فرنگیان شراب را حلال می دانند ،
و کم می خورند .
و ما حرام می دانیم ،
و بسیار میخوریم...!
👤 محمد علی جمالزاده
📗 خلقیات ما ایرانیان
🗞 @Ancients ⏳
حکایت جالب ماست و خیار ناصرالدین شاهی!
نقل است که در زمان ناصرالدین شاه ، روزی امیرکبیر که از حیف و میل سفره های خوراکِ درباری به تنگ آمده بود به شاه پیشنهاد کرد که برای یک روز آنچه رعیت می خورند را میل فرمایند!
شاه پرسید که مگر رعیت ما چه میل می کنند؟
امیر گفت : ماست و خیار!
شاه سر آشپزباشی را صدا زد و فرمان داد برای ناهار فردا ماست و خیار درست کند .
سر آشپزباشی به تدارکات چی دستور تهیه مواد زیر را داد :
1) ماست پر چرب اعلا 1 من
2) خیار نازک و قلمی ورامین 2 من
3) گردوی مغز سفید بانه 3 کیلو
4) پیاز اعلای همدان 1 من
5) کشمش اعلا و مویزِ شاهانی بدون هسته 1 کیلو
6) نان مرغوب مغز دار خاش خاش دارِ دو آتیشه 3 من
7) نعنای باغی اعلا و سبزیهای بهاری1 کیلو!
8) و ...
ناصر الدین شاه بعد از اینکه یک شکم سیر ماست و خیار تناول کردند ، فرمان به یک کاسهِ اضافه داد و در حالی که ترید می فرمودند برگشت و به امیرکبیر گفت : پدر سوخته ها ، رعایای ما چه غذاها می خورند و ما بی خبر بودیم!
هر کس نارضایتی کرد و کفرانِ نعمت ، به چوب و فلک ببندینش ...
🗞 @Ancients ⏳
1.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
قوانین عجیب کشور کره شمالی
البته این همش نیست و قوانین عجیب دیگه ای هم تو این کشور هست مثل تقویمشون که شروعش تولد کیم پدره و صدوهشت سال میگذره ازش
🗞 @Ancients ⏳
#شغال و #مرغ_دو_منی …
0
شغالی، مرغی از خانه ی پیر زنی دزدید.
پیر زن در عقب او نفرین کنان فریاد میکرد :”کمک! مرغ دو منی مرا شغال برد.”
شغال از این مبالغه سخت در غضب شد و از غایت تعجب و غضب به پیر زن دشنام می داد.
در آن میان روباهی به شغال رسید و گفت :”چه شده که تا این حد بر افروخته ای؟”
شغال گفت :”ببین این پیرزن چقدر دروغگو و بی انصاف است!
مرغی را که یک چارک هم نمیشود دو من میخواند!”
روباه گفت :”بده تا من هم وزنش را بسنجم.”
وقتی روباه مرغ را از شغال گرفت،
روی به گریز نهاد و گفت : “به پیرزن بگو مرغ را به پای من چهار من حساب کند!”
🗞 @Ancients ⏳
تاریخ ما پر از اتفاقهای باورنکردنیه!
سال ۱۳۷۰ چهل هزار آدم جویای کار، تو استادیوم امجدیه جمع میشن تا در قرعهکشی بلیت سفر به ژاپن شرکت کنند.
بعضیاشون شب قبل پشت در استادیوم میخوابن. عدهای هم زیر دست و پا میمونن و زخمی میشن. در نهایت حدود ۸ هزار نفر بلیت گرفتند. پس از پایان یافتن جنگ هشتساله ایران و عراق و وخامت وضعیت اقتصاد و کار، شمار ایرانیانی که برای دورهای موقت از کار با درآمد بهتر خواستار عزیمت به ژاپن بودند بهشدت افزایش یافت. بسیاری از این متقاضیان از مردان بیکار اهل محلات جنوبی تهران از جمله جوادیه، خانیآباد، شوش، خزانه و نازیآباد بودند. سالهای ۶۹ و ۷۰ ایرانایر هفتهای دو بار به توکیو پرواز داشت. ژاپن در آن سالها برای ورود ایرانیان ویزا نمیخواست. به همین دلیل روز به روز تعداد مردانی که از ایران برای کار به ژاپن میرفتند بیشتر میشد. با افزایش تعداد مسافران، ایرانایر یک بار سال ۶۹ در هتل شرایتون تهران و یک بار سال ۷۰ در ورزشگاه امجدیه بلیت ژاپن قرعهکشی کرد.
🗞 @Ancients ⏳
این عکسا اواخر قرن ۱۹ گرفته شده. یک زوج که نمیتونن جلوی دوربین جلوی خندهشونو بگیرن
درباره عکاسش چیزی نمیدونیم ولی نکته جالبی که این عکس رو منحصربهفرد کرده همین لبخند و شیطونیای دو نفرهست
🗞 @Ancients ⏳
#بوقلمون و #طاووسها
یک بوقلمونی بود و چند طاووس
بوقلمون، زیبایی و جذابیت خودش را داشت و به اندازه خودش محبوب و دوستداشتنی بود
آن طرف چند طاووس بودند، طبیعتا با همان دمهای زیبا و شگفتانگیزشان
طاووسها خیلی زیباتر بودند و دیگران آنها را بیشتر دوست داشتند، البته که بوقلمون هم دوست داشتند اما نه به اندازه طاووسها.
