرم،برام کفن بشه. سلام من به بی بی شهادتین من بشه.بدون زینبی من نفس نمی کشم تا زنده ام از عشق بی بی دست نمی کشم https://eitaa.com/alvane ا
مشاهده در ایتا
دانلود
عاقبت بداخلاقی با همسر درروايت است كه وقتى سعدبن معاذ شهيد شد ،پيامبر (ص)تشييع جنازه با شكوهى براى او انجام داد حضرت درحالى كه پاها را برهنه كرده بود و دنبال جنازه سعد حركت كرده گاهى طرف راست و گاهى طرف چپ جنازه سعد را مى‏گرفت چون نزديك قبر شدندحضرت داخل قبر شده و با دست مباركش او را داخل قبر گذاشته و قبر او را آماده و خشت برآن گذاشت ....در اين هنگام مادر سعد كنار قبر او آمد و گفت گوارا باشد برتو بهشت‏ اى سعد . حضرت رسول (ص)فرمود: مادر سعد با چنين يقينى سخن مگو كه الان قبر فشار سختى بر بدن سعد وارد نمود . پس مردم سؤال كردند چرا يا رسول اللّه‏ با اينكه در تشييع جنازه سعد آن چنان اهميّت قائل شدى كه نسبت به ديگرى سابقه نداشت آنوقت مى‏فرمايى كه سعد دچار فشار قبر شد؟! حضرت فرمود: آرى سعد نسبت به خانواده‏ اش بد اخلاق بود و اين فشار قبر از آن بد اخلاقى بود .
روزی امام حسین(علیه السلام) به نزد امام حسن(علیه السلام) آمد، وقتی چشمش به برادر افتاد گریه کرد، امام حسن(علیه السلام) از برادرش علت گریه کردن را جویا شد. امام حسین(علیه السلام) فرمود: گریه ام برای رفتار بدی است که با تو می شود. امام حسن فرمود: ظلم و ستمی که بر من می شود همین زهری است که به من داده می شود و به سبب آن به قتل می رسم،ولی بدان که لا یوم کیومک یا اباعبدالله؛ هیچ روز و سرنوشتی مانند روز و سرنوشت تو نمی باشد ای ابا عبدالله زیرا روزی بر تو خواهد آمد که سی هزار نفر از مردمی که خود را مسلمان می دانند و مدعی هستند که از امت جد ما محمد (صلی الله علیه و آله) می باشند، تو را محاصره می نمایند،و برای کشتن تو و جسارت به اهل بیت تو و اسارت خاندان تو و غارت اموال آنها اقدام می نمایند، در این هنگام است که خداوند لعن خود را بر خاندان امیه فرو فرستد و از آسمان خون و خاکستر فرو ریزد و همه مخلوقات حتی حیوانات درنده در بیابان ها و ماهیان در دریاها بر مصیبت تو گریه کنند» برگرفته از کتاب لهوف، نوشته سید بن طاووس
جود و بخشش روزى مردى در برابر امام حسن عليه السلام ايستاد و گفت : اى پسر امير المؤ منين ! به خدائى كه به تو نعمت بخشيده است قسم مى دهم كه حق مرا از دشمنم بگيرى كه بسيار مستبد و ظالم است ، نه به پير مرد احترام مى گذارد و نه به كودك رحم مى كند. امام عليه السلام كه تكيه داده بود با شنيدن سخنان او از جا حركت كرد و گفت : دشمن تو كيست تا حقت را از او بگيرم ؟ آن مرد گفت : فقر. امام عليه السلام مدتى سر به زير انداخت ، آنگاه سرش را بسوى خادم خود بلند كرد و به او فرمود: آنچه پول نقد هست بياور. خادم پنجاه هزار درهم آماده كرد. امام عليه السلام فرمود: همه را به آن مرد بده ، سپس به او فرمود: به همان قسمهائى كه به من دادى قسمت مى دهم كه هرگاه دشمن ظالم تو دوباره آمد به نزد من آيى . (بحارالانوار، ج 43، ص 350.
27.98M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 بازخوانی پرونده فوت مهسا امینی پس از یک سال ✅ نشر حداکثری
7.56M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
❌انتشار برای اوّلین بار ✖️نحوه انتقام امام سید علی خامنه‌ای از فردی به نام عباس خروس در بندر انزلی...
