هدایت شده از سایه ی افکار
او زندگی میگرد، بیرون میرفت، غذا میخورد، میخندید، خرید میکرد، شهر را میچرخید، با دوستانش وقت میگذراند،
اما او هیچگاه خوشحال نبود.
هدایت شده از قهوه خونه اقا ممد شعبه ایتا
همینقدر باشکوه بودی پسر فاطمه...
و عزایی که قراره با مراسم تشییعت تازه بشه