رایان بروکس (Ryan Brooks) ⭐️
رایان سال ۱۹۹۸ به دنیا اومد. پدرش خلبان بود و بیشتر روزهای سال خونه نبود برای همین هر بار که برمیگشت یه کارتپستال از یه کشور جدید برای رایان میآورد.
رایان همه اون کارتها رو روی دیوار اتاقش چسبونده بود و آرزو داشت یه روز همه اون کشورها رو ببینه. توی مدرسه عاشق جغرافیا بود و از ریاضی فرار میکرد. اولین کراشش دختری بود که همیشه نقشههای قدیمی جمع میکرد. تابستونها هر غروب روی پشتبوم مینشست و مسیر هواپیماها رو نگاه میکرد.
برای:https://eitaa.com/chertvaperthayman ~
تایلر گرین (Tyler Green) ⭐️
تایلر سال ۱۹۹۷ به دنیا اومد و سال ۲۰۶۶ بر اثر سرطان از دنیا رفت. وقتی ۱۵ سالش بود، یه سگ ولگرد رو پیدا کرد و اسمش رو "کاپر" گذاشت. اون سگ تا آخر عمرش همراهش بود و تقریباً همه عکسهای تایلر، کاپر هم توش دیده میشد:((
عاشق پیادهروی، قهوه سرد و فیلمهای علمیتخیلی بود و از آتشبازی خوشش نمیاومد چون سگش میترسید. تابستونها هر صبح زود با کاپر به جنگل میرفتن و بعد کنار رودخونه صبحونه میخوردن.
برای: https://eitaa.com/insomnia_56 ~
ویولت کارتر (Violet Carter) ⭐️
ویولت سال ۲۰۰۲ به دنیا اومد. مادرش صاحب یه کتابفروشی کوچیک بود و ویولت تقریباً تمام کودکیش رو بین قفسههای کتاب گذروند. اولین پولی که درآورد از مرتب کردن همون کتابفروشی بود.
عاشق بوی کتاب نو، شکلات تلخ و بارون بود و از آدمهایی که کتابها رو تا میکردن بدش میاومد. یه عادت عجیب داشت و برای هر کتابی که دوست داشت یه آهنگ مخصوص انتخاب میکرد. تابستونها بیشتر وقتش رو توی کتابفروشی یا کافه کنار اون میگذروند.
برای: https://eitaa.com/joinchat/3031303641Cfb4453e4dc ~
بنجامین یانگ (Benjamin Young) ⭐️
بنجامین سال ۱۹۹۸ به دنیا اومد. وقتی ۱۳ سالش بود پدربزرگش یه دوربین قدیمی بهش هدیه داد و همون هدیه مسیر زندگیش رو عوض کرد.
بعد از اون تقریباً از همهچیز عکس میگرفت از گربههای خیابون گرفته تا غروبهای معمولی. توی مدرسه بیشتر وقتها پشت دوربین دیده میشد تا جلوی اون.
عاشق عکاسی خیابونی، دونات شکلاتی و روزهای ابری بود. تابستونها سحر بیدار میشد تا طلوع خورشید رو عکاسی کنه.
برای: https://eitaa.com/lallaa_01 ~
روبی ایوانز (Ruby Evans) ⭐️
روبی سال ۲۰۰۱ به دنیا اومد و خواهر بزرگترش ۱۲ سال از خودش بزرگتر بود برای همین بیشتر وقتها حس میکرد دو تا مامان داره !!
توی مدرسه همیشه دفترش پر از نقاشیهای ریز کنار جزوههاش بود. عاشق سفالگری، بستنی کاراملی و بارون بود و از عجله داشتن بدش میاومد. یه عادت بامزه داشت و هر لیوان قشنگی که میدید میخرید و کلکسیون ماگ جمع کرده بود. تابستونها کلاس سفال میرفت و برای دوستاش فنجونهای دستساز درست میکرد.
برای: @xandstar
اوون تیلور (Owen Taylor) ⭐️
اوون سال ۱۹۹۸ به دنیا اومد. وقتی ۱۶ سالش بود خواهر بزرگترش برای دانشگاه به یه ایالت دیگه رفت و اون تا چند ماه هر شب باهاش تماس تصویری میگرفت چون به بودنش عادت کرده بود.
توی مدرسه از اون بچههایی بود که همه فکر میکردن خیلی مغروره ولی فقط زمان میخواست تا با آدما صمیمی بشه. عاشق اسکیت، پاپکورن و فیلمهای دهه ۸۰ بود و از آدمهایی که وسط حرف بقیه گوشی چک میکردن بدش میاومد. یه عادت بامزه داشت و هر وقت فکر میکرد مدادش رو بین انگشتاش میچرخوند. تابستونها عصرها با دوستاش تا تاریکی هوا اسکیت بازی میکردن.
