#شغال و #مرغ_دو_منی …
0
شغالی، مرغی از خانه ی پیر زنی دزدید.
پیر زن در عقب او نفرین کنان فریاد میکرد :”کمک! مرغ دو منی مرا شغال برد.”
شغال از این مبالغه سخت در غضب شد و از غایت تعجب و غضب به پیر زن دشنام می داد.
در آن میان روباهی به شغال رسید و گفت :”چه شده که تا این حد بر افروخته ای؟”
شغال گفت :”ببین این پیرزن چقدر دروغگو و بی انصاف است!
مرغی را که یک چارک هم نمیشود دو من میخواند!”
روباه گفت :”بده تا من هم وزنش را بسنجم.”
وقتی روباه مرغ را از شغال گرفت،
روی به گریز نهاد و گفت : “به پیرزن بگو مرغ را به پای من چهار من حساب کند!”
🗞 @Ancients ⏳
تاریخ ما پر از اتفاقهای باورنکردنیه!
سال ۱۳۷۰ چهل هزار آدم جویای کار، تو استادیوم امجدیه جمع میشن تا در قرعهکشی بلیت سفر به ژاپن شرکت کنند.
بعضیاشون شب قبل پشت در استادیوم میخوابن. عدهای هم زیر دست و پا میمونن و زخمی میشن. در نهایت حدود ۸ هزار نفر بلیت گرفتند. پس از پایان یافتن جنگ هشتساله ایران و عراق و وخامت وضعیت اقتصاد و کار، شمار ایرانیانی که برای دورهای موقت از کار با درآمد بهتر خواستار عزیمت به ژاپن بودند بهشدت افزایش یافت. بسیاری از این متقاضیان از مردان بیکار اهل محلات جنوبی تهران از جمله جوادیه، خانیآباد، شوش، خزانه و نازیآباد بودند. سالهای ۶۹ و ۷۰ ایرانایر هفتهای دو بار به توکیو پرواز داشت. ژاپن در آن سالها برای ورود ایرانیان ویزا نمیخواست. به همین دلیل روز به روز تعداد مردانی که از ایران برای کار به ژاپن میرفتند بیشتر میشد. با افزایش تعداد مسافران، ایرانایر یک بار سال ۶۹ در هتل شرایتون تهران و یک بار سال ۷۰ در ورزشگاه امجدیه بلیت ژاپن قرعهکشی کرد.
🗞 @Ancients ⏳
این عکسا اواخر قرن ۱۹ گرفته شده. یک زوج که نمیتونن جلوی دوربین جلوی خندهشونو بگیرن
درباره عکاسش چیزی نمیدونیم ولی نکته جالبی که این عکس رو منحصربهفرد کرده همین لبخند و شیطونیای دو نفرهست
🗞 @Ancients ⏳
#بوقلمون و #طاووسها
یک بوقلمونی بود و چند طاووس
بوقلمون، زیبایی و جذابیت خودش را داشت و به اندازه خودش محبوب و دوستداشتنی بود
آن طرف چند طاووس بودند، طبیعتا با همان دمهای زیبا و شگفتانگیزشان
طاووسها خیلی زیباتر بودند و دیگران آنها را بیشتر دوست داشتند، البته که بوقلمون هم دوست داشتند اما نه به اندازه طاووسها.
بوقلمون که میدید مردم طاووسها را بیشتر دوست دارند تصمیم گرفت خودش را شبیه طاووسها کند. چند پر طاووس به دم و اطراف خود متصل کرد و تا جایی که میتوانست خودش را شبیه آنها کرد.
بعد کمکم خودش را وارد جمع طاووسها کرد. بوقلمون خوشحال بود که شبیه آنها شده، همانقدر دوستداشتنی و محبوب. کمی که گذشت طاووسها فهمیدند آن چیزی که در بین آنها در حال پرسه زدن است طاووس نیست بلکه بوقلمون است.
بعد طاووسها شروع به تنبیه بوقلمون کردند و او را با نوک خود از جمعشان بیرون کردند.
بوقلمون که از جمعشان طرد شده بود، پیش خود گفت شاید پرهای بیشتری به خود وصل کنم آنها متوجه نمیشود، مجددا این کار را انجام داد و باز هم طاووسها فهمیدند که بوقلمونِ طاووسنما وارد جمعشان شده.
باز هم طاووسها بوقلمون را از جمعشان بیرون کردند.
بوقلمون اصرار عجیبی داشت که طاووس شده است و خودش باور شده بود که دیگر بوقلمون نیست.
اما طاووسها و دیگران فهمیده بودند که او طاووس نیست بلکه ادای طاووس را در میآورد.
بوقلمون دیگر محبوبیت سابق را نداشت و به کلی طرد شده بود.
داستان همینقدر کوتاه بود اما چیزی که از این داستان یاد گرفتم این بود که بوقلمون و طاووس در جایگاه خودشان ارزشمند هستند و برای رشد و پیشرفت لازم نیست خودشان را شبیه دیگران کنند
🗞 @Ancients ⏳
جالبه بدونید در سال ۲۰۱۸ یک هکر روسی به روتر بیش از صد هزار نفر نفوذ کرد و بعد از پیدا کردن نقاط آسیب پذیری این افراد، باگها رو رفع کرد تا اون صد هزار نفر مورد سو استفاده بقیه هکرها قرار نگیرن!
