eitaa logo
کودک و نوجوان
646 دنبال‌کننده
2.3هزار عکس
1هزار ویدیو
175 فایل
💟 ویژه :‌ ❣کودکان❣نوجوانان❣والدین❣معلّمان❣مربیان❣مبلّغان ❣ایتا کودک ونوجوان 🆔 eitaa.com/amoopakdel ایتا قیچی سخنگو✂(کاغذوبرش و کاردستی و اوریگامی) 🆔eitaa.com/kardasti313 ارتباط باادمین: @pakdel1
مشاهده در ایتا
دانلود
دلم می خواد پر بزنم(۲) به کربلا سر بزنم(۲) حسین حسین حسین جان(۲) به اون حرم که با صفاست باغ قشنگ لاله هاست حسین حسین حسین جان (۲) دلم می خواد پر بزنم برم به دشت کربلا به سرزمین پر بلا حسین حسین حسین جان (۲) کودک ونوجوان 🆔eitaa.com/amoopakdel
🥀🌿🥀🌿🥀🌿🥀 ۱-نخستین ماه از ماه های دوازدگانه قمری کدام ماه است ؟ الف)رمضان ب)محرم ج)صفر ۲-اسارت خاندان امام درماه محرم درکدام شهرها رخ داد؟ الف)مدینه ومکه ب)کوفه وشام کاظمین وکربلا ۳-به روایت کدام امام معصوم علیه السلام رسول خدا(صلی الله علیه وآله)زیرگلوی امام حسین علیه السلام را بوسید ؟ الف)امام صادق علیه السلام ب)امام علی علیه السلام ج)امام باقر علیه السلام ۴-با توجه به متن کدام سوره ی قرآن به سوره ی امام حسین علیه السلام معروف است؟ الف)سوره ی نصر ب)سوره ی فلق ج)سوره ی فجر ۵-عقیله ی بنی هاشم لقب کیست ؟ الف)حضرت رقیه سلام الله علیه ب)حضرت زهرا سلام الله علیه ج)حضرت زینب سلام الله علیه ۶-مردم کدام طایفه برای دفن شهدای کربلا اقدام کردند ؟ الف) بنی اسد ب)بنی هاشم ج)بنی امیه ۷-سن وسال کدام یک ازشهدای کربلا بیشتر ازبقیه بود وچند سال داشت؟ الف)حبیب بن مظاهر-۶۵سال ب)قاسم بن حسن -۷۵سال ج)حبیب بن مظاهر -۷۵ سال ۸-اولین شهید ازخاندان بنی هاشم درواقعه عاشورا چه کسی بود؟ الف)حضرت علی اکبر علیه السلام ب)حضرت علی اصغر علیه السلام ج)حضرت ابوالفضل علیه السلام ۹-لقب حضرت ابوالفضل چه بود؟ الف )سیدالشهدا ب)علمدار ج)قمر بنی هاشم ۱۰-این سخن از کیست؟" شکر گزاری تو برنعمت گذشته موجب روی آوری نعمت های جدید است." الف)امام علی علیه السلام ب)امام حسن علیه السلام ج)امام حسین علیه السلام پاسخ 👇👇👇 ۱-محرم ۲-کوفه وشام ۳-امام باقر علیه السلام ۴-سوره ی فجر ۵-حضرت زینب سلام الله علیها ۶- بنی اسد ۷-حبیب بن مظاهر -۷۵ سال ۸-حضرت علی اکبر علیه السلام ۹-قمر بنی هاشم ۱۰-امام حسین علیه السلام کودک ونوجوان 🆔eitaa.com/amoopakdel
▪سلام بر حسین (ع) دویدم و دویدم به کربلا رسیدم کنار نهر آبی لبهای تشنه دیدم یه باغبون خسته با یک دل شکسته کنار باغ تشنه زانو زده نشسته کوچولوی شش ماهه که پاک و بی گناهه اگه طاقت بیاره عمو جونش تو راهه آهای آهای ستاره! یه دختر سه ساله خواب بابا شو دیده اشک می ریزه می ناله امام مظلوم من! کاشکی کنارت بودم وقتی که تنها موندی رفیق و یارت بودم کودک ونوجوان 🆔eitaa.com/amoopakdel
کاربرگ نقاشی و رنگ آمیزی ویژه 🏴 کودک ونوجوان 🆔eitaa.com/amoopakdel
آموزش نقاشی آپارتمان 🎨🎉👌🏽🌞🌜🎈🖍 کودک ونوجوان 🆔eitaa.com/amoopakdel
