چه میدونم! به چیزهای عجیبی فکر میکنم. مثلا راستش دوست دارم در آینده، توی یک خونهی جدید، کتابخونهم رو با کتابخونهی یک نفر دیگه یکی کنم. بعد متوجه بشیم که از چندتا کتاب دوتا نسخه داریم. دلم میخواد سر اینکه بهترین راه چیدن کتابها بر طبق چیه بحث کنیم؛ بر اساس رنگ؟ اسم کتاب؟ نویسنده یا ژانر؟ دلم میخواد کتابهای محبوب یک نفر که دوستش دارم رو بخونم و یادداشتهاش رو ببینم و بپرسم چرا زیر فلان کلمه یا جمله خط کشیده.
a girl written by angels
چه میدونم! به چیزهای عجیبی فکر میکنم. مثلا راستش دوست دارم در آینده، توی یک خونهی جدید، کتابخونه
واقعا تصور داشتن یک خونه در آینده یکی از چیزهاییه که باعث میشه توی زندگی جلو برم. منظورم یک خونهی واقعیه. خونهای که واقعا حس خونه بده.
این پیام رو فور کنید تا بر اساس وایبی که از شما میگیرم بگم.
_اگه یه روز فراموشی بگیرید با چه چیزی همه چیز یادتون میاد.
حتما جوین باشین.
تگتون، مثل همیشه.
یکی از دفتر های ژورنالتو بهت میدن و تو با ورق زدن بین چیزایی که خودت خلق کردی یادت میاد دلیل اینکه اینطوری چیدیشون چیه و پشت هر عکس چه خاطره ای هست.
(و راستی ژورنال هات خیلی قشنگه)