eitaa logo
انتشارات آسمان سوم📖
271 دنبال‌کننده
483 عکس
67 ویدیو
8 فایل
📖 انتشارات آسمان سوم ناشر تخصصی کتاب های دفاع مقدس📚 🏢شیراز، بلوار پاسداران، جنب باشگاه فجر 📚فروشگاه آسمان کتاب ادمین: @Ftm_dhghn1
مشاهده در ایتا
دانلود
📌در راستای دومین کنگره ملی پانزده هزار شهید استان فارس 🔸تولیدات کمیته تالیف کنگره شهدای فارس معرفی کتاب "پرواز فرشته "🌱 📖گزیده: روایت هایی از شهید محمد دریساوی 🖊 نویسنده:مجید ایزدی،امین مهر آذین 📚نوبت چاپ: اول، 1403 عنوان خاطره: صدقه جاریه زمانی که شنید پدر شده است، خیلی خوشحال شد. آن روز مرا برای گردش به اصفهان برد. آن روزها موز زیاد نبود با این حال برایم خرید؛ توی رستوران بودیم که رو به من گفت: «خیلی مواظب خودت باش و از استراحت غافل نشو.» وقتی در جبهه بود تلاش می‌کرد تا نسبت به قبل با من بیشتر در تماس باشد و یا برایم نامه بنویسید حتی اگر مختصر و تنها در حد سلام و احوال پرسی خلاصه می‌شد. در آنجا نیز حواسش به من بود و همه جوانب را در نظر داشت. سفارش کرده بود فقط منزل پدر و مادرم بروم و تنها در خانۀ خودمان و والدینم هر چه خواستم بخورم چون از حلال بودن آن مطمئن است و راضی نیست جای دیگری بروم و یا چیزی تناول کنم. می‌گفت: «فرزندمان را فرد صالحی پرورش بده تا صدقۀ جاریه برای‌مان باشد. ✨به نقل از همسر شهید✨ 🇮🇷 📖 📚 @asemane3 @kshohadayefars 🇮🇷کنگره ملی پانزده هزار شهید استان فارس
📌در راستای دومین کنگره ملی پانزده هزار شهید استان فارس 🔸تولیدات کمیته تالیف کنگره شهدای فارس معرفی کتاب "آسمان زیر آب"🌱 📖گزیده: خاطرات غواصان لشکر 19 فجر، در 98 صفحه 🖊 نویسنده: علیرضا فخرایی 📚نوبت چاپ: اول 1403 در متن اين كتاب از راويات غواصان لشكر 19 فجر استان فارس اكبر توانا، جليل عابديني، احمد شيخ حسيني، محسن رياضت، مهدي خيمه دوز، مهدي توكلي و جلالي استفاده شده است. 🇮🇷 📖 📚 @asemane3 @kshohadayefars 🇮🇷کنگره ملی پانزده هزار شهید استان فارس
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
📌در راستای دومین کنگره ملی پانزده هزار شهید استان فارس 🔸تولیدات کمیته تالیف کنگره شهدای فارس معرفی کتاب "تا آخرین نفس"🌱 📖گزیده: براساس زندگی سردار شهید مجید رشیدی کوچی 🖊 نویسنده:علی مرادی 📚نوبت چاپ: اول، 1403 سردار شهید مجید رشیدی کوچی (متولد ۱۳۳۷ در مرودشت) فرمانده گردان قاسم بن الحسن در دوران جنگ ایران و عراق بود و در تاریخ ۲۰ تیر ۱۳۶۴ در عملیاتی در رودخانه میمه مهران به شهادت رسید. او در زمان شهادت دو پسر داشت و تا پایان دوره ابتدایی تحصیل کرده بود. 📖 📚 🇮🇷 @asemane3 @kshohadayefars 🇮🇷کنگره ملی پانزده هزار شهید استان فارس
هدایت شده از انجمن روایتگران فجر فارس(NGO)
💠 امر ولی جامعه 🔸واضح 🔸رسا 🔸لازم الاتباع 🔺️پ.ن 🔹️۱. طرفداران آقای قالیباف و آقای جلیلی 🔹️۲. اصولگرا و اصلاح طلب 🔹️۳. تمام ایرانیان جهان 💥اتحاد مهمترین وظیفه است✊️ ✊️
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
💥دل نوشته ی زهرا عواضه یادگار شهیده راه قدس معصومه‌کرباسی و شهید رضا‌عواضه در حاشیه ی همایش و مراسم رو نمایی از کتاب منظوم "پیوند اشک و لبخند" خانم محبوبه حمیدی 💥زهرا، ماژیک به دست دقایقی را تأمل کرد و بعد با آمیخته ای از زبان های شیرین عربی و فارسی و احساسی که قابل توصیف نیست نوشت: 💥من عاشقة شهید و شهیدة أَستَم. زهرای عواضة💥 @asemane3
