فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🖤🖤🖤🖤🖤
بسم اللهِ الرَّحمنِ الرَّحیم
باسم رب العلی الاعلی
السلام علیک یا امیر المومنین
علی علیه السلام
ﺧﺪﺍﯼ خوب ﻣﻦ سلام
به حق خون پاک علی (ع)
ما را از پیروان راستینش
در دنیا و آخرت قرار بده
و در این روزهای عزیز و بزرگ
ﺳﻼﻣﺘﯽ،ﺁﺭﺍﻣﺶ ﻭ سعادت
و درک ظهور مولایمان را
به ما عطابفرما..الهی آمین.
اللهم العن قتله امیرالمومنین (علیه السلام)
🖤🖤🖤🖤🖤🖤
@amn_orh
عواقب بدى به پدر و مادر
(۴)
۵- عذاب وجدان:
ميرزا مهدى فرزند ارشد شيخ فضل الله نورى (قدس سره) در قضيه مشروطه با شيوه پدر بزرگوارش مخالفت كرده و از راه و روش روشن فكران غرب زده را مى پيمود. هنگامى كه مشروطه خواهان، شيخ فضل الله (قدس سره ) را براى اعدام به ميدان توپخانه آوردند، ميرزا مهدى، هم نوا با دشمنان دين و روحانيت، در زير پاى دار پدر كف زده و از همه بيشتر اظهار شادى و خرسندى مى نمود.
پارسا يكى از صاحب منصبان ژاندارمرى كه در ميدان توپخانه جهت انتظامات حضور داشته، در اين مورد مى گويد: طناب دار، آرام آرام، شيخ فضل الله را بالا برد و او در بالاى دار قرار گرفت، او در همان لحظه آخر از بالاى دار نگاه تند و سرزنش آميزى به پسرش انداخت، سپس گردش طناب شيخ را به طرف قبله چرخانيده و او با مختصر حركتى جان داد.
پسر ناخلف با همين نگاه منقلب شد و همان دم آثار پشيمانى و پريشانى در چهره ميرزا مهدى ظاهر شد؛ او سرگردان و حيران به اطراف مى نگريست، از آن ميان، سيد يعقوب توجهش را جلب كرد به طرف او رفت و خواست به او سخنى بگويد؛ اما سيد يعقوب به او اعتناء نكرد و از نزد او دور شد.
وجدان خفته اين پسر نادان بر اثر فشار روحى و غلبه عواطف و احساسات بيدار شد؛ اما چه فايده كه كار از كار گذشته بود و پدر مهربان و دلسوز با دلى پر از غم از دستش رفته بود.
@amn_org
همسرم حدود دو ماه پیش به کرونا مبتلا شد. تقریباً همان روزهایی که به قول خودشان آگاهی همگانی نسبت به این بیماری کم بود. زن میگوید کاش فقط مسأله درمان بیماری باشد، اسم این بیماری که میآید همه از آدم فرار میکنند. فرار کردن به کنار، اصلاً غیرعادی رفتار میکنند. انگار ما در طول یک شب آدمهایی دیگری شدهایم. توی ساختمان به بچههایم میگویند کرونایی.
زن با غصه حرف میزند: «شوهرم از همکارش کرونا گرفت. تا متوجه شد همکارش مبتلا شده، رفت تست داد. بار اول جواب منفی بود بعد که حالش بدتر شد باز هم دکتر رفت و اینبار تستش مثبت شد. من و هر دو بچهام هم تست دادیم اما هیچکدام مبتلا نشده بودیم. شوهرم دو هفته کامل قرنطینه بود و بعد از آن هم توی خانه فاصله یک متر و نیمی را رعایت کرد. اما انگار بین فامیل و توی ساختمان آدمهای ترسناک و غیر قابل اعتمادی شدهایم. توی ساختمان به پسرهایم گفتهاند، کروناییها!
تا چند روز بچه 9 سالهام گریه میکرد. گفت مادرعمه زنگ زده گفته تا یک سال به فامیل نزدیک نشوید.
ما اصلاً قصد رفت و آمد با کسی را نداشتیم اما فکر نمیکردم تا این اندازه برخورد وحشتناکی داشته باشند.»
این روزها مواظب رفتار وکردارمان باشیم دل بیماری را نشکنیم
با زبانمان دل کودکان مظلوم را بدرد نیآوریم
یادمان باشد:
شاید برای ماهم چنین اتفاقی بیفتد
♨️محیط #خانواده محیط #آرامش است.
💞 این #عاطفه ای که در زن و مرد نسبت به هم وجود دارد، به این آرامش درونی کمک می کند.
💟 این آرامش به معنای آرامش در مقابل حرکت نیست؛حرکت خوب است.
بلکه به معنای آرامش در مقابل تلاطم است.
انسان گاهی در زندگی اش دچار #تلاطم می شود.
#همسر یک آرامشی به انسان میدهد که متلاطم نباشد.
این در صورتی است که فضای خانه فضای متلاطمی نباشد.
21.37M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ
به نام خداوند رحمتگر مهربان
إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ
ما قرآن را در شب قدر نازل كرديم
وَمَا أَدْرَاكَ مَا لَيْلَةُ الْقَدْرِ
و از شب قدر چه آگاهت كرد
لَيْلَةُ الْقَدْرِ خَيْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ
شب قدر از هزار ماه ارجمندتر است
تَنَزَّلُ الْمَلَائِكَةُ وَالرُّوحُ فِيهَا بِإِذْنِ رَبِّهِمْ مِنْ كُلِّ أَمْرٍ
در آن شب فرشتگان با روح به فرمان پروردگارشان براى هر كارى كه مقرر شده است فرود آيند
سَلَامٌ هِيَ حَتَّى مَطْلَعِ الْفَجْرِ
آن شب تا دم صبح صلح و سلام است
🌷سلام
صبحتون بخیر و نیکی
🥀ایام شهادت مولا علی
🥀علیهالسلام تسلیت باد
خدایا به حـــرمت
این ایام عـــــزیز
نور ایمان، روزی حلال
عاقبت بخیری و زندگی
سراسر خیر و بـــرکت
نصیبمان بگردان.
