حوالی پاییز
میدونی من هیچی رو نتونستم فراموش کنم
اون لحظه ایی رو که رفتی از خونه امون گفتم دوباره برمیگردی دوباره زنگ خونه امون ومیزنی و میای ولی وقتی رفتی من فقط رفتنت رو تماشا کردم
میخواستم داد بزنم و بگم نرو بمون مثل همیشه
ولی نتونستم فقط نشستم و رفتنت رو تماشا کردم
به جای لیوان اب اشک هام رو پشت سرت راهی کردم
حال بابام و دیدم از وقتی رفتی چجوری شد هیچ وقت اونجوری ندیده بودمش
باخودم گفتم برمیگردی میای
مثل همیشه دوباره زنگ این خونه رو میزنی
ولی وقتی باصدای گریه بلند شدم اون روز. همه چی روی سرم فروریخت
تو رفتی و من هم با خودت نبردی والان پنج ساله که ندیدمت کلی حرف داشتم بهت بزنم
رفتی و من بدون تو دارم خاطره میسازم
توی این پنج سال واسم اندازه یه قرن گذشت
عزیز جون
ممنون میشم یه فاتحه ایی بفرستید
هدایت شده از اینجا همه چی در همه!
همسایه های عزیز و دوستای قشنگم
یه فور مرانی بریم آمارمون از رو طلسم رد بشه🥺
#فورمرامی
حوالی پاییز
به آرزو نرسیدیم و :) "هوشنگ ابتهاج" #شعر
ما برای باتو بودن عمر خود را باختیم
بد نبود ای دوست گاهی هم تو دل می باختی
من به خاک افتادم اما این جوانمردی نبود
می توانستی نتازی بر من, اما تاختی
"فاضل نظری"
#شعر