🔺میگویند کلمه #شهید بخاطر سهولت در خواندن رانندگان از تابلوهای شهری حذف شده؛ ولی از نظرشان تابلوهای «آیت الله هاشمی رفسنجانی» و «استاد محمدرضا شجریان» مزاحم دید راننده ها نیست!
🔺همین ها میگویند رنگ مشکی چادر و پرده و پرچم عزای محرم افسردگی آور است؛ اما «مشکی رنگ عشقه» رضا صادقی و لباس شب فلان بازیگر هالیوود و کت و شلوار مشکی فلان سلبریتی از نظرشان زیبا و روح افزاست!
🔺چادر را دست و پا گیر و مزاحم فعالیت می دانند؛ ولی وقتی خانم بازیگر یا فلان مدل با ساری هندی یا پوشش عجیب و غریب دنباله دار ظاهر شود، بعنوان پوشش خاص و جالب عکسش را منتشر می کنند.
❌این ها علامت یک بیماری روانیست...
به نام #نفاق!
🔻نفاق باعث شده مظاهر مؤمنانه دلشان را تنگ کند و هرچه مظهر تغایر با دین باشد، در نظرشان توجیه پذیر و خواستنی بیاید!
✅اگر در جامعه اسلامی منافقان آزاد باشند تا منویات درونشان را اجرا کنند، عزت از جامعه گرفته میشود.
پ. ن: حال و روز تابلوهای شهرداری که با حذف نام شهید بی آبرو شدند، نتیجه باز بودن دست نفاق است. آیا باید بایستیم و اجازه دهیم بی عزتمان کنند؟!
📝 #رها_عبداللهی
🔻به #خبرگزاریمردمیعَمّار بپیوندید
http://eitaa.com/joinchat/2044657664C50ccd48f34
@adminpress 👈: تحریریه
🔴 کارگرانی که قربانی بیتدبیری #دولت_تخریب شدند/قوه قضائیه، تعیین-تکلیف کند.
🔶اگر میشد تمام وقتم را میگذاشتم و این روزها برای #کارگران_هپکو از صبح تا شب مرثیه و متن و فیلم و عکس و... مینوشتم و میساختم و منتشر میکردم، باز هم کم بود. کارگرانی که قربانی بی تدبیری دولتی شدند که با مدیریت ضعیفشان و به اسم خصوصی سازی، زندگی و معیشت این قشر زحمت کش را به باد فنا داده است.
🔹کارگرانی که میتوان گفت، مصداق بارزی از بی تدبیری دولتی هستند که با گره زدن راه حل مشکلات مردم، به نشست و برخواست با #بیگانه، زندگی، رفاه و معیشتشان را بازیچه امثال ترامپ احمق، مکرون متوهم و جانسون مشنگ کرده است.
🔶آیا رواست که در این آشفته بازار قیمت و تورم و گرانی و جیب خالی ملت، 5ماه حقوق آنها عقب بیفتد که مجبور شوند برای احقاق حقوق خود به خیابان بیایند و در این مدل تجمع مورد سواستفاده عناصر سواستفاده گر و آشوب طلب قرار بگیرند و باز هم قربانی امثال این آشوب طلب ها شوند. آیا قربانی #بی_تدبیری برخی مسئولان شدن، برایشان کافی نیست که اکنون باید قربانی این اراذل و اوباش شوند؟!
✅ از قوه قضائیه 2 مطالبه داریم:👇
1. درباره نحوه واگذاری و تخلفات صورت گرفته، خاصا شرکت #هپکو تحقیق و بررسی کند و عاملان آن چه دولتی باشند، چه خصوصی را به جایگاه عدل الهی کشانده و در خور تخلفشان با آنها برخورد شود.
2. راه حل تعیین و تکلیف سرنوشت این قشر زحمت کش، که خود نماینده کارگران بیشماری هستند که در 6 سال گذشته از #بی_تدبیری دولت، زیر فشار بدترین شرایط اقتصادی عمر خود بودهاند، را تدوین کرده و دولت و صاحبان کارخانه را مجبور به پرداخت حق و حقوق کارگران کند.
