#یاد_باد_آن_روزگاران_یاد_باد
#عملیات_خیبر
#پد_جزیره_مجنون_جنوبی
رزمندگان در حال استراحث
@alvaresinchannel
روایت چهل و یکسال قبل این روزها و شبها
👇👇👇👇👇👇
#خاطرات_خیبری
#تیپ_10_سیدالشهداء_علیه_السلام
#جزیره_مجنون_شمالی
✍️✍️✍️✍️ راوی: #محسن_رضایی
(اطلاعات عملیات لشگر10)
1️⃣قسمت اول
توی #جزیره_مجنون_شمالی از هلی کوپتر که پیاده شدیم .با جواد ربیعی و محرابی راه افتادیم سمت#جزیره_جنوبی.توی راه عراقی هایی که توی نیزارهای هور مخفی شده بودند #دخیل_الخمینی میگفتن و میامدن بیرون ما هم میگفتیم دستاشون رو بگذارن رو سرشون و جاده رو ادامه بدن تا برسند به #پد هلی_کوپترها ، اوفتادیم توی جاده شرقی جزیره جنوبی، چند تا کمپرسی 1921 بنز روشن رها شده بود ، با فاصله هر یک کیلومتر عراقی ها کنار جاده کانال نگهبانی به عمق یک متر و بیست و عرض هفتاد سانت و طول بیست متر کنده بودند که کنارش کلبه های خشتی ۶ متر مربعی برای استراحت ساخته بودند ، تا آخر جاده شرقی جزیره جنوبی رفتیم هنوز عراقی ها به خودشون نیومده بودند.
سمت چپ جاده بچه های لشگر ۲۷؛۱۴امام حسین(ع) و 8 نجف قسمتی از خاکریز #طلائیه رو گرفته بودند و شدیدا آتیش دشمن روی اونها اجرا میشد.
از اینطرف هم توی جزیره پشت دشمن بودیم و انگار عراقی ها هنوز متوجه از دست دادن جزایر نشده بودند سریع یه یک کیلومتری اومدیم عقب.
#رحمت_اله_کرد مسئول اطلاعات تیپ، #رستگار فرمانده تیپ سیدالشهدا ع ، #حاج_احمد_غلامی و چند تا از بچه های طرح و علیات توی خونه خشتی آخری رسیده بودند.
گزارش دادیم . #شهید_رستگار فرمانده تیپ گفت:که شب با ۴ گردان تیپ و لشگر ۱۷ به سمت خاکریز و #پل_طلائیه از پشت حمله میکنیم و لشگر عاشورا هم از #پد_غربی به سمت #پل_طلائیه عملیات میکنه
نزدیکی های ظهر بود که #شهید_کرد طرح مانور و ماموریت ما که قرار شد با #گردان_حضرت_زهیر و #حضرت_قمر_بنی_هاشم(ع) بریم را گفت.
چقدر اروم و با وقار بود شاید میدونست فردا صبح زمان شهادتش هستش ، کنارش همه ی #بچه_های_اطلاعات و 3فرماندهان_تیپ احساس اطمینان می کردند ، مطمئن بودم موفقیم چون هیچ مانعی جلومون نبود و از پشت به دشمن حمله میکردیم.
ادامه دارد.....
🌹
🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹
@alvaresinchannel
#خاطرات_خیبری
#تیپ_10_سیدالشهداء_علیه_السلام
#جزیره_مجنون_جنوبی
✍️✍️✍️✍️ راوی: #محسن_رضایی
(اطلاعات عملیات لشگر10)
2️⃣قسمت دوم
غروب همه گردان های عمل کننده #تیپ_سیدالشهداء(ع) نزدیک خط آمدند و منتظر حرکت برای عملیات شدند. من برای پر کردن قمقمه از آب هور لب آب رفتم یک جعبه مهمات کنار در شانه های پد داخل آب بود. برای فرو نرفتن در گل بروی آن رفتم غافل از اینک جعبه چوبی مهمات روی آب است و به داخل افتادم و به خاطر عمیق بودن هور که حدود ۴ متر بود حسابی خیس شدم و چون لباس اضافه نداشتیم و هوا هم سرد بود مجبور شدم یکدست لباس عراقی بپوشم و لباسهای خیس خودم را روی آن بپوشم.
نیروها به ستون کنار هم روی پد آماده دستور حرکت بودند هوا داشت روشن میشد و هنوز دستوری نیامده بود. چیزی که من شنیدم این بود که نیروهای #لشگر_عاشورا بطور کامل به جزیره منتقل نشدند به همین خاطر عملیات به تعویق افتاد.
