ما دیگه اون نوجوونای قدیم نیستیم که با شنیدن سینوس و کسینوس خندمون بگیره،
بزرگ شدیم، نه؟!
قدمون چند هوا بلندتر شده،
دیگه دستمون به کابینت بلندای آشپزخونه میرسه و پامون به گاز و کلاچ...
بعضیامون انقد بزرگ شدن رفتن پی سیگار، بعضیامونم نه،
دیدن غم و غصه شون دود کردنی نیست، نشستن خوردنش!
ما دیگه روزای برفی لیز نمیخوریم؛ ن اینکه زمینِ یخ زده لیز نباشه ها،
فقط یاد گرفتیم باید با احتیاط قدم برداریم که با مخ نریم تو زمین ...
بعضیامون دل شکستن، خیلیامون دل شکستهن، بعضیامون دل باخته و بعضیامون دل تنگ ...
ما خیلی وقته که دیگه بچه نیستیم !
ولی زود پیر شدیم یا چی؟!
اینه که جای بحث داره!
هرگز حال دلت را
به بودن آدم ها گره نزن
آدم ها به واسطه شرایط
گاهی هستند و گاهی نیستند :)
وقتی چیزی آزارم میدهد به دنبال پناه میگردم!
لازم نیست راه دوری بروم:
سفر به قلمرو کتاب ها کفایت میکند.
کجا می شود مشغولیت ناب تر،همنشینی سرگرم کننده تر
جادویی دلپذیر تر از ادبیات یافت؟