آرامگاه پیروز نهاوندی یا آرامگاه ابولولو یا آرامگاه بابا شجاعالدین؛ نام آرامگاهی تاریخی مربوط به دورهٔ ایلخانی است و در استان اصفهان ،شهرستان کاشان واقع شده و این اثر در تاریخ ۱۵ شهریور ۱۳۵۴ بهعنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسیدهاست. این بنا در دورهٔ قاجار مرمت شده و دارای گنبد مخروطی شکل و کاشیکاری است.
🗞 @Ancients ⏳
غذاهایی که مغولان در ایران رواج دادند
مغولان آثار تمدن چین را در ایران منتشر کردند و خوراکی های که از دوره ساسانی معمول بود، رفته رفته عقب نشست و به شکل غذاهای دهاتی درآمد.
زیرا مغولان می ترسیدند که طبیب و آشپز مسلمان ایشان را زهر دهند. پس پزشکان و آشپزان ختایی با خود آورده و دستورهای پزشکی چینی رفته رفته شیوع پیدا کرد و مرکز آن هم دانشکده پزشکی چین بود که در تبریز احداث کردند و نیز انواع و اقسام نوشیدنی ها و آش و پلو و عرق و درسون و قمیز شرق دور از آن وقت مرسوم شد.
پلو که اکنون یکی از خوراک های اساسی ماست، خوردن آن در دوره قرون وسطی معمول نبود و از عهد مغولان معمول شد. انواع و اقسام آش ها، پلوها، آش رشته، زعفران، باقلا پلو و ... به دستور آشپزان چینی در دربار ایلخانان تهیه می شد و خوردن برنج ابتدا از هرات عمومیت یافت.
📚منبع: زندگی مسلمانان در قرون وسطی، علی مظاهری، ترجمه مرتضی راوندی
🗞 @Ancients ⏳
پلوتارك مورخ يونانى چنين ميگويد كه شرقى ها بى اندازه نسبت به زنان خود غيرت دارند و ايرانيان در اين باره سرآمد همگانند. آنان از زنان خود به سختى حراست ميكنند و هيچ چشم بيگانه اى اجازه ندارد به آنها بيفتد...
چه به روز غیرت ایرانی اومده؟ 😔
🗞 @Ancients ⏳
به شاپور دوم ساسانی خبر دادند که سه مرد کهنسال از جزیره لاوان به دادخواهی آمدهاند و اکنون اجازه ورود میخواهند. پس از وارد شدن یکی از آن سه مرد گفت: سالهاست تازیان به جزیره ما یورش آورده و مرواریدهای صیادان را به یغما میبرند اما این بار یکی از دختران را نیز دزدیدهاند! که به سبب آن مادرش در بستر مرگ است و پدرش در پی دزدان به دریا رفته و مدتهاست از او خبری نیست. شاپور برافروخت و رو به سردارانش گفت: تا جزایر ایران امن نگشته کسی حق استراحت ندارد. همان شب به همراه لشگریان به سوی جنوب ایران تاختند و تبهکاران را به زنجیر کشیده و به ایران آوردند.
پس از این واقعه شاپور به جزیره لاوان رفته و از آن زن رنجور که همسر و دخترش را از دست داده بود دلجوئی کرد و پوزش خواست...
🗞 @Ancients ⏳
هیچ چیزی از هیچکس بعید نیست.
خیلی از ما بزرگترین اشتباه زندگیمون رو نتیجه یک اعتماد میدونیم؛ اعتماد به کسی که از جفت چشمامون بیشتر قبولش داشتیم و از صفر تا صد زندگیمون با خبر بوده.
تا اینکه یه روز به خودمون اومدیم و دیدیم اون آدمی که از همهی دنیا بیشتر قبولش داشتیم تغییر کرده و حالا تبدیل به کسی شده که داره بیشترین ضربه رو به روح و روانمون میزنه، چون از همهی رازهامون با خبره و نقطه ضعفامون رو میشناسه.
ما رفتارهایی رو ازش دیدیم که فکر میکردیم از هر کسی سر بزنه جز اون. یه روز چشمامون رو باز کردیم و دیدیم تو زندگیمون پر از زخمهای عمیقی هست که از خودی خوردیم،
از کسی که یه زمانی نزدیکترین آدم زندگیمون بوده و بهش اعتماد داشتیم ولی حالا فقط یه غریبهست. اونجا بود که پشت دستمون رو داغ کردیم تا به هر کسی اعتماد نکنیم،
تا دیگه تمام رازهامون رو در گوش کسی نگیم،
تا دیگه نذاریم هر کسی اونقدر به ما نزدیک بشه که بتونه بهمون ضربه بزنه.
بعد از اون بزرگترین ترس ما شد اعتماد کردن به آدما.
دیگه خیلی سخت اعتماد میکنیم،
به حرفایی که گوشامون میشنوه،
به احساساتمون، حتی به جفت چشمامون.
خیلی از ما حالا تنهایی رو انتخاب میکنیم،
چون یه روزی یکی بهمون ثابت کرده
«هیچ چیزی از هیچکس بعید نیست...»
🗞 @Ancients ⏳
این عکسا رو دیدم و یه چیزی خیلی برام عجیب بود! این فقط ما نیستیم که بیفرهنگیم، بلکه خارجیها هم وقتی میان ایران بیفرهنگیشون گل میکنه!! روی ستونهای تخت جمشید از امضای ابرام شوفر تا گردشگرای خارجی و امضای نیروی هندی ارتش بریتانیا به چشم میخوره...
🗞 @Ancients ⏳
حقیقت همان دروغیست که بارها و بارها تکرار شده است.
👤 آدولف هیتلر
📚 نبرد من
🗞 @Ancients ⏳
متن منشور کوروش بزرگ بند ۲۶:
خستگیهای مردم بابل را تسکین دادم و از بند رهایشان کردم...
متن یکی از کتیبههای آشوربانیپال، پادشاه آشوری:
معابد ایلام را با خاک یکسان کردم... سپاهیان من بیشههای مقدس آنان را به آتش کشیدند
🗞 @Ancients ⏳
اگر میلیون ها نفر به یک چیز احمقانه اعتقاد داشته باشند؛
آن چیز همچنان احمقانه است
آناتول فرانس
🗞 @Ancients ⏳
روزگاری پسرهای ایرونی جوونی شون اینجوری بود
این مدلی بودند، حتی مدل ایستادند شون کنار دیوار این مدلی بود :)
البته فکر کنم شب پره و داریوش و اندی کوروس رفتن در خونه وسطی که اونم فقط کتشو پوشیده با زیرشلواری اومده دم در :))))
🗞 @Ancients ⏳
داستانی از مردانگی منصور حلاج
منصور حلاج در ظهر رمضان، گذرش به کوی جذامیان افتاد! جذامیان به نهار مشغول بودند و به حلاج تعارف کردند. حلاج بر سر سفره نشست و چند لقمه بر دهان برد. جذامیان گفتند: دیگران بر سر سفره ما نمینشینند. حلاج گفت آنها روزه اند و سپس برخاست.
غروب، هنگام افطار حلاج گفت: خدایا روزه مرا قبول بفرما. شاگردان گفتند: استاد ما دیدیم که روزه شکستی! حلاج گفت:
ما مهمان خدا بودیم. روزه شکستیم ولی دل نشکستیم...
🗞 @Ancients ⏳
روزی روزگاری بازار بورس ایران...
سال ۴۸ سهام و مشخصات و معاملات رو پای تخته مینوشتن...
🗞 @Ancients ⏳