از امیر کبیر پرسیدند :
در مدت زمان محدودی که داشتی چطور این مملکت را از هرچی دزده پاک کردی؟
گفت: من خود دزدی نمیکردم و نمیگذاشتم معاونم هم دزدی کند.
او هم از این که من نمیگذاشتم دزدی کند ، نمیگذاشت معاونش دزدی کند و ....
تا آخر همین طور...
اگر من دزدی میکردم تا آخر دزدی میکردند و کشور میشد دزدخانه
همه هم دنبال دزد میگشتیم و چون همه ما دزد بودیم هیچ دزدی را هم محکوم نمیکردیم.
🗞 @Ancients ⏳
ﺧﺎﻧﻪٔ ﺗﺎﺭﯾﺨﯽ ﻃﺒﯿﺐ ﺍﺯ ﺯﯾﺒﺎﺗﺮﯾﻦ ﻭ ﻣﻨﺤﺼﺮ ﺑﻪ ﻓﺮﺩ ﺗﺮﯾﻦ ﺧﺎﻧﻪ ﻫﺎﯼ ﻣﻮﺟﻮﺩ ﺩﺭ ﺑﺎﻓﺖ ﻗﺪﯾﻢ ﺷﻮﺷﺘﺮ ﺍﺳﺖ، این ﺧﺎﻧﻪ ﻣﺘﻌﻠﻖ ﺑﻪ ﺣﺎﺝ ﻧﻮﺭﻋﻠﯽ ﺍﻓﻀﻼﻥ ﺑﻮﺩﻩ ﮐﻪ ﻫﻢ ﺩﺭ ﺁﻥ ﺳﮑﻮﻧﺖ ﻣﯽﮐﺮﺩ ﻭ ﻫﻢ ﻣﺤﻞ ﺗﺠﺎﺭﺕ ﻭﯼ ﺩﺭ ﻗﺪﯾﻢ ﺑﻮﺩﻩ ﺍﺳﺖ. گچ ﺑﺮﯼ ﻭ ﺁﺟﺮ ﮐﺎﺭﯼ ﻫﺎﯼ تاریخی ﺍﺯ ﻭﯾﮋﮔﯽ ﻫﺎﯼ ﺧﺎﺹ ﺍﯾﻦ خانه ﻣﯽ ﺑﺎﺷﺪ ﮐﻪ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺩﯾﮕﺮ ﻧﻤﻮﻧﻪ ﻫﺎ ﻣﻤﺘﺎﺯ ﻣﯽ ﻧﻤﺎﯾﺪ. قدمت ﺧﺎﻧﻪ طبیب متعلق ﺑﻪ دوره قاجار است. ﻫﻢ ﺍﮐﻨﻮﻥ ﺍﺯ خانه طبیب به عنوان ﺑﻪ ﻋﻨﻮﺍﻥ ﻫﺘﻞ سنتی ﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ.
🗞 @Ancients ⏳
یک چیز جالب درباره زبان فارسی اینکه تمام زبانهای دنیا در آن جنسیتگرایی هست و برای مرد و زن ضمایر جداگانه دارد. مانند انگلیسی که در آن she و he برای اشاره به زن و مرد هست. اما فارسی برایش فرقی نمیکرده است "او یک مرد بیاید" یا "او یک زن بیایید" ما هیچ اثری از زن یا مرد بودن در زبان نداریم و ضمایر یکسان برای جفتشان به کار میرود!
🗞 @Ancients ⏳
زمانی بود که گوش سپردن به راديو عادتی روزانه بود. صدای راديو هميشه در زمينه خانه جريان داشت و دريچه ای بود برای مردم به دنيای پيرامون: به فرهنگ و آداب و رسومی که جريان دارد، به کوچه و خيابان و زندگی که در کنار زندگی خودمان جريان داشت. فقط گوش می سپرديم و زمان کمتری برای تماشای تلويزيون اختصاص می داديم. اين جمله که (راديو رو روشن کن ببينيم چی ميگه...)
برای شما همسالان و بزرگترها آشنا نيست؟📻
🗞 @Ancients ⏳
شیوع بیماری تیفوس ،سوغات جنگ جهانی دوم بود که به دلیل حضور اسرای لهستانی در ایران و لباسهای آلوده به شپش آنها به مردم کشورمان هدیه شد.
دولت به طور رسمی در یازده اسفند ماه سال هزار و سیصد و بیست و یک، شیوع همه گیری بیماری تیفوس را اعلام کرد.