خلاصه هکر هم میشید، اینجوری بامرام باشید!
🗞 @Ancients ⏳
حکایت :
روزی شيخ ابوالحسن خرقانی نماز می خواند. آوازی شنيد : که ای ابوالحسن، خواهی که آنچه از تو می دانم با خلق بگويم تا سنگسارت کنند؟
شيخ گفت: بار خدايا ! خواهی آنچه را که از "رحمت" تو میدانم و از "بخشایش" تو میبينم با خلق بگويم تا ديگر هيچکس سجدهات نکند؟
آواز آمد : نه از تو؛ نه از من.
👤 عطار نيشابوری
🗞 @Ancients ⏳
حکایت :
روزی شيخ ابوالحسن خرقانی نماز می خواند. آوازی شنيد : که ای ابوالحسن، خواهی که آنچه از تو می دانم با خلق بگويم تا سنگسارت کنند؟
شيخ گفت: بار خدايا ! خواهی آنچه را که از "رحمت" تو میدانم و از "بخشایش" تو میبينم با خلق بگويم تا ديگر هيچکس سجدهات نکند؟
آواز آمد : نه از تو؛ نه از من.
👤 عطار نيشابوری
🗞 @Ancients ⏳
در "میانه" یکی از شهرهای آذربایجان شرقی اتفاقی عجیب افتاد...
وقتی بانی مسجد جهت برگزاری نماز صبح وارد مسجد میشود می بیند بخاری مسجد به سرقت رفته. سریعا موضوع را به نیروی انتظامی اطلاع میدهد.
پلیس 110 پس از بارزسی مسجد نامه ای در محراب مسجد پیدا میکند. متن نامه
بسم الله الرحمن الرحیم...
خدای بزرگ من از تو دزدی میکنم...چون زن و بچه نداری که از سرما تلف شوند ( لم یلد و لم یولد... )... از بندگان مومنت خیری نصیب من نشد. حق الناسی هم برگردنم نیست. از خانه تو دزدی کردم تا طفل شیرخوارم از سرما تلف نشود... اگر وضع مالی ام خوب شد بخاری را پس می آورم...
آنانی که اینجا به سوی قبله ی تو نماز میخوانند
و دست ربنا به سوی آسمان تو دراز میکنند،
اگر تمام فکرشان، به عبادت با تو باشد،
سرما را احساس نخواهند کرد
با تشکر
دزد هستم... دنبالم نگردید
من از خدا دزدی کرده ام...
🗞 @Ancients ⏳
"وبکم" توسط مهندسِ کامپیوترِ تنبلی اختراع شد که برای آگاهی از آماده شدن قهوه اش ، با دوربین قهوهساز را نگاه میکرد
میگن آدم تنبل عقل 4 تا وزیر رو داره، همینه
🗞 @Ancients ⏳
ژاپن و ایرانِ زمان قاجار روزگاری همسطح هم بودند.
اصلاحات در قاجار حتی یک دهه زودتر آغاز شده بود. اما مهمترین تمایز میان این دو این بود که روشنفکران ژاپنیِ طلایهدارِ اصلاحات عموماً از خانوادههای متوسط یا پایین سامورایی بودند.
«همه آنها اغلب کم درآمد اما تحصیلاتِ خوبی داشتند و روحیه وفاداری، حس وطنپرسی در آنها موج میزد».
برعکس ایران که از ابتدا آقازادگی جای شایستهسالاری را گرفت.
و این چنین بود که ژاپن، ژاپن شد!
🗞 @Ancients ⏳
بیست جمله کوتاه؛
1.خوشبختی خانه در خدا پرستی است.
2.عزت خانه در دوستی است.
3.ثروت خانه در شادی است.
4.زیبایی خانه در پاکیزگی است.
5.پاکی خانه در تقوا است.
6.نیاز خانه در معنویات است.
7.استحکام خانه در تربیت است.
٨.گرمی خانه در محبت است.
9.صفای خانه درمحبت است.
10.پیشرفت خانه در قناعت است.
11.لذت خانه در سازگاری است.
12.سعادت خانه در امنیت است.
13.روشنایی خانه در آرامش است.
14.رفاه خانه در حرمت و تفاهم است.
15.ارزش خانه در اعتماد و اطمینان است.
16.سلامتی خانه در نظافت و پاکیزگی است.
17.صفت خانه در انصاف و گذشت است.
18.شرافت خانه در لقمه حلال است.
19.زینت خانه در ساده بودن است.
20.آسایش خانه در انجام وظیفه است.
🗞 @Ancients ⏳
می رود قافله ی عمر،چه ها می ماند..؟
هر که غفلت کند از قافله جا می ماند
شیشه ی عمر چه زیباست ولی حساس است
که به رویش اثر ِلکه و "ها" می ماند
باید از شیشه ی خود لکه زدایی بکنی
خوب و بد در پس ِاین شیشه بجا می ماند
هر که نیکی کند و دست کسی را گیرد
دست ِاو یکسره در دست ِخدا می ماند
هر که یک ذره در این حادثه ظالم باشد
آخر ِقصــــه گرفتـــــــار ِبلا می مانـــد
🗞 @Ancients ⏳