9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بزرگ شده هلند با دیدن قتلگاه امام جان داد از هلند تا کربلا.......جوانی که سال قبل در روز عاشورا در حرم امام حسین علیه‌السلام فوت کرد ، بدون هیچ‌گونه مریضی و هیچ گونه فشاری و علتی.... جوان مرفهی از خانواده ای غیر مذهبی ، که توسط پدر و مادرش به هلند فرستاده شده بود، برای ادامه تحصیل و زندگی ، اما به یکباره برمیگردد ، همه زرق و‌برق و خوشی و ثروت را رها می کند و می گوید می خواهد سرباز امام زمان شود ، خانواده اش اصلا متوجه حرف او نمیشوند .....، او وارد حوزه میشود و محرم سال قبل برای اولین بار در عمرش می خواهد به کربلا برود ، به مادرش می گوید مگر میشود کربلا رفت و قتلگاه را دید و زنده برگشت با دوستش دو‌نفری به عراق می آیند ، دوستش می گوید مستقیم کربلا بریم ، امیر حسین قصه ما، می گوید : اگر کربلا بریم من دیگه نجف را نمی بینم ، اما تا ابد کنار امیرالمومنین خواهم بود و نجف را ندید در همان حرم امام حسین علیه‌السلام امیر حسین تمام کرد و امروز سالگرد اوست و مادرش میهمان برنامه فطرس از شبکه جهانی ولایت با اینکه عتبه حسینی سه جا برای قبر در حرم به آنها پیشنهاد داد اما امیر حسین همانطور که خودش گفته بود در نجف شد
💢سامان پیردایه فعال رسانه ای با انتشار این عکس نوشت: 🔹🔸بعداز نماز صبح که آفتاب طلوع کرد، حرم امام رضا قدم میزدم، صحنه ای عجیب میخکوبم کرد. ♦زن مسیحی که از مسئولین کلیسا بود مشغول خواندن زیارت نامه امام رضا بود، با کنجکاوی بعد دعاشون ازشون پرسیدم: شما مسیحی هستید چه چیزی باعث میشه اینجا رو برای دعا انتخاب کنید؟ ♦گفت من سالهاست طلوع آفتاب اینجا میام، اینجا وقتی حرف میزنم انگار کسی با تمام وجودش در شلوغی عالم فقط به من گوش می دهد،و قطعا میدانم آن امام رضا(ع) است. 🆔
- دیدار یار غایب👌👌👌👍👍 داستان بسیار جالب👇👇👇 نامش سید یونس و از اهالی آذرشهر آذربایجان بود. به قصد زیارت هشتمین امام نور، راه مشهد مقدس را در پیش گرفت و بدانجا رفت، اما پس از ورود و نخستین زیارت، همه پول او مفقود شد و بدون خرجی ماند. ناگزیر به حضرت رضا، علیه‌السلام، توسل جست و سه شب پیاپی در عالم خواب به او دستور داده شد که خرج سفر خویش را از کجا و از چه کسی دریافت کند و از همین جا بود که داستان شنیدنی زندگی‌اش پیش آمد که بدین صورت نقل شده است. خود می‌گوید: پس از مفقود شدن پولم به حرم مطهر رفتم و پس از عرض سلام گفتم: «مولای من! می‌دانید که پول من رفته و در این دیار ناآشنا، نه راهی دارم و نه می‌توانم گدایی کنم و جز به شما به دیگری نخواهم گفت.» به منزل آمده و شب در عالم رؤیا دیدم که حضرت فرمود: «سید یونس! بامداد فردا، هنگام طلوع فجر برو دربست پایین خیابان و زیر غرفه نقاره‌خانه، بایست، اولین کسی که آمد رازت را به او بگو تا او مشکل تو را حل کند.» پیش از فجر بیدار شدم و وضو ساختم و به حرم مشرف شدم و پس از زیارت، قبل از دمیدن فجر به همان نقطه‌ای که در خواب دیده و دستور یافته بودم، آمدم و چشم به هر سو دوخته بودم تا نفر اول را بنگرم که به ناگاه دیدم «آقا تقی😓😓 آذرشهری‌» که متاسفانه در شهر ما بر بدگویی برخی به او «تقی بی‌نماز»🥺🥺 می‌گفتند، از راه رسید، اما من با خود گفتم: «آیا مشکل خود را به او بگویم؟ با اینکه در وطن متهم به بی‌نمازی است، چرا که در صف نمازگزاران نمی‌نشیند.» من چیزی به او نگفتم و او هم گذشت و به حرم مشرف شد. من نیز بار دیگر به حرم رفته و گرفتاری خویش را با دلی لبریز از غم و اندوه به حضرت رضا، علیه‌السلام، گفتم و آمدم. بار دیگر، شب، در عالم خواب حضرت را دیدم و همان دستور را دادند و این جریان سه شب تکرار شد تا روز سوم گفتم بی‌تردید در این خوابهای سه‌گانه رازی است، به همین جهت‌بامداد روز سوم جلو رفتم و به اولین نفری که قبل از فجر وارد صحن می‌شد و جز «آقا تقی آذرشهری‌» نبود، سلام کردم و او نیر مرا مورد