🧡🧡🧡🧡🧡🧡🧡🧡
🧡🧡🧡 #حجت_خدا
🧡🧡🧡روزی عثمان بن سعید بن عمری به همراه حدود چهل نفر از بزرگان شیعه به حضور امام عسکری علیه السلام رسیدند تا درباره جانشین آن حضرت سؤال کنند و در آینده از ایجاد اختلاف در مسئله امامت جلوگیری کنند.
🧡🧡🧡راوی می گوید:
🧡🧡🧡 وقتی عثمان بن سعید به حضرت عسکری علیه السلام گفت: آمده ایم تا درباره مطلب مهمی که شما به آن آگاه ترید از شما سؤال کنیم، حضرت عسکری علیه السلام فرمودند:
🧡🧡🧡بنشین عثمان. پس از ساعتی امام علیه السلام فرمودند: آیا می خواهید بگویم به چه منظوری آمده اید؟
🧡🧡🧡همه گفتند: ای فرزند رسول خدا، بفرمایید. آنگاه حضرت فرمودند: آمده اید تا درباره حجت خدا و امام پس از من بپرسید.
🧡🧡🧡همه گفتند:
🧡🧡🧡آری. در این لحظه ناگهان پسری که چهره درخشانی چون ماه داشت و از هر حیث به امام عسکری علیه السلام شبیه بود وارد شد. حضرت فرمودند:
🧡🧡🧡بعد از من پیشوای شما و جانشینم این فرزند من است. مواظب باشید پس از من در دین دچار آشفتگی نشوید...
🧡🧡🧡🧡🧡🧡🧡🧡
@amn_org
🧡🧡🧡🧡🧡🧡🧡🧡
🧡🧡🧡 امام رضا:
🧡🧡🧡 اگر زمین بدون امام باشد تمام اهل خود را فرو خواهد برد.
📙 کافی، ج ۱، ص ۱۷۹
🧡🧡🧡شبتون خوش
🧡🧡🧡🧡🧡🧡🧡🧡
@amn_org
🍄🍄🍄🍄🍄🍄🍄🍄
🍄🍄🍄
🍄🍄🍄
🍄
🍄
🍄
🍄
🍄🍄🍄 #آداب_خرید_میوه
🍄🍄🍄نبی رحمت صلوات الله علیه و آله:
🍄🍄🍄 هرگاه میوه خریدی، به همسایه ات هدیه کن؛ وگرنه پنهانی وارد خانه کن؛
🍄🍄🍄 مبادا فرزندت با آن میوه بیرون بیاید و موجب ناراحتی فرزند همسایه شود!
🍄
🍄
🍄
🍄
🍄🍄🍄
🍄🍄🍄
🍄🍄🍄🍄🍄🍄🍄🍄
@amn_org
🍄🍄🍄🍄🍄🍄🍄🍄
🍄🍄🍄#روابط_همسران #استاد_شجاعی
🍄🍄🍄آقــای خونه؛
🍄🍄🍄به همسرتون بگین؛
در نگاه شما،زیباترین،برجسته ترین، و بهترین بانوست؛
🍄🍄🍄تا آرام تر، و با اعتماد بیشتر،
وظایف همسری و مادری اش رو انجام بده.
🍄🍄🍄🍄🍄🍄🍄🍄
@amn_org
🍄🍄🍄🍄🍄🍄🍄🍄
🍄🍄🍄 #آب_نبات_تلخ
🍄🍄🍄بعضی پدرها بچهای را که خطایی کرده و نمیتوانند او را بگیرند، دست در جیب میکنند و میگویند بیا آب نبات به تو بدهم و به مجرد آمدن، او را گرفته و کتک میزنند و فکر میکنند خیلی زرنگ بودهاند!
🍄🍄🍄این بچه از این به بعد میداند علاوه بر اینکه پدر قدرتمند است، نقشهکش هم هست و سایر نصیحتها و تذکرات پدر را از همین قبیل میداند که دارد نرمم میکند که مرا بگیرد. مثلا پدر میخواهد قصه پیغمبران را برای او بگوید،
🍄🍄🍄او در خیالات خودش میگویدکه پدر میخواهد این کار را بکند که من حرفش را گوش بکنم!
🍄🍄🍄لذا پس از این هر موقع معلّم، مربی و روحانی حرفی بزنند، تداعی میکند که این حرفها را میگویند که رامم کنند.
