eitaa logo
عمو سید
2هزار دنبال‌کننده
433 عکس
521 ویدیو
3 فایل
سید حسین فلاحتی
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
4.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
این تلخی و ناراحتی در کلام علمدار انقلاب را چگونه نادیده میگیرند بعضی از رفقای حزب اللهی؟ 😔😔😔 «صد بار تکرار میکنیم، باز یکی از آن طرف صدایش بلند میشود .....» عمو_سید | با ما همراه شوید...👇 https://eitaa.com/amoSayed
8.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
هر روز با امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف صحبت کن بخوان دعای فرج را، زِ پشت پردۀ اشک که یار، چشم عنایت به چشم تر دارد مراقبت بکن از دل، که یوسف زهرا زِ پشت پردۀ غیبت به ما نظر دارد عمو_سید | با ما همراه شوید...👇 https://eitaa.com/amoSayed
حضرت خدیجه سلام الله علیها ام المومنین یکی از زنان مظلوم تاریخ صدر اسلام است که کمتر مورد توجه مسلمانان شیعه و سنی قرار گرفته است تا جایی که پس از چندین سال زندگی مشترک با پیامبر اسلام سخنان معدود و کمی از او نقل شده ولی همسران دیگر پیامبر که مدت بسیار کمتری با پیامبر بودند روایات بسیاری از آنها نقل شده و به ام المومنین مشهور شدند. از جمله مظلومیت ام المومنین خدیجه کبری سلام الله علیها این که در تمام کتب اهل سنت (صحاح سته) سخنان کمی از ایشان نقل شده ولی از عایشه که مدت کمتری با پیامبر بوده احادیث بیشتری نقل شده و او به ام المومنین مشهور شده در صورتی که خدیجه کبری سلام الله علیها مادر فاطمه زهرا سلام الله علیها بوده و مدت بیشتری مخصوصا ابتدای رسالت که سختی و مشکلات بیشتر بوده همراه و یاور پیامبر بوده است. عمو_سید | با ما همراه شوید...👇 https://eitaa.com/amoSayed
🛑📸 نقاشی نیست واقعیه! با پهپاد گرفته شده آدم وقتی آسمونی بشه خیلی زیباتر می‌تونه به دنیای خودش نگاه کنه عمو_سید | با ما همراه شوید...👇 https://eitaa.com/amoSayed
3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
‏راه جدید برای بهشت رفتن😁 مورچه‌ها را به مقصد برسونید😂 عمو_سید | با ما همراه شوید...👇 https://eitaa.com/amoSayed
اینم پارت دوم👇
💚 🔹: تاسوعا و عاشورا؛ اوج دلدادگی و عطر چای روضه آن دو هفته‌ی ابتدایی، پله پله ما را به سمت قله‌ی عشق می‌برد، به سمت شب‌های تاسوعا و عاشورا. تاسوعا و عاشورا، اوج این دلدادگی بود. تمام شهر، یکپارچه حسین می‌شد. روضه‌های خانگی، با همان سادگی و خلوص بی‌مثالشان، محفل عشاق بود. خانه‌هایی که در تمام طول سال شاید صدای روضه‌ای از آن‌ها بلند نمی‌شد، حالا چراغ روضه‌شان روشن بود. پیرزن‌های قامت خمیده، با چادر نمازهای گل‌گلی‌شان، گوشه‌ی مجلس می‌نشستند و اشک می‌ریختند. جوان‌ها، با شانه‌های پرتوانشان، کمک می‌کردند. وای که چقدر دلنشین بود، عطر “چای روضه”! نه فقط یک نوشیدنی، که خود شفایی بود برای جان‌های تشنه، چای دم‌کشیده‌ای که با وسواس و عشق فراوان آماده می‌شد، در استکان‌های کمر باریک ریخته می‌شد و بین عزاداران دست به دست می‌چرخید، شیرینیش شاید کمتر از چای معمولی بود، اما لذتی داشت به وسعت تمام عالم. هر جرعه‌اش، گویی مرهمی بود بر قلب داغ‌دیده، و تداعی‌گر همان آبی بود که به لب‌های تشنه‌ی کربلا نرسید، این چای، مزه‌ی اشک می‌داد، مزه‌ی معرفت و مزه‌ی همدلی... اوج دلتنگی‌ها آغاز می‌شد. با نزدیک شدن به تاسوعا و عاشورا، اوج دلتنگی‌ها آغاز می‌شد و شهر یکپارچه حسین می‌شد. انگار نفس‌ها هم بوی تربت می‌گرفت. یادتان هست؟ از چند روز قبل، پرچم‌های مشکی، یکی یکی بر سردر خانه‌ها و کوچه‌ها قد می‌کشیدند. پارچه‌های سیاهی که نه فقط یک رنگ، که یک دنیا حرف برای گفتن داشتند: ما عزاداریم، عزادارِ حسین. و شب نهم… شب تاسوعا... وای که چه شبی بود! دل‌ها مثل سیر و سرکه می‌جوشید. نوحه‌ها، از هر کوچه و خیابان، بلند می‌شدند. صدای سنج و طبل، نه فقط یک ساز، که ضربان قلب عزاداران بود. آن ریتم حماسی، با هر (یا حسین و یا اباالفضل) گویی ما را از زمین می‌کَنَد و به کربلا می‌برد. چه هیئت‌هایی که تا پاسی از شب، بیدار و بی‌قرار، روضه می‌خواندند و سینه می‌زدند. اشک‌ها، بی‌صدا، از گونه‌ها سرازیر می‌شدند و در همان تاریکیِ پر از نورِ هیئت، گم می‌شدند. حس می‌کردید، انگار نفس‌هایمان گره خورده بود به نفس‌های هیئت، به نفس‌های سخنران، و به هر قطره اشکی که برای تشنگی حسین (ع) و غیرت عباس (ع) می‌ریخت. هر قدمی که برمی‌داشتیم در آن کوچه‌های پر از عطر عزا،انگار قدمی بود در بین‌الحرمین صبح عاشورا… آخ که چه صبحی! خورشیدش، گویی از شرم، رنگ پریده بود. آسمان هم انگار بغض داشت. تمام شهر، یک کتاب باز بود از عشق و ارادت. دسته‌های سینه‌زنی و زنجیرزنی، با شور و حالی وصف‌ناپذیر، در خیابان‌ها به حرکت درمی‌آمدند. شور بود، اما شوری که از عمق یک حزن بی‌کران می‌آمد. سینه زنی‌ها، آن چنان با حرارت بود که گویی خودمان در کربلا حضور داشتیم. هر ضربه‌ی دست بر سینه، فریادی از یا حسین بود و هر اشک، قطره‌ای از دریای معرفت. پابرهنه به امامزاده‌های محله خودمان می‌رفتیم، دست به ضریح می‌کشیدیم و در آن فضای نورانی، نجواکنان از امام (ع) می‌خواستیم که شفاعتمان کند. نذری‌ها… چه عطر و بویی! بوی قیمه و شله‌زرد، در تمام کوچه‌ها می‌پیچید. دیگ‌های بزرگ، با عشقی که چاشنی‌شان بود، بار می‌گذاشتند و هر کسی به اندازه‌ی وسعش، سهمی از این سفره‌ی پربرکت را به دیگران می‌رساند. و شربت‌های نذری در لیوان‌های یکبار مصرف، خنکای محبتی بود در گرمای عزاداری. خرما و شیرینی، به رسم تسلیت بین مردم پخش می‌شد. چه دست‌های سخاوتمندی که بی‌منت خدمت می‌کردند و چه قلب‌های مهربانی که از جان و مال و آبروی خود می‌گذشتند تا ذره‌ای از بار غم دیگران را بردارند. اینها نه فقط غذا، که عشق بود، نذر بود، و شفای هر دردی. هر کاسه شله زرد، هر لیوان شربت ،مزه‌ی نذری امام حسین (ع) می‌داد. حس می‌کردید چطور با هر جرعه، بغض گلویتان می‌شکست؟ تمام این‌ها، تجلی همان کلام امام حسین (ع) بود که ،من برای اصلاح امت جدم قیام کردم. این مردم، همان امت بودند که اصلاح‌شان، در گرو همین عشق و همدلی بود. و اما وقتی که ظهر می‌شد… وقتی صدای اذان در آن هیاهوی عزا، بلند می‌شد… انگار زمان می‌ایستاد. همه نگاه‌ها به آسمان بود و دل‌ها بی‌قرار آن ساعتی که امام حسین (ع) نماز عشق را در میانه‌ی میدان جنگ اقامه کرد. عاشورا… نه یک روز، که یک عمر بود. یک عمر درس آزادگی، ایثار، و فداکاری. این روز، هر سال می‌آمد تا به ما یادآوری کند، برای حقیقت، باید ایستاد؛ حتی اگر تنها باشی. آری… این حال و هوای تاسوعا و عاشورای ما بود. روزهایی که قلب‌هامان، بیشتر از هر زمان دیگری، می‌تپید و پر می‌کشید به سوی کربلا. روزهایی که هر (یا حسین مان)، از عمق جان برمی‌خاست و هر اشکی که می‌ریختیم، نه از سر ضعف، که از اوج عشق و دلدادگی بود… ... عمو_سید | با ما همراه شوید...👇 https://eitaa.com/amoSayed