آرامجای .
+
𝐓𝐡𝐞 𝐫𝐨𝐜𝐤𝐬 𝐚𝐥𝐬𝐨 𝐰𝐞𝐚𝐫 𝐨𝐮𝐭, 𝐥𝐞𝐭 𝐚𝐥𝐨𝐧𝐞 𝐮𝐬 𝐟𝐫𝐨𝐦 𝐭𝐡𝐞 𝐝𝐮𝐬𝐭.
سنگها هم فرسوده میشوند، چه برسد به ما که از خاکیم :)
وصلهی جان یعنی:
مرمت کنندهی روح، متعلق به آخرین رگ قلب، چسبیده به آخرین جانِ آدمی،
بنا کنندهی غمهای زیبا، ریشهی احساسات عمیق،
عضو جدایی ناپذیر قلب...
اگه کسی رو داری که انقدر برات عزیزِ
"وصلهی جان" صداش کن^^🫂♥️
آرامجای .
از هجوم روشنایی ، شیشههای در تکان میخورد ! صبح شد ، آفتاب آمد :)
''شب بخیر'' گفتن و ''صبح بخیر'' گفتن
خیلی قشنگه . .
صبح بخیر یعنی من تا بیدار شدم به تو فکر کردم . .
شب بخیر یعنی آخرین نفری که بهش فکر کردم تو بودی !
همینقدر کوتاه، همینقدر قشنگ ؛)
.
در سه کلمه می توانم هرچه را
راجع به زندگی یادگرفتهم بیان کنم
زندگی ادامه دارد . .
آدمها به دنبال لیاقتشان میروند...
اینکه با چنگ و دندان بخواهید یک نفر را نگه دارید و او هیچ تلاشی برای ماندن نکند، فقط وقتتان را تلف کردهاید!
بگذارید تا جایی که ''میمانند'' بمانند . .
دستشان را باز بگذارید، اگر کسی نخواست کنارتان باشد، خودتان کفشهایش را جفت کنید، راه را باز کنید تا بدون شما به زندگی ادامه دهد .
یادتان باشد؛ آدم ها به جایی میروند که لیاقتش را داشته باشند!