هدایت شده از خَلَعْ
یک غزل مهمان من باش و پس از آن شب بخیر
نرم نرمک دستی افشان پای کوبان شب بخیر
وسعت غمهای ما را نیست مرزی آشکار
زین سبب لختی قلم بر ما بگریان شب بخیر
از نگاهت شور و مستی میتراود چون شراب
شور و مستی را از این مستان تو مستان شب بخیر
لحظهای دیگر بمان ای بانوی شعر و غزل
میزبان اکنون تویی ما نیز مهمان شب بخیر
برف میبارد هوا سرد است بیرون میروی
یک غزل مهمان من باش و پس از آن شب بخیر
#چندورقشعر
همیشه یه جایی از هر جمعی،
یه گوشه میایستم و با خودم فکر میکنم
چرا همه اینقدر به هم نزدیکن،
ولی من همیشه یه قدم عقبترم؟
عجیبتر اینه که این حس،
هرجا میرم باهامه...
حتی همین الان.
انگار باز هم منم که
از همه غریبهترم. 🤍
#همین_حوالی
..
دو چیز هستند که مشخص می کنند
تو چگونه ای !
صبر تو...
آنگاه که مالک چیزی نیستی
و اخلاق تو...
آنگاه که صاحب همه چیز هستی....
#از_این_حرفا
هدایت شده از خَلَعْ
نمیفهمم حالم خوبه یا نه ، تنها چیزی که میفهمم اینه که من اون آدمی که بودم نیستم .
اندࢪاحوالاٹ
این روزا یه جور عجیبی دارم میفهمم
که بعضی نبودنا اصلاً به چشم نمیاد...
نه حرفی، نه گلهای؛
فقط یه سکوتِ کوچیک
و کلی فکر که تهش میرسه به این سؤال:
«نکنه من هیچوقت اونقدر که فکر میکردم، مهم نبودم؟» :)
#از_این_حرفا
بعضی شبها آدم نه ناراحته، نه خوشحال... 🌙
فقط یه جایی بینِ «بیخیال» و «کاش میشد» گیر کرده. 🍂
ساکته،
حرفی نمیزنه،
ولی توی سرش هزار تا فکرِ نصفهنیمه راه میرن... 🥀
شاید بعضی چیزا قرار نیست حل بشن؛
فقط باید یه شب، یه گوشه بذاریشون
و خودت رو انتخاب کنی. 🤍✨
#از_این_حرفا