بعد از نماز صبح از سرما و برای استراحت به داخل خانه خشتی رفتم و چون جا نبود نشسته خوابیدم، آقایان حاج کاظم رستگار ، احمد غلامی ، تقی محقق ، بهمن نجفی ، سلمان طرقی ، داود فرخزاد ، نظری و رحمت اله کرد و تعداد زیادی دیگر از بچه های #طرح_و_عملیات داخل خونه خشتی بودند ، هنوزچشمهایم گرم نشده بود که آتش خمپاره و توپخانه دشمن شروع شد فکر می کنم حاج تقی محقق بود که داخل آمد و بلند به شهید رستگار فرمانده تیپ گفت: نیروهای #لشگر_17_علی_این_ابیطالب(ع) برای چی به عقب می روند..
ازشون سووال کردم آنها می گویند تعویض شدیم !
رستگار به بیسم چی گفت که با قرارگاه تماس بگیرد و جویای موضوع بشود ،که قرارگاه گفت هیچ یگانی تعویض نشده ، شدت آتش دشمن زیادتر شد. متوجه شدیم تعداد زیادی تانک از پد وسط جزیره از ما عبور کردند و کل یگانهای مستقر در #پد_جنوبی درمحاصره قرار گرفتند به خاطر تیر مستقیم تانکها همه نیروها از روی پد به شیب کنار پدها به صورت خوابیده جان پناه گرفتند .
من داخل خانه خشتی آمدم #شهید_رحمت_اله_کرد به من و محرابی و جواد ربیعی و صفری که از #اطلاعات_عملیات بودیم گفت که بلند شویم کمک کنیم گردانها را به عقب ببریم .
از خانه خشتی بیرون رفتیم تا ماموریت محوله رو انجام دهیم که با منظره دلخراشی روبرو شدم تعداد زیادی شهید و مجروح درکنار پد خوابونده بودن برای عقب بردن.
باید گردان ها رو عقب میاوردیم که به بچه ها آسیبی نرسد. مسیر عقب رفتن یه جاده مالرو در سراشیبی پد بود که اگر احتیاط نمیکردی و یه مقدار بالاتنه در دید دشمن قرار میگرفت با انواع سلاح و توپ و خمپاره میزدند .
جاده مالرو زیر دید تانکها بود و آتش پرحجم روی جاده ما رو نگران کرد که مبادا در محاصره قرار گرفتیم. دوباره به داخل خانه خشتی اومدم ، شهید کرد با تعجب پرسید.. پس چی شد گفتم نمیشه عقب رفت تو محاصره ایم ، راه زیر تیر مستقیم کالیبر و توب و تانکه ! شهید کرد زیر لب یه چیز هایی گفت که من نشنیدم و نگاه تلخی بهم کرد که باعث شد آخرین دیدارمان این وداع تلخ باشه بعد گفت چی شد حالا آتیش سنگینه؟؟؟؟؟ اینه! من باورم نمیشد که کرد اینجوری حرف بزنه یه جورایی خجالت کشیدم بیرون آمدم و با گردانها حرکت کردیم جهنم آتش بود .
ادامه دارد..............
@alvaresinchannel
#یاد_باد_آن_روزگاران_یاد_باد
#عملیات_خیر
#پد_جزیره_مجنون_جنوبی 8 اسفند 62
مجروحین منتظرند تا بالگردهای هوانیروز آن ها را به عقب منتقل کند
@alvaresinchannel
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
#دیدم_که_جانم_میرود
عجب حکایتی است
حدیث عشق لیلی و مجنون
تا آخرکار پای #لیلی_ماندن
این ابو علی داره چیکار میکنه..
اینجوری کنار گل بوی گل میگیرن
@alvaresinchannel
✅ روزی که #احمد_ساربان_نژاد شهید شد
#خاطرات_خیبری
#روزی_که_تیپ_سیدالشهداء_علیه_السلام_برای_مقابله_با_دشمن_رفت
روز #هشتم_اسفند_ماه_1362
جزیره مجنون جنوبی
✍️✍️✍️✍️ راوی: #محسن_رضایی
(اطلاعات عملیات لشگر10)
3️⃣قسمت سوم
زیر دید و تیر مستقیم دشمن از راه مال رو کنار #پد_شرقی از داخل جزیره راه افتادیم به عقب آمدن راه پر از شهید و زخمی هایی بود که روی برانکارد بودند و حمل کنندگان آنها شهید شده بودند.با یکی از دوستان یکی از برانکاردهایی را که مجروح روی آن بود برداشتیم هنوز پنجاه متر نیامده بودیم که گلوله توپی نزدیکمان خورد و نشستیم.. من برگشتم : گفتم به خیر گذشت که دیدم کس دیگری عقب برانکارد را گرفته و دیگر خبری از آن دوستمان که مفقود شد ندارم عده ای از نیروها برای در امان ماندن از آتش دشمن به سمت دیگر پد رفته بودند که چون مسیر برای حرکت مناسب نبود تجمعاتی شکل گرفته بود و چون دشمن پیشروی خود را از پد شرقی هم آغاز کرده بود آنجا گیر افتاده بودند.
