eitaa logo
الوارثین(تخریب لشگر۱۰)
1.1هزار دنبال‌کننده
6.9هزار عکس
814 ویدیو
70 فایل
❤رزمندگان تخریب لشگر ۱۰ سید الشهداء (ع)❤ منتظر نظرات شما هستیم👈👈 @Alvaresin1394
مشاهده در ایتا
دانلود
🌹🌴🌴🌴🌴🌴🌹🌴🌴🌴🌴🌴🌹 🌹🌴 ✍️✍️✍️✍️ راوی : بودیم و تازه از منطقه اومده بودیم. نزدیک یک ماه شب و روز مشغول بودند تا منطقه عملیات تثبیت بشه. بعد از عملیات گردان نیرو گرفته بود و بچه های آموزش هم مشغول یاد دادن به نیروهای جدید بودند غروب دیدم بچه ها توی چادر پچ وپچ میکنند مثل اینکه بو برده بودن که رزم شبانه در کاره. نماز مغرب و عشا رو توی حسینیه گردان خوندم.. اومد سمتم و گفت: جعفر بی حالی... گفتم جای بخیه های پام درد میکنه و سردرد شدید هم دارم. گفت بیا بریم شام پیش من حالت میارم ما هم از خدا خواسته. چون سابقه میهمان نوازی حاج شعیب رو داشتم. حقا مثل یک مادر دلسوز به بچه هایی که ناخوش بودن میرسید. با حاجی رفتم چادر بهداری. گفت تا شام بیارن و تقسیم کنند برو بخواب روی تخت... ما هم بدون چون و چرا گوش کردیم و حاجی هم یه سرم به سقف چادر آویزون کرد و شلنگ رو با سوزن توی رگ ما فرو کرد. هنوز ثانیه ها به دقیقه نرسیده بود که چند تا آمپول زد توی سرم و سرم سفید به زعفرونی تبدیل شد. من هم زود زیر سروم خوابم برد و وقتی بیدار شدم که حاج شعیب سفره رو انداخته بود و دوتا بشقاب عدس پلو با ماست یکی برای خودش و یکی هم برای من دو طرف سفره چیده بود. این محبت های این پیرمرد بود که همه رو شیفته خودش کرده بود. شام که خوردیم یه چایی خوش رنگ هم توی شیشه مربا بهم داد و با محبت پرسید سر و حال اومدی.. گفتم آره حاجی.. اگه اجازه بدهی برم چادرمون و بخوابم. گفت نه اجازه نمیدم. امشب اینجا بخواب تا خوب خوب بشی. خلاصه اون شب مهمون دکتر گردان توی چادر بهداری بودم تازه چشمامون گرم خواب شده بود که با صدای ¬_مهیبی از خواب پریدم. یکی دو نفر از وسط مقر داد میزدند بدو ..بدو...بدو بیرون به خط شو.. من آمادگی برای رزم شبانه داشتم اما حاج شعیب با صدای انفجار یه کم بهم ریخت... و قرقر رو شروع کرد. صدای انفجارهای پی در پی نشون میداد که دارن اطراف چادرها نارنجک صوتی میاندازن. چند دقیقه ای نگذشت که صدای انفجاری از وسط صبحگاه مقر شنیده شد و داد و فریاد آخ...پام.. آخ کمرم شروع شد.. به حاج شعیب گفتم حاجی کارت در اومد. دیدم چند تا بچه ها رو زیر بغلشون رو گرفتن و آوردن در چادر بهداری. سه چهار تا بچه ها ترکش پوسته نارنجک صوتی به کمر و پاهاشون خورده بود.. به شعیب گفتم حاجی با آمبولانس ببریم بهداری لشگر...گفت نیازی نیست همین جا مداوا میکنیم فلفور بچه ها رو روی تخت و کف چادر درازکش کرد و مشغول شد. من هم اون شب دستیارش شده بودم چون اون خودش چشمش ضعیف بود و جای ترکش وزخم رو به درستی نمیدید یه پنس به من داده بود که ترکش های ریز رو بیرون بیارم. و خودش هم آمپول سری میزد و بخیه میکرد. بچه ها موقع بخیه زدن خیلی سرو صدا میکردند و حاجی هم سرشون داد میزد و من هم سعی میکردم هر دو طرف رو آروم کنم خلاصه حکایتی بود اون شب.. زخم بچه ها رو پانسمان کرد و این قضیه گذشت. این خبر به گوش رسید که حاج شعیب خودش بچه ها رو جراحی کرده. فرداش اومدن دنبالش و چادر بهداری رو وارسی کردند و هرچی ما براش وسایل پزشکی از توی خط غنیمت آورده بودیم با خودشون بردند.و اونجا تازه ما فهمیدیم که آمپول های سری تاریخ مصرفش گذشته بود و به همین خاطر دیشب اثر نمیکرد و بچه ها از درد هوار میزدند. چند بار بهداری خواست حاج شعیب رو از جایی دیگه بفرسته اما هربار با با وساطت و رو برو شد و حاج شعیب حضورش توی گردان تثبیت شد. و تا روزهای آخر جنگ چراغ بهداری گردان رو روشن داشت. البته با توجه به اینکه بهداری لشکر چند بار توصیه و حتی توبیخ کرده بود که حاج شعیب دست به تیغ جراحی نزنه.. اما شعیب گوشش بدهکار نبود و کما فی السابق دکتر گردان بود و کارش رو میکرد یادش بخیر یاد محبتهاش و یاد اخم هاش یاد صبحگاهها که وقت دویدن با صلابت پرچم به دست میگرفت و جلوی گردان میدود روحش شاد و با مادرش زهرا سلام الله علیها همنشین باد. 🌹🌴 🌹🌴🌴🌴🌴🌴🌴🌴🌴🌴🌴🌴 @alvaresinchannel