🦋 کاردستی 🦋 ساخت هواپیما با بطری آب معدنی برای کوچولوها✈️✈️✈️ کودک ونوجوان 🆔eitaa.com/amoopakdel
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🦋کاردستی🦋 ✂️ با پوست پسته و یا حتی تخمه هم این کاردستی قابل ساختنه. رنگ استفاده شده هم گواش هست. کودک ونوجوان 🆔eitaa.com/amoopakdel
🦋 نکته تربیتی 🦋 🔹️اگر میخواهید کودکتان را به دنیایی بسپارید که در آن به خود و دیگران بگذارد.... 🙏 🔸️باید به او احترام بگذارید و این کار عملی نیست مگر اینکه شما قبل از آن به احساسات او احترام بگذارید. کودک ونوجوان 🆔eitaa.com/amoopakdel
😁😊☺️ بردم ریه.... تا نشست، گفت: ، میکشی؟ گفت: نه، دستت درد نکنه، تازه کشیدم اومدم 😂😂😂😂 🌷🌹🌷🌹🌹🌹🌹 🌹🌷 :🌷🌹🌷🌹🌷 🌸📚به فتوای اکثر معظم تقلید بزرگ و بزرگ و ها النفقه همدیگر هستند. 🌷🌹🌷🌹🌷🌹 🌺📚به فتوای معظم تقلید و واجب النفقه انسان نیستند. کودک ونوجوان 🆔eitaa.com/amoopakdel
🌸امام زمان (عج) ‌‌⬅️مرحوم مشهدی حسن یزدی که از صالحین و منتظران حضرت بقیة الله ارواحنافداه بوده است می گوید: تقریبا در سال ۱۳۵۰ شمسی یک روز صبح زود به کوه خلج ( کوهی در قسمت قبله مشهد) رفتم و آنجا مشغول زیارت خواندن و توسل به امام زمان علیه السلام شدم و حال خیلی خوبی داشتم و با آن حضرت مناجات می کردم‌ و می گفتم : ⬅️آقاجان! ای کاش زودتر ظهور می کردید و من هم ظهور شما را درک می کردم. پس از توسل از کوه پایین آمدم و به منزل رفتم قدری استراحت کنم . ⬅️نمی دانم درعالم رویا بود یا در خواب و بیداری دیدم در همان مکان روی کوه خلج هستم و آقا و مولایم صاحب الزمان علیه السلام در حالی که دست هایشان را بر پشت گذاشته بودند خیلی غریبانه و اندوهناک به طرف شهر مشهد نگاه می کردند. ⬅️عمق نگاه حضرت مرا دیوانه کرده بود.چشم های زیبای او با من حرف می زد... ⬅️گفتم: آقاجان تشریف بیاورید داخل شهر( منظورم ظهور حضرت بود) 👈 حضرت فرمودند: «من در این شهر غریبم !» گفتم : آقا! قربانتان بشوم. اگر کاری دارید من برای شما انجام دهم. 👈فرمودند: « ما کارگران( شیعیان )زیادی داریم، ولی آنها حق ما را می خورند و اکثرأ یک قدم برای ما برنمی دارند و به یاد ما نیستند!!!» ◀️دراین لحظه به خود آمدم ؛ خود را در خانه دیدم و در فراق آن امام مهربان و غریبم بسیار اشک ریختم. 📚ملاقات با امام عصر ص ۱۰۲ و مطلع الفجر ص ۲۰۷ کودک ونوجوان 🆔eitaa.com/amoopakdel
☘در چمنزاری خرها و زنبورها در کنار هم زندگی می کردند. روزی از روزها خری برای خوردن علف به چمنزار می آید و مشغول خوردن می شود. از قضا گل کوچکی را که زنبوری در بین گلهای کوچکش مشغول مکیدن شیره بود، می خورد و زنبور بیچاره که خود را بین دندانهای خر اسیر و مردنی می بیند، زبان خر را نیش می زند و تا خر دهان باز می کند او نیز از لای دندانهایش بیرون می پرد. ☘خر که زبانش باد کرده و سرخ شده و درد می کند، عر