من خودمم نمیدونم چرا دارم واسه این زندگی پوچ و بیمعنی تلاش میکنم و دست و پا میزنم اما میدونم باید ادامه داد .
نمیدونم داستانش چیه، ولی خوشحالی آدمایی که دوستشون داری، حتی از خوشحالی خودتم بیشتر بهت میچسبه .
فقط اونجا که پوبون میگه: بیا حالم و خوب کن، چون میتونی، سین نمیکنی ولی داری میخونی !
سم بودن فقط اونجا ک وسط گریه خمیازت میاد
اصا تمام فاز و حس و همه چیو پرت میکنه ب کنار