🔰مجموعه پوستر گرافیکی زنان آرمانی به مناسبت اجتماع دختران آرمانی و روز دختر
🔶از بی بی مریم بختیاری تا مهدیه اسفندیاری و تمام دختران و زنان آرمانی پرچم زمین نمیافتد..
📌تولید مرکز رسانه ای آرمان
➕آرمان پلاس
@arman_com
27.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔺از دختران آرمانی تهران
روز دختر است
و ما فکر میکنیم
اگر ایرانِ مقتدر نبود
شما ابلیسزادگانِ پلید در این چهل روز
*با گیسوان دخترمان، میخواستید چهکار کنید؟*
📌تصاویر هنرمندانه از اجتمـــاع دختـــران آرمـــانی
روز دختر
میدان امام حسین علیهالسلام
فروردین ۱۴۰۵
#دختران_آرمانی
🕌جهاد در #مسجد_آرمانی ادامه دارد👇
@arman_com
8.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
استاد رحیم پور ازغدی:
شهید فریدون عباسی تعریف میکردند که:
رهبری به ما فرمودند؛ «اگر در مذاکرات برجام، مواد هستهای را نداده بودند و اگر از خودشان ضعف نشان نمی دادند، الان جرئت نمیکردند به ما حمله کنند!»
#روایت
💠یک اجتماع مادر دختری
🔰«صدای مربیمان ، از میان همهمه و شلوغی حیاط مسجد، مثل یک خبر خوش توی گوشم پیچید. یادم هست چطور خشکم زد؛ وقتی گفت: «دخترای عزیز، فردا قرار نیست فقط یه روز ساده باشه، قرار است در میدان امام حسین (ع)، در اجتماع بزرگ "دختران آرمانی" باشیم.»
🔰کلمه «آرمانی» توی سرم زنگ زد. یعنی ما واقعاً میتوانیم آرمانی باشیم؟ در دنیایی که مدام از ما میخواهند شبیه آدمهای توی گوشیهایمان باشیم، شنیدن این حرف، مثل پیدا کردن یک گنج وسط کویر بود.
🔰صبح روز بعد، وقتی مامان دستم را گرفت تا به سمت میدان برویم، لرزش خفیفی در دستهایم بود؛ از نوعی که از هیجان است، نه ترس. مامان لبخندی زد، همان لبخند مهربانی که همیشه میگوید: «برو دخترم، تو خودت زیبایی.» اما این بار، حس میکردم این زیبایی چیزی فراتر از یک ظاهر ساده است؛ چیزی است که از درون میجوشد.
🔰وقتی به میدان امام حسین رسیدیم، انگار وارد دنیای دیگری شده بودم. دریایی از رنگ و صدا! صدها، شاید هزاران دختر، هر کدام با قصهای در چشمهایشان. همه با یک هدف آمده بودند؛ نه برای نمایش، بلکه برای بودن. برای اینکه بگوییم ما هم هستیم، ما هم آرزو داریم و ما هم میتوانیم راه خودمان را پیدا کنیم.
🔰بوی گلهای تازه، صدای شعارهای آرام و پرمعنا، و آن نظمِ زیبا میان این همه جمعیت، حسی به من داد که تا به حال تجربه نکرده بودم. انگار تمام دخترانِ آنجا، مثل زنجیرهای از مروارید، همگی به یک حقیقت وصل بودیم. در میان جمعیت، نگاهی به مامان انداختم؛ دیدم چقدر چشمهایش برق میزند. انگار او هم دوباره به اندازه من، یک دختر کوچک و پرشور شده بود.
@arman_com