#چهل_سال_قبل
8 اسفند 1362- جزیره مجنون
#روزی_که_حاج_کاظم_گریست
✍️✍️✍️✍️راوی : #حاج_داوود_فرخزاد
✅بچه های تیپ سیدالشهداء علیه السلام دو تا تانک در #جزیره_مجنون داخل دهکده که نقطه درگیری تیپ بود غنیمت گرفتند.
#شهید_حاج_کاظم_رستگاربه ما ماموریت داد که بریم و تانک ها رو عقب بیاریم
وقتی به منطقه درگیری رسیدیم برادراحمدساربان #فرمانده_گردان_قمر_بنی_هاشم_علیه_السلام اونجا بود. احمد که از ماموریت ما با خبر شد گفت : نمیگذارم تانک ها رو عقب ببرید چون این تانک ها آرم ارتش عراق داره و در مسیر عقب بردن امکان داره رزمنده ها به حساب تانک دشمن شما رو با آرپی جی بزنند.
هر کاری کردیم احمد راضی نشد که تانک ها رو ما ببریم و ما هم به عقب برگشتیم.
ده دقیقه نشد که خبر دادند #احمد_ساربان با اصابت گلوله مستقیم تانک به سرش به شهادت رسیده.
احمد آرزوش بود که مثل اربابش امام حسین علیه السلام بی سر بشه. که به آرزوش رسید.پیکر مطهر شهید احمد ساربان نژاد را جلوی قرارگاه تاکتیکی تیپ سیدالشهداء(ع) داخل جزیره آوردند.تا نگاه #حاج_کاظم که به پیکر بی سر احمد ساربان نژاد افتاد زار زار گریه کرد.من تا آن موقع گریه حاج کاظم را بالای سر شهید ندیده بودم.
@alvaresinchannel
🔷 سردار شهید عباس حسنی
معاون گردان تخریب لشگر10 سیدالشهداء(ع)
به روایت #شهید_حاج_عبدالله_نوریان
فرمانده گردان تخریب لشگر10
برای شناسایی و انجام عملیات خیبر خیلی تلاش کرد و #قوت_قلب_حاج_عبدالله نوریان فرمانده گردان تخریب بود.
شهید نوریان اصرار داشت که عباس جلو نرود و کنار دستش باشد. او میدانست او چه گوهری است.
حاج عبدالله در وصف این شهید میگفت: "که عباس معاون و کمک کار ما بود.
برای #عملیات_خیبر پیش من آمد و خیلی اصرار کرد و گفت برادر عبدالله اگر بگویی نرو نمیروم .اما اینبار به من اجازه بده و بعد هرکجا گفتی میروم و این گونه من راضی شدم" او با اولین گردانهای تیپ سیدالشهداء علیه السلام وارد جزیره مجنون شد و در نبرد سختی با دشمن در تاریخ 8 اسفند 62 به #شهادت رسید.
🍃🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺
🍃🌺 @alvaresinchannel
🍃✨🌷🍃✨🌷🍃✨🌷🍃✨🌷🍃✨🌷
🌷
#عروسی_خوبان
#شهید_خیبری
#شهید_محمود_بهرامی
#عملیات_خیبر
زمستان سال 62 بود که خانواده از #محمود خواستند که تشکیل زندگی دهد.
پدرش در نزدیکی منرلشان برای #عروس و #داماد خانه مناسبی خرید و دستی به سر و روی خانه کشید تا حجله گاه فرزند دلبندش محمود باشد.
اما محمود میخندید و میگفت:
این خانه مبارک صاحبش باشد.اما من دوست ندارم سندی از دنیا به نام من باشد. #من_شهید_میشوم_و_این_خانه_میماند.