✅ باشد که دیگر شاهد چنین مسائلی در زندگی مردم شریف ایران بزرگ نباشیم. ان شاء الله
✍ #آقای_الف( سید بدون سانسور)
🔻به #خبرگزاریمردمیعَمّار بپیوندید
http://eitaa.com/joinchat/2044657664C50ccd48f34
@adminpress 👈: تحریریه
⭕️ «افکار عمومی،هنوز دست اصلاح طلباست،باوجود همه خیانتها و وطن فروشی هاشون»
علتش هم «غرب شیفتگی»ست،تبلیغات غرب شیفته کردن مردم ایران،از قاجار بادستگاههای شهر فرنگ شروع شده و در زمان پهلوی با تلوزیون و در زمان بعد انقلاب با ماهواره ادامه داشته.
اصلاحات بر موج این غرب شیفتگی سوار شده
👤 khanomirany
🔻به #خبرگزاریمردمیعَمّار بپیوندید
http://eitaa.com/joinchat/2044657664C50ccd48f34
@adminpress 👈: تحریریه
⭕️ هیچکدوم مون مثل کارگرهای شرکت #هپکو گرسنگی نکشیدیم، که الان بتونیم حال و روز اون کارگرهای بیچاره رو درک کنیم.
لعنت به باعث و بانی این مدل خصوصی سازی، که جماعتی رو شرمنده زن و بچه شون کرده؛ لعنت...
👤 حاج حیدر
🔻به #خبرگزاریمردمیعَمّار بپیوندید
http://eitaa.com/joinchat/2044657664C50ccd48f34
@adminpress 👈: تحریریه
🔴 تکلیف خیس خاطره هامان چه می شود؟
✍🏻 #حامد_عسکری
🔹چهار سالم بود . محرم ها با مادرم می رفتیم روضه خانه خوشروها ؛ یک خانه با معماری قاجاری. منبر وسط قسمت زنانه بود . دور تا دور منبر زن ها می نشستند و همه طبیعتا با چادرهای مشکی . سید میرفت روی پله دوم منبر مینشست و تمام مدت با چشم بسته حرف میزد. من از حرفهای سید هیچ نمیفهمیدم و مدام چشم می گرداندم تا ببینم پیرمرد چایگردان کی به ما میرسد . به من که میرسید مینشستم. خم میشد یک سینی مربعی برنجی کهنه با یک قندان کوچک که فقط سه حبه قند تویش جا میشد و یک غنچه گل محمدی تزئینش بود میگذاشت جلویم . قندها را میانداختم توی چای و داغی چای حلشان میکرد . بعد هم میزدم و نوبت مادرم بود که چای را در نعلبکی بریزد و جرعه جرعه به کامم بنشاند.
🔸آقا که میرفت توی روضه، همه زن ها چادرهاشان را میکشیدند روی صورتشان و پرهیجانترین صحنه چهارسالگیام گر میگرفت. یک همهمه غریبی از خیمه خانه خوشروها شروع میشد و میرفت توی عرش؛ همان جایی که سرهای قدسیان همه بر زانوی غم است . این صحنه سوررئال ترین صحنه عمرم بود . چهارسالگی من میایستاد و همه زنها نشسته بودند و من زل میزدم به این رشته کوههای کوچولوی سیاه که گویی متراکم و فشرده از زمین روییده بودند و با زلزله کلمههای روضه سید، تکان میخوردند و جلو و عقب میرفتند.
🔹یک وقتهایی هم در خانه خوشروها خوابم میبرد و چادرم میشد خیمهای که سایهاش روی شیطنت به خواب رفتهام میافتاد . یک وقتهایی پلک وا میکردم و میدیدم روی شانه مادرم در تاریکی زیر چادر ، انگار عقب عقب راه میرفتم و همه چیز از پشت سرم در میآمد و در پرسپکتیو مقابلم کوچک می شد . کاشوب در تمامی ذرات عالم است ...
هشت سالم بود . هر صبح اول بوی نفت می خزید زیر پره بینی ام و مغزم هشیار می شد که نیم ساعت دیگر باید بیدار شوی . بعد صدای سوت و جوش سماور نفتی صوراسرافیل بود برای من و برادر و خواهرهایم برای شروع یک روز دیگر مدرسه . من معمولا با همان بوی نفت بیدار میشدم ؛ ولی دوست داشتم مادرم دست روی صورتم بکشد و یک حامدجان بگوید و دلم ضعف برود و بعد بگویم چشم بیدارم. یک لقمه نان و پنیر یا نیمروی خشک و برشته شده جلویم بخزاند و بعد راهی مدرسه ام کند.