💥دل نگاره ی دختر ده ساله ی نخستین شهید زن مقاومت ایران برای پدر و مادر آسمانی اش در مراسم رونمایی از کتاب شعر پیوند اشک و لبخند. زهرا چند ثانیه بعد از گرفتن ماژیک و جستجوی واژگان سرزمین پدری و مادری، برای مامان و بابا نوشت: 💥من عاشقة شهید و شهیدة أَستَم. زهرای عواضة💥 کتاب شعر کودک پیوند اشک و لبخند شرح شاعرانه ی وقایعی است که در سال گذشته بر خانواده شهید رضا عواضه و همسرش شهیده معصومه کرباسی گذشت. این کتاب به قلم خانم محبوبه حمیدی بسیجی ناحیه محمدرسول الله(ص)شیراز و تصویرگری خانم نجمه عباسی و با حمایت معاونت محترم فرهنگی و خانواده سپاه فجر استان فارس، توسط انتشارات آسمان سوم به چاپ رسیده است. @asemane3
هدایت شده از شهیدحاج‌خلیل‌طلایی
۲۰۲۵۰۸۲۲_۲۳۲۴۴۱.jpg
حجم: 16.3M
نقاشی هنرمندانه و ارزشمند تمثال مبارک کاری از هنرمند و روایتگر سرکار خانم مسرور در سالروز شهادت ۱۳۶۰/۰۶/۰۹ https://eitaa.com/joinchat/2908095760C0ccc1a89df
هدایت شده از شهیدحاج‌خلیل‌طلایی
◾️ساعت‌ها گذشت و گذشت تا آن روز نحس رسید، نحس که می‌گویم برای حال و روز خودم می‌گویم وگرنه برای تو که روز سعادت و خوشبختی بود.. ◾️سه‌شنبه نهم شهریور‌ماه سال ۱۳۶۰ را می‌گویم... ◾️عزیزم خلیل، از بعد از نماز صبح دلم آشوب بودم. خودخوری می‌کردم تا عصر شود و تو زنگ بزنی و مثل این چند روز دل آرامم شوی، اما زمان نمی گذشت، هر ثانیه‌اش یک ساعت شده بود و هر ساعتش یک سال... بالاخره عصر شد، اما خبری از تو نشد که نشد. به تلفن چسبیده بودم،‌ تا از طرف من ثانیه انتظار برای تو نباشد، اما صدای آه و ناله در دیوار در انتظار من بلند شد،‌ اما صدایی از این تلفن در نیامد... ◾️چه کسی می‌تواند بفهمد و درک کند حال و روز آن ساعت من را، انتظار بود و انتظار... دلم مثل سیرو سرکه می‌جوشید و فقط باید صبر می‌کردم،‌ یعنی کار دیگری نمی‌شد بکنم. می‌گفتم گفتی زنگ می‌زنم، حتماً زنگ می‌زنی... ◾️خورشید که غروب می‌کرد، دیگر طاقت نیاوردم. گوشی را برداشتم و به هر شماره‌ای که از اهواز داشتم زنگ ‌زدم، به‌خصوص دفتر نخست‌وزیری که تو معمولاً آنجا بودی، اما هیچ‌کس خبر درستی نمی‌داد، نمی‌گفتند تو کجایی فقط می‌گفتند نیست! ◾️شب شد، اما باز خبری از تو نشد. آن شب که طولانی‌ترین شب عمرم بود،‌ خواب به چشمم نیامد تا صبح شود، صبح شد و باز هم زنگ نزدی... ◾️خلیل... خلیل... چه‌طور دلت آمد... با خودم می‌گفتم حتماً مثل زمانی که غیب شدی و سر از مکه در آوردی، حالا هم یک روز، دو روز غیب شدی و باز در شیراز پیدایت می‌کنم. اما چهارشنبه هم شد و نیامدی. به هــر کسی می‌شناختم در شیراز و تهران و اهواز زنگ می‌زدم، حالا همه، غریب و آشنا از بی‌تابی من فهمیده بودند که خلیل من گم شده است... خلیل من، عزیز من غیب شده است. ◾️دوست و آشنا می‌آمدند که من را آرام کنند، اما آرام شدنی نبودم. وقت اخبار شد. اخبار تانکی را نشان می‌داد که از روز قبل یعنی سه‌شنبه در حال سوختن است، می‌گفتند این تانک پر از مهمات بوده است و از دیروز ظهر در حال سوختن است و خاموش نمی‌شود.!! تانک عراقی بود و دود سیاهی از آن تا آسمان کشیده شده بود. اخبار بغداد هم همان را نشان می‌داد.!! ◾️در آن حال پریشان خودم، بی‌اختیار می‌گفتم خدا کند کسی در آن نبوده باشد. بیچاره زن و فرزند کسانی که در این تانک هستند. بچه‌ها هم که نگران تو بودند می‌گفتند، به درک، تانک عراقی هست بگذار بسوزد! ◾️عزیزم، خلیلم، چه می‌دانستم با چشمان خودم دارم سوختن و خاکسترشدن و غیب شدن و به آسمان رفتن عزیز خودم را نظاره می‌کنم... چه می‌دانستم روزی آن نیم پیکر سوخته تانک را طواف می‌کنم و خاکستر آن را به تبرک از تو به سر و چشمم می‌کشم... ◾️خلیلم، عزیزم، باورت می‌شود، سه‌شنبه و چهارشنبه آن‌قدر اشک ریختم و صدایت زدم که پنجشنبه دیگر اشک چشمم و آب گلویم خشک شده بود. می‌گفتم خلیل گفت پنجشنبه می‌آیم. امروز حتماً می‌آید... ◾️اما خلیل نیامدی، نه آن پنجشنبه، نه تمام پنجشنبه‌های این همه سال که گذشت... ◾️برشی از کتاب بسیار جذاب @asemane3 https://eitaa.com/joinchat/2908095760C0ccc1a89df