بهار سال بیست و دو، اخبار تلخ و سیاه افزایش آمار مرگ و میر ناشی از بیماری تیفوس از راه رسید. هر روز به تعداد بیماران شپش های لهستانی اضافه می شد و امکانات دولتی پاسخگوی نیاز آنها نبود. هزار تخت در بیمارستانهای پایتخت برای درمان بیماران اختصاص داده شد. اما آمار مبتلایان، بیش از تعداد این تخت ها بود. بر اساس آمارهای رسمی، روزانه در تهران، هزار نفر بر اثر تیفوس به کام مرگ می رفتند.
وزارت بهداری ،سه بیمارستان و یک زایشگاه را در تهران به درمان بیماران تیفوسی اختصاص داد و همچنین برای خدمت رسانی بهتر و تأمین امکانات بیشتر، دولت تصمیم به ساخت یک بیمارستان پانصد تختخوابی برای بیماران تیفوسی گرفت.
🗞 @Ancients ⏳
شهرستان تفت یكی از مناطق خوش آب و هوای استان یزد است.
تفت در جنوب غربی استان یزد واقع شده است و به دلیل قرار گرفتن در دامنههای شیرکوه از آب و هوایی خنک نسبت به دیگر شهرستانهای استان یزد برخوردار است. مساحت شهرستان تفت در حدود ۵۸۴۶ کیلومتر مربع میباشد و اکثر جمعیت آن، ساکن روستا هستند. فاصله تفت تا یزد ۱۸ کیلومتر است. این شهرستان دارای دو بخش شمالی و بخش جنوبی که به ترتیب گرمسیر و سردسیر نامیده میشوند و ده دهستان می باشد. تفت شهری نسبتاً بزرگ است که با کوههای سنگی در اطراف احاطه شده است.
🗞 @Ancients ⏳
روایات بسیاری درباره اصول اخلاقیات ایرانیان در منابع باستانی به جا مانده است. با توجه به این منابع میتوان فرهنگ شخصی و اجتماعی ایرانیان را در دوره باستان بررسیکرد. یکی از مهمترین مسائل که در میان ایشان بسیار با اهمیت بود، دوری از برهنگیاست. از این رو لباس ایشان به گونهای بود که تمام سطح بدنشان را میپوشاند. اخلاق اجتماعی موجب میشد تا رفتارهای دیگری در نزد ایشان دور از ادب باشد. انداختن آب دهان، گرفتن بینی در نزد آنها بسیار شرمآور بود. به هنگام غذا خوردن صحبت نمیکردند و یا در سفره غذا چشم نمیچرخاندند.
🗞 @Ancients ⏳
دانش نجوم و ستاره شناسی از دوران باستان در بین ایرانیان رواج بسیار داشته است و ایران عرصه دانشمندان بسیاری در زمینه علم ستاره شناسی و نجوم بوده است.
ایرانیان اجرام آسمانی را به خوبی می شناختند و در متون خود بارها از سیارات دیگر منظومه شمسمی و ستاره های دیگر اسم آورده اند.
فردوسی در یکی از بیت های خود چنین میگوید:
شبی چون شبح نشسته به روی قیر
نه بهرام پیدا ، نه کیوان نه تیر!
🗞 @Ancients ⏳
رکورد گرمترین روز در ایران چند درجه است؟
رکورد گرمترین روز در تهران ۲۸ تیرماه سال ۱۳۶۷ شمسی بوده که دمای هوا به ۴۲.۶ درجه سانتیگراد میرسد. در ایران رکورد گرما متعلق به اهواز است که ۸ تیرماه سال ۱۳۹۶ دمایش به ۵۴ درجه رسید؛ اما روزی هم بود که در آبادان میگفتند دمای هوا به ۸۳ درجه رسیده است!
روزنامه اطلاعات در ۶ مرداد سال ۱۳۳۲ به گزارش خبرنگار خود نوشت: گرمای بیسابقهای در آبادان شروع شده است و درجه حرارت هوا در آفتاب به ۸۳ درجه سانتیگراد رسیده است. تاکنون ۱۵ نفر از شدت گرما و بر اثر آسیب آفتابزدگی فوت کردهاند.
🗞 @Ancients ⏳
تولید صابون سنتی در آشتیان، استان مرکزی
شغل قدیم مردم منطقه آشتیان دامداری و صادرات پوست گوسفند و گاو بوده است، از این رو به تولید صابون روی آوردند و هم اکنون نیز این کار به صورت موروثی و خانوادگی استمرار دارد.