🔺آن روزها بم ما جولانگاه کاروان های قاچاق مواد مخدر بود. ماشین لخت میکردند، بچه میدزدیدند، آدم گروگان میبردند و هزار ذنب لایغفر دیگر... یک وقتهایی که سوز هوا زیاد بود یا خبر نا امنیای چیزی در بم میپیچید، صبحها میآمد مرا برساند مدرسه. تا مدرسهمان راهی نبود که تاکسی و سرویس بخواهد . پیاده میرفتیم. بال چادرش را وا می کرد من میرفتم زیر چادرش و راه میافتادیم سمت مدرسه و وای که چه تجربه مهیبی بود.
🔹یک لایه چادر مشکی می شد امنترین اتاق ضد گلوله جهان و آرامشی نجیب می خزید زیر پوست هشت سالگی ام. گاهی چادرش ضخیم بود و هیچ نمی دیدم و با کلماتش هدایت می شدم ؛ فقط می گفت جوی آب است یا سنگ است یا جدول است، تا مدرسه صدا می شنیدم و بوی مادرم که توی مشامم هوریز میکرد . گاهی هم چادر نازک تری انتخاب می کرد و میشد سایههایی گنگ و مواج را دید و فکر را به هزار سمت و سو برد . زن حواسش به غرورم بود . صد دویست متری مدرسه که میرسیدیم، به مردانگیام احترام میگذاشت، بال چادرش را وا میکرد و من دوباره پلک میگشودم به دنیای ترسناک و کیف میکردم از این که این قدر من را بلد است. من آزادی نمیخواهم که با یوسف به زندانم... .
🔸37سالهام . سیو هفت سالگیام توی روزنامه کار میکند . عینک می زند. کتاب می خواند. قسط دارد و شلوغی مترو رنجش میدهد. سی و هفت سالگیام از شما چه پنهان یک چادر مادر از سالهای هشت سالگیام را آورده تهران یک وقتهایی که خیلی دلش بگیرد، شمد میکند رویش و میخزد زیر گلهای حالا بور شده اش و آرام اشک می ریزد.
🔺برای منی که چادر مادرش دژ محکم و استواری بوده که پناه همه دلشورههایش بوده، حالا سختش است در همین روزهای سی و هفت سالگی ببیند زنی(تو بخوان دختر یک وزیر که 30 سال است وزیر است) که تا پیش از این به دوربین (بی چادر و البته با حجاب)لبخندهالیوودی میزده، به دلیل چنگ زدن به بیت المال و فساد مالی و ربا و ... به چنگ قانون افتاده و حالا که در جلوی دوربین ها و دادگاه و قاضی باید راجع به این 185 میلیارد تومان به مردم توضیح بدهد، چادر مشکی سر کرده و رویش را گرفته مثل همان زن های نجیب و عاشق خانه خوشروها...
💢 شما که همه چیز دارید! شما که در ناز و #نعمتزاده شده اید ! ما دلمان به همین خاطرات خوش است. خاطرات ما را مسخره نکنید خانم.
sapp.ir/kh.enghelab
🔻به #خبرگزاریمردمیعَمّار بپیوندید
http://eitaa.com/joinchat/2044657664C50ccd48f34
@adminpress 👈: تحریریه
پگاه آهنگرانی: مگرما که هستیم که باید راجع به همهچیز نظردهیم؟ خیلی وقت است که نه درفضای مجازی هستم!نه ازکسی حمایت کردهام نه حرفی زدهام! این ازسر ترس نیست زیرا حمایت ازچهرههای سیاسی ترسی که ندارد هیچ، اتفاقا بعدا امتیازاتی هم میتوانی بگیری!
#پگاه_آهنگرانی
#سلبریتی_بدون_روتوش
#سلبریتی
🔻به #خبرگزاریمردمیعَمّار بپیوندید
http://eitaa.com/joinchat/2044657664C50ccd48f34
@adminpress 👈: تحریریه