eitaa logo
تاریخ ایران و جهان باستان
206.1هزار دنبال‌کننده
49.4هزار عکس
7.8هزار ویدیو
15 فایل
ملتی که تاریخ خود را نداند، مجبور به تکرار آن است هر روز با مطالب جالب سیاسی و تاریخی 💐💐 پذیرش تبلیغات👇 https://eitaa.com/joinchat/4048027657C227a3cbb22
مشاهده در ایتا
دانلود
عارفی به شاگردانش گفت: بر سر دنیا کلاه بگذارید پرسیدند: چگونه؟ گفت: نان دنیا را بخورید ولی برای آخرت کار کنید 🗞 @Ancients ⏳
4.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
شیر زنان خوزستانی در دوران دفاع مقدس 🗞 @Ancients ⏳
شاه بزرگ عنوانی بودکه یونانیان به پادشاه هخامنشی اختصاص داده بودند ، دولت شهرهای یونان معمولا وقتی جنگ و مشکل بین خود را نمی توانستند حل کنند شاه هخامنشی را به عنوان قاضی انتخاب میکردند! 🗞 @Ancients ⏳
جراید قدیمی نفت وبنزین ارزان شد روزنامه کیهان سه شنبه ۲۳ دیماه ۱۳۴۳ 🗞 @Ancients ⏳
مال از بهر آسایش عمرست نه عمر از بهر گرد کردن مال عاقلی را پرسیدند نیک بخت کیست و بدبختی چست؟ گفت نیک بخت آن که خورد و کِشت و بدبخت آنکه مُرد و هِشت ... سعدی 🗞 @Ancients ⏳
حــرم تـابیـــد آفتــاب امشب جلوه‌گر شـد حق بی‌نقـاب امشب این پسر، یاسین و نور و قدر و فرقان است جان احمد، قلب قرآن، روح ایمان است ولادت امام علی(ع) و روز پدر مبارک باد. 🌟 @Celebs 🎬
🔸 شیر ناصرالدین شاه ناصرالدین شاه شیری داشت که هر هفته یک گوسفند جیره داشت. به شاه خبر دادند که چه نشسته‌ای که نگهبان شیر، یک ران گوسفند را می‌دزدد. شاه دستور داد نگهبانی مواظب اولی باشد. پس از مدتی آن دو با هم ساخت و پاخت کردند و علاوه بر اینکه هر دو ران را می‌دزدیدند، دل و جگر ش را هم می‌خوردند. شاه خبردار شد و یکی از درباری‌ها را فرستاد که نگهبان آن دو باشد. این یکی چون درباری بود دو برابر آن دو برمی‌داشت. پس از مدتی به شاه خبر دادند: «جناب شاه، شیر از گرسنگی دارد می‌میرد.» جستجو کردند و دیدند که این سه با هم ساخته‌اند و همه اندام‌های گوسفند را می‌برند و شیر بیچاره فقط دنبه گوسفند برایش می‌ماند. ناچار هر سه را کنار گذاشت و گفت: «اشتباه کردم. یک نگهبان دزد بهتر از سه نگهبان دزد بود.» 🗞 @Ancients ⏳
امام‌زاده یحیی واقع در محله سرچشمه تهران اواخر دوره قاجار 🗞 @Ancients ⏳
| فاجعه کوناکسا | بعد از درگذشت داریوش دوم پسر بزرگش اردشیر دوم به سلطنت رسید. کوروش فرزند دیگر داریوش ( برای تفاوت با کوروش بزرگ او را "کوچک" می نامیدند)، که پادشاهی برادرش را نپذیرفت، علیهش توطئه و خواست او را بکشد که البته این علمش ناکام ماند. اردشیر نیز بخاطر پا در میانی مادرش او را بخشید و به ساتراپ های غربی تبعید کرد. اما بعد مشخص شد که این عملش اشتباه بوده و منجر به یکی از بزرگترین شورش تاریخ شاهنشاهی میشود. کوروش کوچک هزاران مزدور یونانی را بکار گرفت و در سال 401 پیش از میلاد به سوی پایتخت حرکت کرد تا تاج و تخت را از برادرش بستاند. او با لشکر خود در منطقه کوناکسا در کناره رود فرات مقابل برادر قرار میگیرد و سرانجام کوروش کوچک پس از نبردی سهمگین کشته شده و به دنبال این حادثه سپاهیانش فرار را بر قرار ترجیح میدهند. 🗞 @Ancients ⏳