الهی آمین
🌷طاعات و عباداتتون قبول
🌷سه شنبه تون پر خیر و برکت
@amn_org
عواقب بدى به پدر و مادر
(۵)
۶- خشم الهى:
پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: مجازات سه گروه گنه كار در اين دنيا قبل از جزاى جهان آخرت خواهد بود.
۱- نافرمانى به والدين
۲- ستم بر مردم
۳- بدى در مقابل احسان (بحارالانوار ج۷۱ ص۷۴)
در اين رابطه روايتى پندآموز و شنيدنى از امام حسين عليه السلام نقل شده است كه آن حضرت عليه السلام فرمود:
شبى با پدرم اميرالمؤمنين عليه السلام در دل تاريكى، مشغول طواف خانه خدا بوديم، در حالى كه اطراف بيت خالى بود و تمام زائران بيت الله خوابيده بودند. ناگهان صداى شخصى به گوشم رسيد كه با سوز و گداز با خدايش راز و نياز مى كند و همانند اسيرى كه زير شكنجه گرفتار باشد، صيحه مى زند، ناله مى زند و به خداوند متعال التماس مى كند و با كمال تضرع و زارى اشعارى را مى خواند.
امام حسين عليه السلام مى فرمايد: پدرم به من فرمود: اى حسين! آيا ناله و زارى اين گناهكار را كه به درگاه پروردگار متعال استغاثه مى كند و درخواست كمك و يارى مى نمايد، مى شنوى؟!
عرض كردم: بلى، پدر جان
فرمود: به جست و جويش برو و نزد من بياور. امام حسين عليه السلام مى فرمايد: من برخاستم و در آن تاريكى شب به هر سو نگاه مى كردم و براى پيدا كردن او از ميان خفتگان مى گذشتم. تا اين كه او را بين ركن و مقام يافتم، ديدم با كمال خضوع و خشوع مشغول نماز است.
گفتم: اى جوان، اميرالمؤمنين را اجابت كن.
جوان نمازش را مختصر كرد و با من سخن نگفت، فقط اشاره كرد از پيش روى من برو.
لحظه اى بعد به خدمت اميرمؤمنان عليه السلام آمد. حضرت به او نگريست، ديد جوانى است زيبا، رعنا قامت، با جامه هاى پاكيزه و فاخر.
على عليه السلام به او فرمود: تو كيستى و از كدام قبيله عرب هستى؟
جوان خود را معرفى كرد. حضرت فرمود: اين ناله و فرياد تو براى چيست و اين گريه و استغاثه براى چه مصيبتى است؟!
عرض كرد: سرورم! پشتم را بار گناه در هم شكسته و نفرين پدرم درهاى فرج و گشايش را رويم بسته و نافرمانى پدر، رشته زندگانى ام را از هم گسسته، و دچار محنت و مشقت و بلا شده ام.
على عليه السلام فرمود: قصه تو چيست؟
جوان لب به سخن گشوده عرضه داشت: يا اميرالمؤ منين! جوانى بودم سرگرم لهو و لعب، شب و روز خود را با گناهان سپرى مى كردم و با عيش و نوش، عمرم را تباه مى ساختم.
پدر دلسوز و مهربانم، مرا با سخنان حكيمانه پند و اندرز مى داد و از عواقب خطرناك كردارهاى نكوهيده ام، بر حذر مى داشت و از خواب غفلت و بى هوشى بيدارم مى ساخت. متاءسفانه نه تنها گوش به مواعظ و نصايحش، نمى دادم بلكه او را مورد عتاب قرار داده و دشنام مى دادم و ناسزا مى گفتم، بعضى اوقات كتكش هم مى زدم.
روزى اطلاع يافتم، مقدارى پول در ميان صندوق پنهان كرده است. به سراغ آن پول ها رفتم. خواست جلوگيرى كند. اما در اثر غرور جوانى با او گلاويز شده و او را بر زمين زدم و با مشت و لگد از خود دور ساختم. خواست برخيزد، تا شايد بتواند از كارم جلوگيرى كند، اما زانوهايش از شدت درد و ناراحتى كه به او رسيده بود، قوت نداشت. پول ها را برداشتم و دنبال كار خود رفتم.
پدرم در آن حال اشعار چندى با دلى شكسته و اعضائى درهم كوفته سرود، و سپس گفت:
سوگند به خدا به خانه كعبه مى روم و در حق تو نفرين مى كنم، چند روز روزه گرفت، چند ركعت نماز خواند و به سوى كعبه رهسپار شد.
مراقب رفتار و اعمالش بودم، ديدم سوار شترش گرديد و كوه و دشت را در هم نورديد تا خود را به خانه كعبه رسانيد و پرده كعبه را گرفت و با قلب سوزان و چشم گريان، اشعارى را خواند.
سوگند به خدائى كه آسمان را بر افراشت و آب را روان ساخت، هنوز نفرين پدرم به آخر نرسيده بود كه گرفتار خشم و غضب الهى شدم!
ادامه در شماره بعدی
@amn_org