𝒜𝗻𝗲𝗺ᦅ𝗶𝗮
1:37
https://eitaa.com/aneemoia/869
چقدر خوشگل نوشتی پشمام ریخت واییییمسمسمسمس
-قربونت بشمنیسمم نازز😭😭:))
اگه جدی جدی خوشتون اومد ، باید بگم که دو سه تا دیگه این مدلی داستان طور کوتاه نوشتم و میزارمشون اگر دوست دارین :)
هدایت شده از تقدیمی
برای 🚬
فنجانی چایی مینوشم و به دفتر خیره میشوم. به برگه های کاهی مینگرم. افسوس ،افسوس برای همه ی درختان که جان دادند واسه ی ما ، تا جایی باشد برای نوشتن. برای مداد که حرف های ناگفته مان را بنویسد و برای پاکن که اشتباهات مارا پاک کند. چگونه میشود از آنها برای این همه مهربانی شان تشکر کرد؟ مگر میشود. چه ها که نمیشود گفت، اما میشود نوشت. از غم و غصه هایمان ،خستگی و زندگانیمان.این همه حرف را میخواهی به که بگویی؟ در خود بگذاری و فرو بروی در گدال. بنویس. همه نوشتند و جان دادند.
𝒜𝗻𝗲𝗺ᦅ𝗶𝗮
برای 🚬 فنجانی چایی مینوشم و به دفتر خیره میشوم. به برگه های کاهی مینگرم. افسوس ،افسوس برای همه ی در
باید بگم که قلم لئون شاهکاره 😭 :))))
و خیلی ناز بود
و اره واقعا چون کسی نیس که همه حرفامو بتونم بهش بگم ، مینویسم
تا روز مرگم مینویسم تا آخرین لحظه عمرم باید خودکار سیاهم و به برگه کنارم باشه چون نوشتن تنها راه نجات من از این زندگیه ؛
𝒜𝗻𝗲𝗺ᦅ𝗶𝗮
ایزابل
اون یکم خوب نشد اما باش ، باید برم یه دور تو پینترست زندگی کنم و برگردم تا عکس مد نظر و پیدا کنم