🥀🥀🥀🥀🥀🥀🥀🥀🥀🥀🥀🥀🥀 🥀🥀 🥀 ✍️✍️✍️✍️ راوی بعدازبرگشت ازمرخصی استعلاجی وبازگشتم به ، بایدآمپولهای پنی سیلین رو روزانه میبردم بهداری تزریق میکردم تازخمهای ناشی ازترکش عفونت نکنه...خدامارو باشهدامحشورکنه. روز اول زحمت آمپولها رومیکشید.درکنارش (مرحوم میرشعیب)هم پانسمانموعوض میکردو وارسی مرتب داشت. روز ششم یاهفتم بودکه اصرارپشت اصرار که اجازه بدم ترکش کتفم روباجراحی بیاره بیرون! میگفت زیرپوسته ومشکلی نداره وازاونطرف ابروبالا مینداخت که قبول نکنم...میگفت چطوری میخوای بدون دیدن ترکش رو پیداکنی.؟ من که با دیدن یاد پدربزرگم میافتادم. نتونستم نه بگم وتابجنبم وبفهمم چه خبره پلاستیک بزرگی توی سوله بهداری پهن کرد وباالکل شست وضدعفونی کردو کوبوندمون زمین وبادست کردن دستکش طبی کلی آمپول بیحسی زد وتیغ جراحی روکشید روی زخم و.... سرم بایه آمپول آماده ونگران ایستاده بود.به سپرده بودماشینو بیاره جلوی سوله تااگرحالم بدشدآمادگی باشه... از۹صبح تااذان ظهرجیغ میزدم و التماس که حاجی ببندش واون مرحوم درحالیکه عرق کرده بودباپنس دنبال ترکش زیرپوستی!میگشت ومن شدیدادردمیکشیدم.چندبارخودم دیدم عرق پیشونیش ریخت روی محل زخم و.... بالاخره ازدادوفریادمن و اظهارناراحتی مکررشهیدقنبرعصبانی شد وباانگشتش رفت توی گوشت محل ترکش وانگشت روچپ وراست میکردودنبال ترکش بود...منم دادمیزدم وبیحال میشدم. بالاخره تانمازظهرتموم بشه ترکش روپیداکرد و زخم رو دوخت وپانسمان کرد. تازه اونموقع بودکه فهمیدم لیدوکائین تزریقی تاریخ گذشته وفاسد بوده..دردسرتون ندم . روبه گزارش داد.اطلاع آقا سید محمد زینال الحسینی ازموضوع یکطرف وبالااومدن رگ سیدیش ازطرف دیگه. خداوکیلی هیبت این شهیدبزرگوا رواونجادیدم.میگفت اصلا بهداری نمیخوام. ببندینش...دست آخرکلی ازدوستان وساطت کردندومنم التماس به آقاسید که کوتاه بیادوببخشه....روح همه شون شاد.خداماروباشهادت به وصالشون برسونه.انشالله. 🥀🥀 🥀🥀🥀🥀🥀🥀🥀🥀🥀🥀🥀🥀 @alvaresinchannel
درسته به ظاهر ریشش سفید بود اما قلب جوونی داشت. یه وقت هایی از کوره در میرفت اما زود برمیگشت سر جای اولش و بچه ها خیلی دوستش داشتند. بچه هایی که عملیات میرفتند یک سفارش هم از حاج شعیب داشتند و اون هم آوردن وسایل برای او بود. از و و و و بقیه اقلام. چادر بهداری بعد از در تابستان 65 پرشده بود از وسایل غنیمتی بهداری. از طرفی هم خیلی آدم پرجراتی بود و توی گردان با همون وسایل اولیه پزشکی عمل های کوچک انجام میداد.که بچه ها به شوخی میگفتند: . بچه هاتخریبچی لشگر10سیدالشهداء(ع) خاطرات خوبی با این مرد با صفا دارن. 🌹🌷 🌹🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷 @alvaresinchannel
دیدار هیات امنای مجمع تخریبچی های دفاع مقدس با همسنگر تخریبچی دیروز جمعی از امنای مجمع پیشکسوتان تخریبچی دفاع مقدس با شهردار تهران دیدار کردند.در این دیدار سردار علی ولیزاده فرمانده تخریب قرارگاه خاتم الانبیاء(ص) در دفاع مقدس گزارشی از فعالیت های مجمع تخریبچیان سراسر کشور ارائه نمودند و در ادامه دکتر زاکانی شهردار تهران ضمن خوش آمد گویی به همسنگران تخریبچی خود بیان داشتند که ما هر چه داریم از برکت همراهی با شهدا داریم و شهدا به ما مدد میرسانند و انشاءالله به مدد شهدا تا آخر امسال هر روز شنبه افتتاح پروژه های بزرگ شهری را خواهیم داشت. @alvaresinchannel