تاریخ ایران و جهان باستان
سید حسین خمینی، فرزند آیتالله سید مصطفی خمینی و نوه امام خمینی
🔹افراد دیگری نیز در هواپیمای امام خمینی بودند و با او به ایران بازگشتند اما در این تصویر دیده نمیشوند. از جمله مهمترین این افراد سیدحسین خمینی فرزند سیدمصطفی و نوه آیتالله خمینی بود.
🔹سیدحسین خمینی در ۱۱ اردیبهشت ۱۳۶۰ در مسجد گوهرشاد مشهد، سخنرانی تندی کرد. او در سخنان خود اظهار کرد کشور به سوی فاشیسمی میرود که از گذشته خطرناکتر است. وی حکومت ایران را استبدادی دانست که رنگ دین به خود گرفتهاست.
🔹سیدحسین خمینی از نیروهای مترقی و حتی روحانیون دعوت کرد جبههٔ واحدی در برابر فاشیسم و استبداد دینی تشکیل شود. او همچنین از شکنجه و زندانی شدن مخالفان حکومت انتقاد کرد. این سخنرانی که در ابتدا توسط عدهای با شعار مرگ بر منافقین با تأخیر آغاز شد در نهایت با دخالت همین اشخاص، بهطور نیمهتمام به پایان رسید و عدهای به او حمله کردند و وی نیز در برابر آنان اسلحه کشید و تیرهوایی زد. پس از آن حسین خمینی را دستگیر کردند و به تهران بردند. وی تا همین امروز از منتقدان نظام است.
🗓 @ancients
۱۲ بهمن ۱۳۹۱ | درگذشت دکتر حسن ابراهیم حبیبی، حقوقدان مطرح، سیاستمدار، از اعضای برجسته نهضت آزادی و حزب جمهوری اسلامی، نخستین دبیر مجمع تشخيص مصلحت نظام، عضو حقیقی مجمع تشخیص مصلحت نظام از ۱۳۷۰ تا ۱۳۹۱ و اولین معاون اول رئیسجمهور ایران به مدت ۱۲ سال در دولت های اول و دوم آیتالله هاشمی رفسنجانی و دولت اول سید محمد خاتمی، دومین سرپرست نهاد ریاست جمهوری در دولت آیتالله هاشمی رفسنجانی، عضو دوره های دوم، سوم و چهارم شورای نگهبان، کاندیدای انتخابات اولین دوره ریاست جمهوری اسلامی ایران در سال ۱۳۵۸، وزیر سابق دادگستری در دولت میرحسین موسوی، نماینده مردم تهران در دوره اول مجلس شورای اسلامی، دومین وزیر فرهنگ و آموزش عالی و سخنگوی دولت موقت شورای انقلاب اسلامی، عضو شورای انقلاب فرهنگی و نویسنده نامدار و موسس بنیاد ایران شناسی و رئیس آن تا پايان عمر
🗓 @ancients
تاریخ ایران و جهان باستان
شوخیها و کاریکاتورهای مجله گل آقا با مرحوم حبیبی به مدیرمسئولی مرحوم کیومرث صابری فومنی در آن دوران بسیار پر سر و صدا و معروف بود
🗓 @ancients
#موذن_بدصدا
مردی بد صدا بود که گمان میکرد اذان گفتنش زیباست و میخواست از طریق اذان گویی کاری کند تا مسیحیان شهر مسلمان شوند. عدهایی به او گفتند تو با این صدای گوش خراشت بجای آنکه کسی را مسلمان کنی، همه را اسلام ستیز کردی! اما او تصور میکرد صدایش برای مردم لذت بخش است و خدا نیز از او راضی است...
چنان اعتمادی به کارش داشت که نصیحتهای دیگران در گوشش فرو نمیرفت تا این که روزی مردی مسیحی که هدایای فراوانی در دست داشت با روی خندانی آمد و گفت: آن موذنی که صدای معجزه آسایش باعث آرامش زندگی من شده و مرا از پریشانی نجات داده کجاست؟! گفتند آن موذن را چکار داری ؟
گفت: دختری دارم که قصد داشت از دین مسیحیت خارج گردد و مسلمان شود، هرچه او را پند میدادم تا از این اندیشه بازگردد، نه تنها منصرف نمیشد بلکه حریصتر نیز میگشت تا مسیحیت را کنار گذاشته و اسلام بیاورد. من به کلی درمانده شده بودم که چه کنم تا دخترم از این تصمیم روی گرداند؟!
روزی در خانه نشسته بودیم که صدای بانگ آن موذن بلند شد. دخترم صدا را شنید و گفت این دیگر چه صدای نفرتانگیز و ناهنجاریست؟ تا کنون همچین صدای زشتی در هیچ کلیسایی نشنیدهام! خواهرش به او گفت این بانگ اذان مسلمانان است! دخترم باور نکرد، رفت از دیگری پرسید و باز همین را شنید. چون او یقین حاصل کرد رخِ او زرد شد و از مسلمانی دلِ او سرد شد!
دخترم بخاطر صدای ناهنجار آن موذن از مسلمانی دست کشید و مرا آسوده خاطر نمود. من سپاسگزار و ممنون آن موذن هستم که مرا از تشویش و اضطراب دائم نجات داد. اکنون بگویید کجاست آن موذن همایون و مبارک؟!
آنچه خواندید بخشی از مثنوی معنوی مولاناست که در دفتر پنجم آورده شده است. در این بخش مولانا حکایت افرادی را نقل میکند که با اعمال نادرست در دفاع از عقیدهایی باعث بدنامی و بی اعتباری آن باور میشوند.
🗞 @Ancients ⏳