eitaa logo
تاریخ ایران و جهان باستان
206.3هزار دنبال‌کننده
49.3هزار عکس
7.8هزار ویدیو
15 فایل
ملتی که تاریخ خود را نداند، مجبور به تکرار آن است هر روز با مطالب جالب سیاسی و تاریخی 💐💐 پذیرش تبلیغات👇 https://eitaa.com/joinchat/4048027657C227a3cbb22
مشاهده در ایتا
دانلود
10.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
همه روی یکسر بجنگ آوریم جهان بر بداندیش تنگ آوریم همه سربسر تن به کشتن دهیم از آن به که کشور به دشمن دهیم 🗞 @Ancients ⏳
30.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
امین الضرب که بود؟ [زندگینامه امین الضرب اولین تاجر بزرگ ایرانی] @ancients
نمایی زیبا از تخت جمشيد و پله های ورودی آن در دوره قاجار متأسفانه شرایط این اثر تاریخی و باشکوه در این دوره در وضعیت مناسبی قرار نداشت و تقریبا اکثر پله های ورودی نیز در حال تخریب بودند. 🗞 @Ancients ⏳
9.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
کاروانسرای دیرگچین در جاده‌ی قم - گرمسار توضیحات در زیرنویس‌های داخل ویدیو داده‌شده‌است. از آثارِ ساسانی-صفوی 🗞 @Ancients ⏳
6.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
کورش فرمانروای آمریکا!❓ آیا می دانید توماس جفرسون بنیانگذار آمریکا قانون اساسی آمریکا را برپایه منش و رفتار انسان دوستانه کورش بزرگ پادشاه پارسی جهان نوشته است! 🗞 @Ancients ⏳
Farshidward Viseh | فرشیدورد ویسه فرشیدوردِ ویسه پهلوانی تورانی و از ویسگان بود. او در شاهنامه در زمان پادشاهی کیکاووس و کیخسرو حضور دارد. پس از کشته شدن سیاوش به دست گروی او به همراه لَهّاک و پیلسم از کسانی بودند که خود را به پیش پیران رساندند و او را از کشته‌شدن شاهزاده‌ی ایرانی به دستور افراسیاب خبردار کردند. او در جنگ‌های ایران و توران، که پس از مرگ سیاوش رخ داد، در لشکر توران حاضر است. آخرین جایی که از فرشیدورد یاد می‌شود در جنگ دوازده/یازده رخ است که پس از کشته‌شدن پیران به دست گودرز با لَهٌاک به طرف کاخ افراسیاب فرار می‌کنند و در مسیر به گستهم پسر گژدهم برمی‌خورند. فرشیدورد در پایان به دست گستهم کشته می‌شود و زمانه‌اش سر می‌رسد. پ.ن: یک فرشیدورد دیگر هم در شاهنامه وجود دارد که برادر اسفندیار شاهزاده‌ای ایرانی‌ست. 🗞 @Ancients ⏳
در سال ۳۰۷ خورشیدی فردی به نام “مرداویچ” فرزند زیار بر طبرستان دست یافت و پس از آن قم، کاشان، اصفهان، همدان و اهواز را گشود و حکومت زیاریان را پایه گذاری کرد. این خاندان، بسیار ایران دوست و فرهنگ پرور بودند و آیین‌های ایرانی را ارزشمند میشمردند و جشن باستانی سده را نیز برپا میکردند... مرداویچ اهل گیلان و از تبار ساسانیان بود. او بر ضد تازیان قیام کرد. مرداویچ فرمان داده بود تا تاجی مانند تاج انوشیروان دادگر برایش بسازند و طاق کسری را بازسازی کنند تا دوباره حکومت ساسانیان را برپا کند. در همدان لشکر عباسیان را شکست داد اما پس از ۴ سال مبارزه به دست تعدادی از غلامان ترک در گرمابه کشته شد. بن مایه: تاریخ پرچم ایران از دکتر نصرت الله بختورتاش 🗞 @Ancients ⏳
میگویند منبر را از چوب درخت گردو میسازند که بسیار محکم و با کیفیت است. درخت گردو علاوه بر چوب مرغوب سایه و بار خوبی هم دارد. اما درخت چنار میوه ندارد، سایه درست حسابی هم ندارد، از آن چوبه دار میسازند. دعوای این دو درخت در شعر شهريار شنیدنی ست! گفت با طعنه منبری به چنار: سرفرازی چه میکنی؟ بی بار نه مگر ننگ هر درختی تو؟ کز شما ساختند چوبه دار پس بر آشفت آن درخت دلیر رو به منبر چنین نمود اخطار گفت: گر منبر تو فایده داشت کار مردم نمی کشید به دار 🗞 @Ancients ⏳
شما مردم را گرسنه نگه داشته‌ايد و آنها را از هم جدا كرده ايد تا عصيان و شورش آن ها را از بين ببريد... شـما آن ها را ضعـيف و درمانده مى كنيد و وحشيانه نيروی آنها را مى بلعيد و اوقات شان را مشغول مى كنيد تا از وحشت نه جوشش بكنند و نـه مجالى بـراى جوشش داشته باشند. آنها يكجا ايستاده اند و «درجا» مى زنند... راضى باشيد! عليرغم جمعـيتى كه‌ دارند تنها هستند. من هم تنها هستم. «همه‌ى ما» تنها هستيم زيرا ديگران ترسو هستند، امّا با وجـود تنهايى و اسارت، با وجود اينكه مانند آن ها خوار و پسـت شده ام، به شـما اعلام مى كنم كه شما هــيچ نيستيد. و اين كه اين قدرتى كه‌تا چشم كار ميكند گسترش دارد و تا اعماق آسمان را به «سـياهى» و «تاريكى»كشانده است؛ چيزى نيست مگر سايه كوچكى كه بـه روى قطعه خاكى سنگينى می‌كند و بر اثر «بادی‌خشمگين»نابود می‌شود! 📚 حکومت نظامی ✍🏻آلبر كامو 🗞 @Ancients ⏳