تقریبا ۲ کیلومتری عقب آمدیم که تا ساعت ۱۱صبح طول کشید.
#گردان_زهیر به فرماندهی #شهید_اسکندرلووارد باتلاق هور شد و به سمت پد وسط جزیره و تانکهای دشمن هجوم برد نمیدانم این تصمیم خود حاج حسین اسکندرلو بود یا فرمانده تیپ ، ولی آتش مستقیم به یکباره سبک شد که این درگیری تا ساعت دو بعد از ظهر که هوانیروز به کمک آمد طول کشید.بسیاری از شهدا و مجروحین در منطقه تصرف شده دشمن و ما بین دو خط که حالا صد متر هم نمیشد مانده بودند. یک موتور تریل ۲۵۰ هم از راه رسید #حاج_احمد_غلامی که از ناحیه پا مجروح بود ترکش بود و به عقب انتقالش دادند .
یک تویوتا مینی کاتیوشا هم سر و کله پیدا شد و همه خوشحال شدیم ولی خوشحالیمان زیر آتش بی امان سبک و سنگین دشمن زیاد دوام نیاورد چون 12 تا گلوله بیشتر نداشت و گلوله خود را شلیک کرد و دیگر بی استفاده ماند .
هواپیماهای دشمن دائما بمباران میکردند و بچه ها با آرپی جی ۷ به سمت آنها شلیک میکردند که فایده نداشت. حاج داود فرخزاد یک موشک استینگر"که نمیدانم از کجا آورده بود"روی دوشش گذاشت که به سمت هواپیما های دشمن شلیک کند ولی موشک کلی بوق بوق کرد و شلیک نشد حالا دیگر خود استینگر هم شده بود دردسر.
غروب ساعت و انگشترم که ممکن بود برق بزند و یکدست لباس عراقی که بخاطر خیس شدن لباسها پوشیده بودم را داخل یک کیسه انفرادی عراقی گذاشتم و برای شناسایی رفتم جلو ، به هیچ عنوان نمی شد به مجروحین و شهدا نزدیک شد دو طر ف پد و روی پد عراقیها شیلیکا گذاشته بودند و بی امان شلیک می کردند و منورها پیاپی روشن بود، سمت چپ درگیری بسیار سنگین و با فاصله نزدیک ما در جریان بود که فشار برای عبور از موانع و کانال ۵۰ متری و تصرف خاکریز طلائیه بود ، هوا روشن شده بود که برگشتیم رفتم سراغ کیسه انفرادی ام داخل خانه خشتی که دیدم نیست ، داشتم میگشتم که دیدم داخل کیسه انفرادی آن ماست ریخته اند و برای درست کردن ماست چکیده جلوی خانه خشتی آویزان بود سوال کردم گفتند: که کار حاج داود فرخزاد است وقتی سراغ وسایلم را گرفتم گفت: که ما فکر کردیم وسایل عراقی هاست و بچه وسایلش را برداشته بودند که دیگر پیدا نشد.
هوا که روشن شد آتش دشمن بطورجهنمی زیاد شد دوباره رفتیم جلو ،یک تانک تی ۷۲ دشمن که جلوی آن تیغه بلدوزر بودند مسیر رو برای پیشروی دشمن روی پد پاک میکرد.. اون تانک با تیغه اش تانک. منهدم شده رو کنار زد و پیشروی دشمن شروع شد اصلا امکان کنترل دشمن نبود.
بچه ها جانفشانی میکردند و دشمن ذره ذره جلو می آمد ساعت ۱ بعد از ظهر بود غلام زاده (شهید) از #بچه_های_اطلاعات_عملیات مشغول توجیه #ساربان_نژاد_فرمانده_گردان_حضرت_قمر_بنی_هاشم(ع) بود که یک توپ جلوی پد اصابت کرد بعد از انفجار وقتی همه بلند شدند یک ترکش پر پری که سرعتش کمتر بود سر #شهید_ساربان_نژاد را جدا کرد ... محشر کبری بود با توجه به اتفاقی که روز اول افتاد و پد توسط موشکها شکافته شد تصمیم گرفتند پد را منفجر کنند تا جلوی حرکت تانکها گرفته شود .
شب با #بچه_های_تخریب و #کوزه_های_انفجاری رفتیم جلو من دو شبانه روز بود که نخوابیده بودم.
ادامه دارد...
@alvaresinchannel
#امروز چهل و یکمین سالگرد شهادتت را گرامی میداریم.