دیماه 62بود که محمود #کارت_عروسی خود را در #ضریح_امام_رضا(ع) و #حضرت_معصومه(س) انداخت و یقین داشت که آنها در میهمانی او شرکت میکنند... بساط جشن عروسی محمود در تالاری در تهران مهیا شد و میهمانان او بچه های رزمنده و بسیجی بودنداو اصرار داشت که بالباس #سبز_سپاه_دامادیش را جشن بگیرداما #مادرش دست بردارنبود و به خواهش مادر کت وشلوار سفیدی به تن کرد.دو هفته بیشتردرکنار شریک زندگی اش نبود وساکش را بست وخودش را به جبهه رساند.سردارشهید محمودبهرامی درتاریخ 7 اسفندماه سال 62 در جزیره مجنون به شهادت رسید وپیکر مطهرش خردادماه سال 75 در گلزار شهدای بهشت زهرا (س) به خاک رفت
@alvaresinchannel
#سکوی_پرواز
#مقتل_شهید_حاج_حسین_خرازی
فرمانده لشگر #امام_حسین_علیه-السلام
#مقابل_سنگر_بچه_های_تخریب
تکمیلی #کربلای_5
8 اسفند 65
@alvaresinchannel
#حنظله_تخریبچی
شهید محمود بهرامی
شهادت:جزیره مجنون
۷ اسفند ۱۳۶۲
شهدا را خدا انتخاب میکنند
خانم مستانه (همسر شهید)
دو روز از عروسیمان گذشته بود که بچههای گردان به محمود آقا خبر دادن عملیات در پیش است. ایشون هم اومد خونه گفت باید برم منطقه، عملیات نزدیکه. من هم گفتم آخه ما تازه دو روزِ که زندگی رو شروع کردیم، کجا میخوایی بری؟ گفت عملیات حساسه باید برم. در دی ماه سال 62 بود که برف سنگینی باریده و جادهها بسته شده بود و نتونست با اتوبوس خودش رو به منطقه برسونه، برگشت خونه میخواست با موتور بره که من اجازه ندادم. از این که نزاشتم با موتور بره خیلی ناراحت شده بود ولی خب هوا خیلی سرد بود و خیابانها همه یخ بسته بود.
در این فاصله که تلاش میکرد خودش رو به منطقه برسونه، من خیلی گریه و بیتابی میکردم اومد به من گفت؛ اگه بخوایی اینجوری ناراحتی کنی دلم هوایی میشه و نمیتونم اونجا بمونم. عمر ما دست خداست، الان احتمال داره من برم بیرون و در تصادف جان خودم رو از دست بدم پس بهتره انسان به تکلیفش عمل کنه. بعد برای من خاطرهای از خنثیسازی میدان مین تعریف کرد و گفت؛ در یکی از میدان مینها وقتی سرگرم خنثی کردن یک مین بودم پاشنه پام کاملا روی یک مین رفت برگشتم و دور زدم دیدم پام کامل رفته بود روی مینِ خنثی نشده و اون مین به خواست خدا عمل نکرد. شهادت دست خداست و شهدا رو خدا انتخاب میکنه. بعد از این که این خاطره رو تعریف کرد بهشون گفتم اگر قرار بر شهادت شما شد دعا کن من هم عمرم به پایان برسه، وقتی این حرف من رو شنید خیلی ناراحت شد. به من گفت؛ داری کفران نعمت میکنی شما باید از حضرت زینب (س) درس بگیری و پیامرسان و ادامه دهنده راه ما باشید. اگر هم من شهید شدم شما نباید اصلا گریه و زاری کنی. بعد از این که خاطره رو برام تعریف کرد و باهم این صحبت ها رو کردیم قدری آرومتر شدم و محمود آقا هم در موعد مقرر به منطقه رفت.
@alvaresinchannel
#خیبری_ها
کادرفرماندهی #گردان_قمر_بنی_هاشم_(ع)
قبل از #عملیات_خیبر
شهیدان:
#احمد_ساربان_نژاد
فرمانده گردان
#محسن_صادقی
#محمد_موافق
#مجید_داوودی
#رسول_کشاورز
@alvaresinchannel
#یادشهدای_تخریبچی_عملیات_خیبر
خیبری ها به خاک افتادند
تامبادا قدی خمیده شود
تا مبادا به دست نامحرم
چادری از سری کشیده شود
@alvaresinchannel