آتشكده (آتش ورهرام) در يزد پاسدار آتشى به قدمت ١٥٠٠ سال است كه بعد از اين همه مدت، كماكان فروزان بوده و خاموش نشده است و از لحاظ تاريخى و معنوى نزد زرتشتيان از اهميت و ارزش بالايى برخوردار است. اين آتش ابتدا در خانهٔ یکی از موبدان بزرگ به نام «موبد تیرانداز آذرگشسب» نگهداری می‌شد و در سال ۱۳۱۳ پس از ساخته شدن این آتشکده به درون آن برده شد. 🗞 @Ancients ⏳
10.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
داستان عشق شیرین و فرهاد اینجا و کتیبه مشهور شیرن و فرهاد اینجا کوه سر تعظیم مقابل فرهاد فرود آورده است اینجا جادویی ترین مکان جهان است اینجا جاریست در کتاب خسرو و شیرین اثر از مردی به نام فرهاد سخن به میان می‌آید که عاشق زنی به نام شیرین می‌شود، بر اساس آن افسانه خسروپرویز به فرهاد دستور می‌دهد که دور را برش بزند تا به آب برسد و اگر موفق شد می‌تواند با شیرین ازدواج کند. پس از سال‌ها و حذف نیمی از کوه، آب پیدا می‌شود و در این بین خسرو به فرهاد خبر می‌دهد که شیرین فوت کرده‌است. فرهاد از جا در می‌رود و تبر را به بالا می‌اندازد و در اثر ضربه تبر در جا می‌میرد در حالی که شیرین نمرده بود اما داستان واقعی تر را از آثار داریوش می‌دانند و معتقدند که در نظر داشته یک واقعه تاریخی مهم را برای آیندگان به یادگار بگذارد؛ 🗞 @Ancients ⏳
ایاز، غلام شاه محمود غزنوی (پادشاه ایران) در آغاز چوپان بود. وقتی در دربار سلطان محمود به مقام و منصب دولتی رسید، چارق و پوستین دوران فقر و غلامی خود را به دیوار اتاقش آویزان کرده بود و هر روز صبح اول به آن اتاق می‌رفت و به آنها نگاه می‌کرد و از بدبختی و فقر خود یاد می‌‌آورد و سپس به دربار می‌رفت. او قفل سنگینی بر در اتاق می‌بست. درباریان حسود که به او بدبین بودند خیال کردند که ایاز در این اتاق گنج و پول پنهان کرده و به هیچ کس نشان نمی‌دهد. به شاه خبر دادند که ایاز طلاهای دربار را در اتاقی برای خودش جمع و پنهان می‌کند. سلطان می‌دانست که ایاز مرد وفادار و درستکاری است. اما گفت: وقتی ایاز در اتاقش نباشد بروید و همه طلاها و پولها را برای خود بردارید. نیمه شب، سی نفر با مشعل‌های روشن در دست به اتاق ایاز رفتند. با شتاب و حرص قفل را شکستند و وارد اتاق شدند. اما هرچه گشتند چیزی نیافتند. فقط یک جفت چارق کهنه و یک دست لباس پاره آنجا از دیوار آویزان بود! وقتی پیش شاه آمدند شاه گفت: چرا دست خالی آمدید؟ گنج ها کجاست؟ آنها سرهای خود را پایین انداختند و معذرت خواهی کردند. سلطان گفت: من ایاز را خوب می‌شناسم او مرد راست و درستی است. آن چارق و پوستین کهنه را هر روز نگاه می‌کند تا به مقام خود مغرور نشود و گذشته اش را همیشه به یاد بیاورد. گر به دولت برسی، مست نگردی مردی گر به ذلت برسی، پست نگردی مردی اهل عالم همه بازیچه دست هوسند گر تو بازیچه این دست نگردی مردی 🗞 @Ancients ⏳