🍄🍄🍄مرحوم آیتالله حائری شیرازی
🍄🍄🍄🍄🍄🍄🍄🍄
@amn_org
🍄🍄🍄🍄🍄🍄🍄🍄
🍄🍄🍄آیا می دانید که مطمئن ترین راه برای بدبخت کردن فرزندتان چیست؟
🍄🍄🍄این است که او را عادت دهید هر چه می خواهد به زور بگیرد.
🍄🍄🍄زیرا هر قدر آرزوهایش آسانتر انجام گیرد خواستهایش زیادتر خواهد شد، دیر یا زود به علت عدم قدرت مجبور خواهید شد برخلاف میل خود خواهشهای او را نادیده بگیرید.
🍄🍄🍄صدمه حاصل از این امتناع که طفل به آن عادت نکرده است، در قیاس با محرومیت از آنچه میل به دست آوردنش را دارد، به مراتب بیشتر است.
🍄🍄🍄🍄🍄🍄🍄🍄
@amn_org
🍄🍄🍄🍄🍄🍄🍄🍄
🍄🍄🍄 #آقای_محترم
🍄🍄🍄مردان اینگونه حرف بزنند
داشتن مردي كه بلد است چگونه حس امنيت را در قلب همسرش ايجاد كند،
🍄🍄🍄يكي از بزرگترين عوامل ايجاد خوشبختي در زندگي يك زن است؛ مردي كه ميتواند كارها را سرو سامان دهد
🍄🍄🍄و حضورش به معني آرامش است. شما براي ايجاد اين حس، علاوه بر اينكه نياز داريد كه واقعا حمايتگر باشيد،
🍄🍄🍄بايد به همسرتان در قالب كلمات بفهمانيد كه كنارش هستيد، كمكش ميكنيد و همهچيز تحت كنترلتان اتان است.
🍄🍄🍄🍄🍄🍄🍄🍄
@amn_org
🍄🍄🍄🍄🍄🍄🍄🍄
🍄🍄🍄 گاهی مواقع افراد نسبت به همسر خود #کینه یا دلخوری پیدا کرده و نمیتوانند به راحتی #همسر خود را ببخشند.
🍄🍄🍄در اینگونه مواقع یکی از چیزهایی که حالتان را #تغییر میدهد و میتواند #دلخوریتان را از بین ببرد این است که نقاط #مثبت همسر و یا #خاطرات خوشِ با هم بودن را مرور کنید.
🍄🍄🍄 مثلا به #آلبوم_عکس یا فیلمهایی که مربوط به لحظات خوش شما بوده است
🍄🍄🍄 نگاه کنید تا بهانهای برای #نرم شدن دلتان شده و عاملی برای برقراری ارتباط دوباره و تازه گردد.
🍄🍄🍄عصرتون زیبا
🍄🍄🍄🍄🍄🍄🍄🍄
@amn_org
🍄🍄🍄🍄🍄🍄🍄🍄
🍄🍄🍄فكر پليد
🍄🍄🍄در زمان حكومت موسى هادى (چهار خليفه بنى عباس ) مرد توانگرى در بغداد زندگى مى كرد. وى همسايه اى نسبتا فقيرى داشت كه هميشه به ثروت او حسد مى برد و براى اينكه به همسايه توانگرش آسيبى برساند از هيچ گونه تهمت نسبت به وى كوتاهى نمى كرد. ولى هر چه تلاش مى كرد به مقصد پليد خود نمى رسيد. روز به روز حسدش شعله ور گشته و خويشتن را در شكنجه سخت مى ديد. پس از آن كه از همه تلاش و كوشش نااميد شد. تصميم گرفت نقشه خطرناكى را پياده كند، لذا غلام كوچكى را خريد و تربيت كرد تا اينكه غلام جوانى نيرومند گشت . روزى به غلام گفت : فرزندم ! من تو را براى انجام كار مهمى خريده ام و به خاطر آن مساءله اين همه زحمتها را تحمل كرده ام و با چنان مهر و محبت تو را بزرگ نموده ام . در انجام آن كار چگونه خواهى بود؟
🍄🍄🍄 اى كاش مى دانستم آن گاه كه به تو دستور دادم ، هدفم را تاءمين مى كنى و مرا به مقصود مى رسانى يا نه ؟ غلام گفت : اى آقا! مگر بنده در مقابل دستور مولا و بخشنده اش چه مى توانم بكنم ؟ آقا! به خدا قسم اگر بدانم رضايت تو در اين است كه خود را به آتش بزنم و بسوزانم يا خود را در آب انداخته و غرق بسازم ، حتما اين كارها را انجام مى دهم ...