عر کنان و عربده کشان زنبور را دنبال می کند. زنبور به کندویشان پناه می برد. به صدای عربده خر، ملکه زنبورها از کندو بیرون می آید و حال و قضیه را می پرسد. خر می گوید: «زنبور خاطی شما زبانم را نیش زده است باید او را بکشم.» ☘ملکه زنبورها به سربازهایش دستور می دهد که زنبور خاطی را گرفته و پیش او بیاورند. سربازها زنبور خاطی را پیش ملکه زنبورها می برند و طفلکی زنبور شرح می دهد که برای نجات جانش از زیر دندانهای خر مجبور به نیش زدن زبانش شده است و کارش از روی دشمنی و عمد نبوده است. ملکه زنبورها وقتی حقیقت را می فهمد، از خر عذر خواهی می کند و می گوید: «شما بفرمائید من این زنبور را مجازات می کنم.» ☘خر قبول نمی کند و عربده و عرعرش گوش فلک را کر می کند که: «نه خیر این زنبور زبانم را نیش زده است و باید او را بکشم.» ☘ملکه زنبورها ناچار حکم اعدام زنبور را صادر می کند. زنبور با آه و زاری می گوید: «« قربان من برای دفاع از جان خودم زبان خر را نیش زدم. آیا حکم اعدام برایم عادلانه است؟» ☘ملکه زنبورها با تاسف فراوان می گوید: «می دانم که مرگ حق تو نیست. اما گناه تو این است كه با خر جماعت طرف شدی که زبان نمی فهمد و سزای کسی که با خر طرف شود همین است. کودک ونوجوان 🆔eitaa.com/amoopakdel
🌸🍃🌸🍃 حدود دو قرن پیش از میلاد پیرمردی در ناحیه شمال چین زندگی می کرد.یک روز اسب این پیرمرد گم شد. همسایگان از شنیدن خبر گم شدن اسب او تاسف خوردند و برای ابراز همدردی به منزل وی رفتند،ولی پیرمرد بی آنکه کمترین اثر اندوه و غمی در چهره اش نمایان باشد گفت:مهم نیست که اسب من گم شده است.شاید این خود حکمتی داشته باشد. همسایه ها از سخنان پیرمرد سخت تعجب کردند و بازگشتند. پس از گذشت چند ماه اسب گم شده به همراه چند اسب دیگر باز گشت.همسایه ها این خبر را که شنیدند با خوشحالی به منزل پیرمرد رفتند و تبریک گفتند،ولی پیرمرد انگارنه انگار که اتفاقی افتاده است با خونسردی گفت:این کجایش جای خوشحالی دارد که من بی رنج و زحمت به آسانی و مجانی چند است به دست بیاورم،شاید این خودش موجب بدبختی برای من بشود. پیرمرد تنها یک پسر داشت که علاقه زیاد به اسب سواری داشت.روزی هنگام رام کردن یکی از اسب های وحشی آن پسر از اسب افتاد و استخوان پایش شکست.همسایه ها به سراغ پیرمرد رفتند که او را تسلی دهند ولی پیر مرد بدون هیچگونه احساس ناراحتی گفت:استخوان پایش شکست که شکست معلوم نیست که این خود بعدها به نفع ما تمام نشود. همسایگان که باشگفتی سخنان پیرمرد را استماع کردند این بار هم نتوانستند در یابند که او درست می گوید یانه. یک سال بعد در آن منطقه جنگی اتفاق افتاد که اکثر جوانان به میدان جنگ رفتند و بیشتر آنها کشته شدند،ولی پسر پیرمرد به علت لنگ بودن پا،به جنگ نرفت و زنده ماند و آنوقت بود که همسایگان به عمق گفته های پیرمرد رسیدند. کودک ونوجوان 🆔eitaa.com/amoopakdel