و در آخر ، او ماند و فنجان چایی که سرد شده بود ؛ حرفهایی که نگفته بود و در گلویش به بغضی سنگین و سربی تبدیل شده بودند ؛
انبوه نامههایی که با شور و اشتیاق نوشته بود ، اما هیچوقت جرئت فرستادنشان را نداشته بود ؛
و از همهچیز جانکاهتر . . .
خاطراتی که هرگز قصد ترک کردن قلب و روحش را نداشتند .
-تبسم