دلجویی قرار داد و پرسید: «اینک، سه روز است که شما را در اینجا می‌نگرم، کاری دارید؟» جریان مفقود شدن پولم را به او گفتم و او نیز علاوه بر خرج توقف یک ماهه‌ام در مشهد، پول سوغات را نیز به من داد و گفت: «پس از یک ماه، قرار ما در فلان روز و فلان ساعت آخر بازار سرشوی در میدان سرشوی باش تا ترتیب رفتن تو را به شهرت بدهم.» از او تشکر کردم و آمدم. یک ماه گذشت، زیارت وداع کردم و سوغات هم خریدم و خورجین خویش را برداشتم و در ساعت مقرر در مکان مورد توافق حاضر شدم. درست‌سر ساعت‌بود که دیدم آقا تقی آمد و گفت: «آماده رفتن هستی؟» گفتم: «آری!» گفت: «بسیار خوب، بیا! بیا! نزدیکتر.» رفتم. گفتم: «خودت به همراه بار و خورجین و هر چه داری بر دوشم بنشین.» تعجب کردم و پرسیدم: «مگر ممکن است؟» گفت: «آری!» نشستم. به ناگاه دیدم آقاتقی گویی پرواز می‌کند و من هنگامی متوجه شدم که دیدم شهر و روستای میان مشهد تا آذرشهر بسرعت از زیر پای ما می‌گذرد و پس از اندک زمانی خود را در صحن خانه خود در آذرشهر دیدم و دقت کردم دیدم، آری خانه من است و دخترم در حال غذا پختن. آقاتقی خواست‌برگردد، دامانش را گرفتم و گفتم: «به خدای سوگند! تو را رها نمی‌کنم. در شهر ما به تو اتهام بی‌نمازی و لامذهبی زده‌اند و اینک قطعی شد که تو از دوستان خاص خدایی، از کجا به این مرحله دست‌یافتی و نمازهایت را کجا می‌خوانی؟ او گفت: «دوست عزیز! چرا تفتیش می‌کنی؟» او را باز هم سوگند دادم و پس از اینکه از من تعهد گرفت که راز او را تا زنده است‌برملا نکنم، گفت: سید یونس! من در پرتو ایمان، خودسازی، تقوا، عشق به اهل‌بیت و خدمت‌به خوبان و محرومان بویژه با ارادت به امام عصر، علیه‌السلام، مورد عنایت قرار گرفته‌ام و نمازهای خویش را هر کجا باشم با طی‌الارض در خدمت او و به امامت آن حضرت می‌خوانم.» آری! مصلحت نیست که از پرده برون افتد راز ورنه درعالم رندی خبری‌نیست https://eitaa.com/nashrha
7.01M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
⭕️ ۵ شبهه درباره امام‌ رضا در ۳ دقیقه ۱.چرا ولیعهدی مامون را قبول کرد ۲.دلیل غربت امام‌رضا چیست ۳.چرا امام‌رضا تک فرزند است ۴.چرا ثواب زیارت امام‌رضا از امام‌حسین بیشتره؟ ۵.علت اختلاف روایات در مورد میزان ثواب زیارت امام‌رضا چیست ۶.فضایل خاص امام‌ رضا که هیچ امامی نداره ❤️❤️ پاسخ: مرتضی‌ کهرمی
🚨 ماجرای شلّاق خوردن رهبر انقلاب 💠 پایم را به تخت بستند شلاق‌هایی با ضخامت‌های مختلف به سقف آویخته بودند که ضخامت آنها یک انگشت، دو انگشت و یا بیشتر بود. یکی از آنها شلاقی برداشت و شروع کرد به زدن به پاهایم، آنقدر زد که خسته شد، فرد دیگری را گرفت او هم زد و زد و خسته شد، نفر سوم شروع کرد به زدن و به همین ترتیب. 💠 هر کدام از آنها فرصتی برای استراحت داشتند بجز من که نگذاشتند حتی اندکی استراحت کنم. در آن حال که قابل توصیف نیست من از خباثت برخی از آن‌ها به شگفتی می‌آمدم، وظیفه آنها بود که شلاق را بالا ببرند و به من بزنند و همچنین وظیفه داشتند مرا آنقدر بزنند تا در برابر آنها از پا درآیم بنابراین طبیعی بود که پشت سر هم بزنند، اما یکی از آنها خباثت خاصی از خود نشان می‌داد: را به دست می‌گرفت آن را با دست دیگر از پشت سرش خوب می کشید و بعد ضربه را می‌زد تا بیشتر دلش خنک شود. در حین شلاق زدن یکی از آنها بالای سرم می آمد و از من می‌خواست از فلان کس یا از نهضت اسلامی بیزاری بجویم من اظهار مخالفت می‌کردم و آنها به زدن ادامه می‌دادند تا اینکه در خلال این تجربه عملی تلخ دریافتم که ضربه زدن به کف پا از است چون پیش از آنکه شخص بیهوش شود ضربات می‌تواند ساعت‌ها ادامه یابد ضمنا تاثیر وحشتناکی بر روی اعصاب دارد، شنیده بودم که این شکنجه‌گران دوره‌های شکنجه را زیر نظر کارشناسان اسرائیلی گذرانده اند و لذا دراعتراف گرفتن حرفه‌ای هستندودر کارخودمهارت دارند. 📘 خون دلی که لعل شد، فصل ۱۲ 🌍