به گورستان گذر کردم کم و بیش
بدیدم قبر دولت مرد و درویش
نه درویشی بی کفن در خاک رفته
نه دولت مرد برده یک کفن بیش-ꜝ
موج می زند
بر کلافگی خیابان
حضور خسته ی آفتاب
شهر پر از ماهی هایی ست
که تا ارتفاع هزار پا از سطح دریا
در آکواریوم آرزوهای شان
برج می سازند
یک نفر در خیابان فریاد می زند:
باید در ابرها شنا کرد =)