#عروسی_خوبان
#شهید_خیبری
#شهید_محمود_بهرامی
#عملیات_خیبر
زمستان سال 62 بود که خانواده از #محمود خواستند که تشکیل زندگی دهد.
پدرش در نزدیکی منرلشان برای #عروس و #داماد خانه مناسبی خرید و دستی به سر و روی خانه کشید تا حجله گاه فرزند دلبندش محمود باشد.
اما محمود میخندید و میگفت:
این خانه مبارک صاحبش باشد.اما من دوست ندارم سندی از دنیا به نام من باشد. #من_شهید_میشوم_و_این_خانه_میماند.
دیماه 62بود که محمود #کارت_عروسی خود را در #ضریح_امام_رضا(ع) و #حضرت_معصومه(س) انداخت و یقین داشت که آنها در میهمانی او شرکت میکنند... بساط جشن عروسی محمود در تالاری در تهران مهیا شد و میهمانان او بچه های رزمنده و بسیجی بودنداو اصرار داشت که بالباس #سبز_سپاه_دامادیش را جشن بگیرداما #مادرش دست بردارنبود و به خواهش مادر کت وشلوار سفیدی به تن کرد.دو هفته بیشتردرکنار شریک زندگی اش نبود وساکش را بست وخودش را به جبهه رساند.
✅سردارشهید محمودبهرامی درتاریخ 7 اسفندماه سال 62 در جزیره مجنون به شهادت رسید وپیکر مطهرش خردادماه سال 75 در گلزار شهدای بهشت زهرا (س) به خاک رفت
@alvaresinchannel
چهل روز گذشت
مراسم چهلمین روز عروج ملکوتی #جانباز_شهید_حاج_علیرضا_کریمی
پنجشنبه 9 اسفند 1403 ساعت 15 الی 17
گلزار شهدای بهشت زهراء(س)- سالن دعای ندبه
@alvaresinchannel
#تخریبچی_شهید_محمود_بهرامی
#عملیات_خیبر
#جزیره_مجنون
✍✍✍ راوی: #تخریبچی_جانباز_علی_زاکانی
🍃 روز سوم #عملیات_خیبر بود که #تیپ_سیدالشهداء(ع) وارد عملیات شد. محمود از من جدا شد و به عنوان #تخریبچی_با_گردان_حضرت_قاسم(ع) به جزیره مجنون رفت و من هم براي حضور در گردان حضرت علي اصغر(س)آماده شدم. آخرين ديدار من و ايشان فرداي اعزام بود که با موتور به مقر گردان برگشت.او را ديدم. دست دور گردن من انداخت که با هم وداع کنيم. کنار گوش من گفت: #اين_آخرين_ديدار_ماست. ديدار ما به قيامت! من شهيد مي شوم و ديگر برنمي گردم. شما زحمت بکشيد سلام مرا به مادرم برسان و از #مادرم_حلاليت_بطلب؛ چون خيلي براي من زحمت کشيد و من نتوانستم زحمات او را جبران کنم. » همان طور که او گفته بود، اين آخرين ديدار ما بود.او رفت و با دو هزار شهيدي بر گشت که از آنها تنها پلاک و مشتي استخوان به يادگار مانده بود.
@alvaresinchannel
دوست دارم همچون #فاطمه_(س) #شهید شوم
#سردار_شهید_رحمت_الله_کرد
فرمانده اطلاعات عملیات لشگر10سیدالشهداء(ع)
#شهادت_عملیات_خیبر
#جزیره_مجنون
راوی:#سردار_محسن_سوهانی
✅ صبح روز دوم يا سوم#عمليات_خيبر در #پد_شرقي_ضلع جنوبي جزيره مجنون بوديم تعدادي از نيروهاي ما در كانال مستقر بودند. درگيري به شدت ادامه داشت. دشمن پاتك کرده بود و منطقه به شدت بمباران مي شد كه ناگهان يك گلوله خمپاره به كنار كانال خورد. تركش خمپاره پهلوي چپ #شهيد_كرد را شكافت.هرچه اصرار كرديم كه او را به عقب ببريم قبول نكرد. مرتب مي خنديد حدود 20 سانت از پهلويش شكافته بود و شكمش بيرون آمده بود مي گفت: ولش كن، با يك باند ببندش.وبرای اینکه به ما روحیه بده میگفت: عجب صفايي داره ؟؟؟؟
#تازه_مي_فهمم_كه_خانم_فاطمه_زهرا (س) چي كشيد.
گفتم بايد برگردي عقب زخمت را پانسمان كنند و رويش را ببندند اما او گفت: خدا را شكر مي كنم كه به آرزويم رسيدم. هميشه به خداي خودم مي گفتم: مي شه به من نشان بدي كه چه طوري پهلوي #خانم_زهرا (س) شكسته شد
🍃@alvaresinchannel