از آنجاکه صابون آشتیان به صورت کاملا سنتی تولید می شود لذا برای برخورداری از نور بیشتر خورشید و پهن کردن آن در آفتاب، کارگاههای تولید در فصل بهار و تابستان فعال هستند و تولیدکنندگان اعتقادی به استفاده از کوره خشک ندارند.
کارگاههای تولیدی صابون در آشتیان را واحدهای تولیدی صابونپزی مینامند چرا که در این منطقه صابون پخته میشود.
🗞 @Ancients ⏳
نامه شخصی امیرکبیر به ناصرالدین شاه که در آن به صراحت عنوان شده «با امروز و فردا کردن و طفره رفتن کار سلطنت پیش نمیرود».
🗞 @Ancients ⏳
مردی ثروتمندی پسری عیاش داشت. هرچه پدر نصیحت می کرد که با این دوستان ناباب معاشرت مکن و دست از این ولخرجی ها بردار اینها عاشق پولت هستند، جوان جاهل قبول نمی کرد تا اینکه لحظه مرگ پدرفرا می رسد.
پسرش را خواسته و میگوید فرزند با تو وصیتی دارم، من ازدنیا می روم ولی درمطبخ (آشپزخانه) را قفل کردم و کلید آن را به تو می دهم، آنجا یک طناب از سقف آویزان است و هر وقت از زندگی ناامید شدی و راه به جایی نبردی برو و خودت را دار بزن.
پدراز دنیا می رود و پسر در معاشرت با دوستان ناباب و زنان آنقدرافراط می کند که بعد از مدتی تمام ماترک و ثروت بجا مانده به پایان میرسد.
کم کم دوستانش که وضع را چنین می بینند از دوراو پراکنده می شوند. پسر در بهت و حیرت فرومی رود و به یاد نصیحت های پدرمی افتد و پشیمان می شود اما سودی نداشت.
روزی در حالی که برای ناهار گرده نانی داشت کناری می نشیند تا سد جوع (رفع گرسنگی) کند، در همان لحظه کلاغی از آسمان به زیر آمده و نان را برداشته و میرود.
پسرناراحت و افسرده با شکم گرسنه به راه میافتد و در گذری دوستانش را میبیند که مشغول خنده و شوخی هستند. نزد آنها رفته سلام میکند و آنها به سردی جواب او را میدهند.
سرصحبت را باز می کند ومی گوید گرده نانی داشتم کلاغی آن را برداشت وحال آمدم که روزخود را با شما بگذرانم. رفقایش قاه قاه خندیدند و مسخره اش کردند.
پسر ناراحت و دلشکسته راهی منزل می شود و در راه به یاد حرف های پدرمی افتد کلید مطبخ را برداشته قفل آن را باز میکند و به درون میرود. چشمش به طناب داری میافتد که از سقف آویزان است.
چهارپایه ای آورده طناب را روی گردنش می اندازد و با لگدی چهارپایه را به کناری پرت میکند که در همان لحظه طناب از سقف کنده شده او با گچ و خاک به همراه کیسه ای کف زمین می افتد.
با تعجب کیسه را باز کرده درون آن پراز جواهر و سکه طلا میبنید. به روح پدر رحمت فرستاده و از فردای آن روز با لباسهای گرانقیمت در محل حاضر میشود و دوستانش همدیگر را خبر کرده و یکی یکی از راه میرسند و گردش را گرفته و شروع به چاپلوسی میکنند.
او هم وعده گرفته و آنها را برای صرف غذا به منزل دعوت کرده و از طرفی ده نفر گردن کلفت با چماق در گوشه ای پنهان میکند و وقتی همه آنها جمع میشوند به آنها میگوید:
دوستان بزغاله ای برای شما خریده بودم که ناگهان کلاغی از آسمان بزیر آمد و بزغاله را برداشت و فرار کرد. دوستان ضمن تائید حرف او دلداریش دادند که مهم نیست از این پیش آمدها میشود و امروز ناهار بازار را میخوریم که در این لحظه پسر فریاد میزند:
پدرسگ ها در روزگار فقر و محنت بشما گفتم نان مرا کلاغ برد به من خندیدید، حال چطور باور میکنید که کلاغ بزغاله ای را برده است؟
و چماق دارها را خبر می کند و آنها هجوم آورده کتک مفصلی به رفقایش می زنند و از آن روز به بعد طریق درست زندگی را پیش میگیرد.
سبویی گر شود خالی جدا پیمانه می گردد
به وقت تنگدستی آشنا بیگانه می گردد
🗞 @Ancients ⏳