| بازی بزرگ، ایران در میان دو تیغ | قرن نوزدهم میلادی عرصه رقابت روسیه و بریتانیا در آسیا مرکزی بود که به بازی بزرگ مشهور شد. بریتانیا از توسعه روسیه به سمت هند می‌ترسید، در حالی‌ که روسیه از گسترش منافع بریتانیا در آسیای مرکزی واهمه داشت. در این میان ایران مهمترین زمین بازی این دو قدرت به شمار می‌رفت جایی که روسیه و بریتانیا هر کدام حکومت ایران را به سمت خود می‌کشیدند که به همراه ناکارآمدی قاجاریه موجب شکست ها و فجایع بسیاری شد. شکست ها و فجایعی همچون: «شکست نوسازی ارتش، قتل افراد لایق، استمرار ناکارآمدی قاجاریه، تبدیل انقلاب مشروطه به نزاع داخلی خونین، اشغال ایران در جنگ جهانی اول و در نهایت قحطی بزرگی تحمیل شد که بخش بزرگی از جمعیت ایران را به کام مرگ فرستاد.» بازی بزرگ میان بریتانیا و روسیه با قرارداد ۱۹۰۷ به اتمام رسید اما تاریخ نشان داد که اتحاد روس و انگلیس از رقابت برای ایرانیان مخرب تر است. 📚: روسیه و ایران در بازی بزرگ 🖊 النا آندریوا 🗞 @Ancients ⏳
6.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
چرا نام نادرشاه در تاریخ ایران جاودان شد؟ 🗞 @Ancients ⏳
خاطره ای تکان دهنده از استاد شفیعی کدکنی نزدیکی های عید بود، من تازه معلم شده بودم و اولین حقوقم را هم گرفته بودم، صبح بود، رفتم آب انبار تا برای شستن ظروف صبحانه آب بیاورم. از پله ها بالا می آمدم که صدای خفیف هق هق گریه مردانه ای را شنیدم، از هر پله ای که بالا می آمدم صدا را بلندتر می شنیدم... (استادکدکنی حالا خودش هم گریه می کند و تعریف میکند...) پدرم بود، مادر هم او را آرام می کرد، می گفت: آقا! خدا بزرگ است، خدا نمیگذارد ما پیش بچه ها کوچک شویم! فوقش به بچه ها عیدی نمی دهیم!... اما پدر گفت: خانم! نوه های ما، در تهران بزرگ شده اند و از ما انتظار دارند، نباید فکر کنند که ما........ 😔 حالا دیگر ماجرا روشن تر از این بود که بخواهم دلیل گریه های پدر را از مادرم بپرسم دست کردم توی جیبم، 100 تومان بود کل پولی که از مدرسه (به عنوان حقوق معلمی) گرفته بودم روی گیوه های پدرم گذاشتم و خم شدم و گیوه های پر از خاکی را که هر روز در زمین زراعی همراه بابا بود بوسیدم. آن سال، همه خواهر و برادرام ازتهران آمدند مشهد، با بچه های قد و نیم قدشان.... پدر به هرکدام از بچه ها و نوه ها 10 تومان عیدی داد؛ 10 تومان ماند که آن را هم به عنوان عیدی به مادر داد. اولین روز بعد از تعطیلات بود، چهاردهم فروردین، که رفتم سر کلاس. بعد از کلاس، آقای مدیر با کروات نویی که به خودش آویزان کرده بود گفت که کارم دارد و باید بروم به اتاقش؛ رفتم، بسته ای از کشوی میز خاکستری رنگ کهنه گوشه اتاقش درآورد و به من داد. گفتم: این چیست؟ گفت: "باز کنید؛ می فهمید". باز کردم، 900 تومان پول نقد بود! گفتم: این برای چیست؟ گفت: "از مرکز آمده است؛ در این چند ماه که شما اینجا بودی بچه ها رشد خوبی داشتند؛ برای همین من از مرکز خواستم تشویقت کنند." راستش نمی دانستم که این چه معنی می تواند داشته باشد؟! فقط در آن موقع ناخودآگاه به آقای مدیر گفتم: این باید 1000 تومان باشد، نه 900 تومان! مدیر گفت: از کجا می دانی؟ کسی به شما چیزی گفته؟ گفتم: نه، فقط حدس می زنم، همین. در هر صورت، مدیر گفت که از مرکز استعلام می‌گیرد و خبرش را به من می دهد. روز بعد، همین که رفتم اتاق معلمان تا آماده بشوم برای رفتن به کلاس، آقای مدیر خودش را به من رساند و گفت: من دیروز به محض رفتن شما استعلام کردم، درست گفتی! هزار تومان بوده نه نهصد تومان! آن کسی که بسته را آورده صد تومان آن را برداشته بود که خودم رفتم از او گرفتم؛ اما برای دادنش یک شرط دارم... گفتم: "چه شرطی؟" گفت: بگو ببینم، از کجا این را می دانستی؟! گفتم: هیچ، فقط شنیده بودم که خدا ده برابر کار خیرت را به تو بر می گرداند، گمان کردم شاید درست باشد...!! 🗞 @Ancients ⏳