در اون حد که اولین باری بود مامانم منو به زور برد پیش تراپیست و من شب قبلش عین خر داشتم گریه میکردم چون سر یه جریانی واقعا ازشون متنفرم
و واقعا متنفرم از وقتایی که مجبورم جوری رفتار کنم که مهم نیست چون نمیخوام کسی بد برداشت کنه
و تنها نکته داستان اینه که همون جایی که فکر میکنی وقت هست واقعا ریدی و من اینو میدونم ولی هیچوقت جدیش نگرفتم