هدایت شده از -ɴᴏᴛʜɪɴɢ"
• داستان آهنگ "505":
پسر و دخترى كه سال ها عاشق هم بودند اما بدليل مشكلاتى كه بين شون پيش مياد تصميم به جدايى ميگيرن، پسره پيشنهاد ميده قبل از جداشدن يک شب رو باهم بگذرونن تا شايد تونستن مشكلات بين شون رو حل كنن؛ دختره به پسره ميگه من توى اتاق ۵۰۵ هتل منتظرت هستم ولى وقتى پسر وارد اتاق ميشه ميبينه كه دختره خودكشى كرده و توى اين آهنگ ميگه:
« من هميشه به اتاق ۵۰۵ برميگردم كه شايد تو اونجا منتظرم باشى و بتونيم باز بهم برگرديم:))) »
آندیا!
«بگو… میان آنهمه سیگار، نخی هم به یاد من سوخت؟»
بگو در میانِ آن همه خندههای بیحالِ مستی ؛
آهی هم به یادِ من کشیدی؟
جرعت نمیکنم آیندهات را با زندگی ناپایدارِ خودم پیوند دهم. من تنها ماندهام ، با امیدهای از دست رفته و کوششهای بیحاصل.