یه وقتایی به اونی که همیشه کنارتونه بگین:
میدونم یه وقتایی عصبیم حرفای مزخرفی میزنم،
میدونم یه وقتایی ناراحتت میکنم،
یه وقتایی ناخواسته برات کم میزارم،
میدونم گاهی چقدر بدم،
اما خب دوست دارم :)
خیلی هم دوست دارم و میخوام بدونی همیشه برام مهمترین آدمم بودی.
من به حرفها اعتماد ندارم.
به عمل کردن اعتماد دارم.
مردم میتونن هر چیزی بهت بگن ولی عملشون همه چی رو میگه...
وقتی واسه همیشه رفت؛ ناراحت شدم، غصه هم خوردم، شب اولش هم برام مثل دق کردن گذشت، اما بعد چند روزهمه چیز عوض شد.
وقتی میدونی راه برگشتی واسه اون چیزی که دلبستهاش بودی وجود نداره، و بدتر از اون، وقتی میفهمی اون چیزی که دلبستهاش بودی اون جور که فکر میکردی نیست، دوتا اتفاق میفته؛ انقدر غصه بخوری تا بمیری، یا خودت رو با دلبستگی های دیگه و علاقمندی های جدید خوشحال کنی.
من راه دوم رو انتخاب کردم. تازه اونجا یه حس آزادی و رهایی بهم دست داد. کارای مورد علاقهام که تو اون مدت به خاطر اون ناقص مونده بودن رو کامل کردم، ایدههای جدید پیدا کردم و فکرم باز شد. اون وقت بود که فهمیدم؛
عشق اگه واقعی باشه، موقع ''نبودنش'' اذیت میشی، نه موقع بودنش. عشق اون چیزیه که بهت پیشرفت بده. نه اون چیزی که جلوی حتی یه وعده راحت غذا خوردنت رو بگیره.
بعضی عشقا دنیاتو به تعطیلی میکشونن. یعنی واقعا اسم اونجور حس ها عشقه؟!