بوقلمون که میدید مردم طاووسها را بیشتر دوست دارند تصمیم گرفت خودش را شبیه طاووسها کند. چند پر طاووس به دم و اطراف خود متصل کرد و تا جایی که میتوانست خودش را شبیه آنها کرد.
بعد کمکم خودش را وارد جمع طاووسها کرد. بوقلمون خوشحال بود که شبیه آنها شده، همانقدر دوستداشتنی و محبوب. کمی که گذشت طاووسها فهمیدند آن چیزی که در بین آنها در حال پرسه زدن است طاووس نیست بلکه بوقلمون است.
بعد طاووسها شروع به تنبیه بوقلمون کردند و او را با نوک خود از جمعشان بیرون کردند.
بوقلمون که از جمعشان طرد شده بود، پیش خود گفت شاید پرهای بیشتری به خود وصل کنم آنها متوجه نمیشود، مجددا این کار را انجام داد و باز هم طاووسها فهمیدند که بوقلمونِ طاووسنما وارد جمعشان شده.
باز هم طاووسها بوقلمون را از جمعشان بیرون کردند.
بوقلمون اصرار عجیبی داشت که طاووس شده است و خودش باور شده بود که دیگر بوقلمون نیست.
اما طاووسها و دیگران فهمیده بودند که او طاووس نیست بلکه ادای طاووس را در میآورد.
بوقلمون دیگر محبوبیت سابق را نداشت و به کلی طرد شده بود.
داستان همینقدر کوتاه بود اما چیزی که از این داستان یاد گرفتم این بود که بوقلمون و طاووس در جایگاه خودشان ارزشمند هستند و برای رشد و پیشرفت لازم نیست خودشان را شبیه دیگران کنند
🗞 @Ancients ⏳
جالبه بدونید در سال ۲۰۱۸ یک هکر روسی به روتر بیش از صد هزار نفر نفوذ کرد و بعد از پیدا کردن نقاط آسیب پذیری این افراد، باگها رو رفع کرد تا اون صد هزار نفر مورد سو استفاده بقیه هکرها قرار نگیرن!
خلاصه هکر هم میشید، اینجوری بامرام باشید!
🗞 @Ancients ⏳
حکایت :
روزی شيخ ابوالحسن خرقانی نماز می خواند. آوازی شنيد : که ای ابوالحسن، خواهی که آنچه از تو می دانم با خلق بگويم تا سنگسارت کنند؟
شيخ گفت: بار خدايا ! خواهی آنچه را که از "رحمت" تو میدانم و از "بخشایش" تو میبينم با خلق بگويم تا ديگر هيچکس سجدهات نکند؟
آواز آمد : نه از تو؛ نه از من.
👤 عطار نيشابوری
🗞 @Ancients ⏳
حکایت :
روزی شيخ ابوالحسن خرقانی نماز می خواند. آوازی شنيد : که ای ابوالحسن، خواهی که آنچه از تو می دانم با خلق بگويم تا سنگسارت کنند؟
شيخ گفت: بار خدايا ! خواهی آنچه را که از "رحمت" تو میدانم و از "بخشایش" تو میبينم با خلق بگويم تا ديگر هيچکس سجدهات نکند؟
آواز آمد : نه از تو؛ نه از من.
👤 عطار نيشابوری
🗞 @Ancients ⏳
در "میانه" یکی از شهرهای آذربایجان شرقی اتفاقی عجیب افتاد...
وقتی بانی مسجد جهت برگزاری نماز صبح وارد مسجد میشود می بیند بخاری مسجد به سرقت رفته. سریعا موضوع را به نیروی انتظامی اطلاع میدهد.
پلیس 110 پس از بارزسی مسجد نامه ای در محراب مسجد پیدا میکند. متن نامه
بسم الله الرحمن الرحیم...
خدای بزرگ من از تو دزدی میکنم...چون زن و بچه نداری که از سرما تلف شوند ( لم یلد و لم یولد... )... از بندگان مومنت خیری نصیب من نشد. حق الناسی هم برگردنم نیست. از خانه تو دزدی کردم تا طفل شیرخوارم از سرما تلف نشود... اگر وضع مالی ام خوب شد بخاری را پس می آورم...
آنانی که اینجا به سوی قبله ی تو نماز میخوانند
و دست ربنا به سوی آسمان تو دراز میکنند،
اگر تمام فکرشان، به عبادت با تو باشد،
سرما را احساس نخواهند کرد
با تشکر
دزد هستم... دنبالم نگردید
من از خدا دزدی کرده ام...
🗞 @Ancients ⏳