برای: https://eitaa.com/Idk_Illusion/666 ~
امیلی فاستر (Emily Foster) ⭐️
امیلی سال ۲۰۰۲ به دنیا اومد و از هفت سالگی ویالون میزد. پدر و مادرش هردو ناشنوا بودن و از بچگی زبان اشاره رو قبل از خوندن و نوشتن یاد گرفته بود. و خب متاسفانه پدرومادرش هیچوقت ویالون زدنش رو نشنیدن:((
همیشه میگفت موسیقی رو اول با چشمهاش حس کرده بعد با گوشهاش. توی مدرسه خیلی آروم بود اما روی صحنه کاملاً تغییر میکرد. عاشق شمعهای معطر، بارون و کتابهای عاشقانه بود و از بیاحترامی به سالمندها متنفر بود. تابستونها توی کلاسهای موسیقی برای بچههای کوچیکتر داوطلبانه کمک میکرد.
برای:https://eitaa.com/joinchat/2616591652Cbbfa8d04a3 ~
دنیل براون (Daniel Brown) ⭐️
دنیل سال ۱۹۹۷ به دنیا اومد. پدرش یه آشپز معروف بود ولی خودش تا ۱۸ سالگی حتی بلد نبود یه تخممرغ نیمرو درست کنه.
بعد از اون تازه به آشپزی علاقهمند شد و کمکم از پدرش یاد گرفت. توی مدرسه همیشه شوخیهای بیمزه میکرد و خودش بیشتر از همه بهشون میخندید. عاشق همبرگر، بسکتبال و موسیقی راک بود و از قارچ متنفر بود. یه عادت عجیب داشت و موقع آشپزی همیشه بلندبلند با خودش حرف میزد. تابستونها توی رستوران پدرش کار میکرد.
برای: @zalzalakkk
هیزل مور (Hazel Moore) ⭐️
هیزل سال ۲۰۰۳ به دنیا اومد. از بچگی یه لک کوچک روی گونه چپش داشت که همیشه سعی میکرد با آرایش بپوشونتش اما بعدها همون لک تبدیل به چیزی شد که دوستاش باهاش میشناختنش:((
عاشق گلهای وحشی، عطر وانیل و دوچرخهسواری بود و از دعوا کردن خوشش نمیاومد. یه عادت بامزه داشت و هر ماه برای آینده خودش یه نامه مینوشت و یک سال بعد بازش میکرد. تابستونها کنار دریاچه دوچرخهسواری میکرد و عصرها بستنی میخورد.
برای: https://eitaa.com/joinchat/1704134308C8d459b4e18 ~
مکس ویلسون (Max Wilson) ⭐️
مکس سال ۱۹۹۹ به دنیا اومد و با پدربزرگش زندگی میکرد چون پدر و مادرش بیشتر سال خارج از کشور بودن. پدربزرگش نجار بود و مکس از ۱۲ سالگی یاد گرفت با چوب کار کنه. توی مدرسه بیشتر از هر چیزی عاشق کلاس کارگاه بود.
از آدمهایی که وسایلشون رو خراب میکردن متنفر بود. یه عادت بامزه داشت و هر وقت وسیله جدیدی میساخت اسمش رو پشتش مینوشت اما هیچکدومشون اسم های عادی نبودن. تابستونها برای بچههای محله بادبادک چوبی درست میکرد.
برای: https://eitaa.com/stareiiiiiiiiiiiiii234/730
آوا لوئیس (Ava Lewis) ⭐️
آوا سال ۲۰۰۱ به دنیا اومد. توی بچگی یه مدت طولانی توی بیمارستان بستری بود و همونجا تصمیم گرفت وقتی بزرگ شد پرستار بشه.
توی مدرسه همیشه اولین نفری بود که اگر کسی حالش بد میشد کنارش میرفت:((
عاشق چای بابونه، گربهها و پازل بود و از بیمارستان نمیترسید و برعکس احساس آرامش میکرد. تابستونها توی کمپهای خیریه کودکان داوطلب میشد.
برای:https://eitaa.com/majera_haye_khaleh_elfo ~
لیام اسکات (Liam Scott) ⭐️
لیام سال ۱۹۹۸ به دنیا اومد. خانوادهش هر تابستون بدون استثنا با یه ون قدیمی سفر میرفتن و هیچوقت هتل رزرو نمیکردن.
برای همین از بچگی نصف کشورش رو دیده بود. شایدم بیشتر از نصف.
توی مدرسه عاشق درس جغرافیا بود و همیشه مسیرها رو از حفظ بود. عاشق نقشه، دوربین پولاروید و مارشملو کبابی بود و از ترافیک بدش میاومد. یه عادت بامزه داشت و از هر شهر یه کارتپستال برای خودش میفرستاد.
برای: https://eitaa.com/joinchat/199689884Cf97373dd6d ~