🍄🍄🍄همسايه حسود از سخنان غلام سخت خوشحال گشت و او را در آغوش كشيد و چهره اش را بوسيد و گفت :
- اميدوارم كه لياقت انجام خواسته مرا داشته باشى و مرا به مقصودم برسانى .
🍄🍄🍄غلام گفت : مولايم ! بر منت بگذار و مرا از مقصود خود آگاه ساز تا با تمام وجود در راه آن بكوشم . همسايه حسود گفت : هنوز وقت آن نرسيده . يك سال گذشت روزى او را خواست و گفت :
🍄🍄🍄 غلام ! من تو را براى اين كار مى خواستم . همسايه ام خيلى ثروتمند شده و من از اين جريان فوق العاده ناراحتم ! مى خواهم او كشته شود.
غلام مانند يك ماءمور آماده گفت : اجازه بدهيد هم اكنون او را بكشم .
🍄🍄🍄حسود اظهار داشت : نه ! اين طور نمى خواهم ؛ زيرا مى ترسم توانايى كشتن او را نداشته باشى و اگر هم او را بكشى ، مرا را قاتل دانسته ، مرا بجاى او بكشند و در نتيجه به هدفم نمى رسم . لكن نقشه اى كشيده ام و آن اين كه مرا در پشت بام او بكشى تا به اين وسيله او را دستگير نمايند و در عوض من او را قصاصش كنند. غلام گفت : اين چگونه كارى است ؟
🍄🍄🍄شما با خودكشى مى خواهيد آرامش روح داشته باشيد. گذشته از اين شما از پدر مهربان نسبت به من مهربان تريد. مرد حسود در برابر سخنان غلام اظهار داشت اين حرفها را كنار بگذارد من تو را به خاطر همين عمل تربيت كرده ام . من از تو راضى نمى شوم مگر اينكه فرمانم را اطاعت كنى . هر چه غلام التماس كرد مولاى حسودش از اين فكر پليد صرف نظر كند فايده اى نداشت . در اثر اصرار زياد غلام را به انجام اين عمل حاضر نمود. سه هزار درهم نيز به او داد. و گفت : پس از پايان كار، اين پولها را بردار و به هر كجا كه مى خواهى برو. فرد حسود در شب آخر عمرش به غلام گفت :
🍄🍄🍄خودت را براى انجام كارى كه از تو خواسته ام آماده كنى . در اواخر شب بيدارت مى كنم . نزديك سپيده دم غلامش را بيدار كرد و چاقو را به او داد و با هم به پشت بام همسايه آمدند و در آنجا رو به قبله خوابيد و به غلام گفت : زود باش كار را تمام كن .
🍄🍄🍄غلام ناچار كارد را بر حلقوم آقاى حسودش كشيد و سر او را از تن جدا نمود و در حالى كه وى در ميان خون دست و پا مى زد، غلام پايين آمده در رختخواب خود خوابيد.
🍄🍄🍄فرداى آن شب خانواده مرد حسود به جستجويش پرداختند و نزديك غروب جسدش را آغشته به خون در پشت بام همسايه پيدا كردند! بزرگان محله را حاضر كردند. آنان نيز قضيه را مشاهده كردند. اين ماجرا به موسى هادى رسيد. خليفه ، همسايه توانگر را احضار كرد و هر چه از وى بازجويى نمود مرد ثروتمند اظهار بى اطلاعى كرد. خليفه دستور داد او را به زندان بردند. غلام هم از فرصت استفاده نموده و به اصفهان گريخت . اتفاقا يكى از بستگان توانگر زندانى در اصفهان متصدى پرداخت حقوق سپاه بود. غلام را ديد. چون از كشته شدن صاحب غلام آگاه بود قضيه را از وى پرسيد.
🍄🍄🍄 غلام نيز ماجرا را بدون كم و زياد به او بازگو نمود. وى چند نفر را براى گفتار غلام شاهد گرفت . سپس او را پيش خليفه فرستاد. غلام در آنجا نيز تمام داستان را از اول تا به آخر بيان نمود. خليفه از اين موضوع بسيار تعجب كرد. دستور داد زندانى را آزاد كردند و غلام را نيز مرخص نمودند.
📙داستانهاى بحارالانوار
🍄🍄🍄🍄🍄🍄🍄🍄
@amn_org