قسمت 4⃣ از آشنایی با شهید بزرگوار 🌹پویا اشکانی 🌹
@asganshadt
🌷وبلاگ پیدای پنهان مخصوص مصاحبه با خانواده محترم شهدا🌷
👈http://asganshadt.blog.ir👈
🌷وبلاگ شهید علی میرعلیزاده🌷 👇👇👇👇👇👇👇👇👇
http://shidalimiralizadh.blog.ir
@asganshadt 🌷
گنجینه شهدای جهان اسلام (عاشقان شهادت)
قسمت 4⃣ از آشنایی با شهید بزرگوار 🌹پویا اشکانی 🌹 @asganshadt 🌷وبلاگ پیدای پنهان مخصوص مصاحبه با خ
🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸
🌸🌹🌿🌸🌸🌸🌹
🌸🌿🌸🌸🌸🌹
🌸🌸🌸🌸🌹
🌸🌸🌸🌹
🌸🌸🌹
🌸🌹
🌸
#رمز و راز عاشقی
#ازلسان_همسرگرامی
#شهید_مدافع_امنیت
#پویا_اشکانی
پویا میامد دنبالم منو میبرد خونشون
پویای من سرباز نیروی انتظامی بود
هرموقعه که با ماشین از دم خونه رد می شد تک آژیر میزد منم با ذوق میرفتم پنجره رو باز میکردم و براش دست تکون میدادم. پویاهم بعد اینکه میدید منو بوق میزد برام و میرفت.... الان که هفت ماه میگزره از شهادتش هربار صدای اژیر میشنوم یاد پویام میوفتم.این یه رمز یه نشونه بود برامون.چون کنار همکاراش نمیتونست بگه دوست دارم با بوق و اژیر میگفت و من تنها کسی بودم که معنی این آژیر هایی که میزد رو میفهمیدم و کلی ذوق میکردم.
چیزی که درمورد پویا عجیب بود جایگاهی بود که برای شریک زندگیش قائل بود.و مرد واقعا کاملی بود . خب ما هردو خیلی سنمون کم بود ولی پویا مثل یه عارف برام جایگاه بالایی قائل بود. اصلا طاقت یه قطره اشک منو نداشت. آخ چقدر الان که مرور خاطرات می کنم دلتنگشم.
🌸🌸🌸🌸🌸
🌸🌿🌸🌹
🌸🌸🌹
🌸
@asganshadt
من زمانی که دوم یا سوم دبیرستان بودم مستند شهید حمیدسیاهکالی رو دیدم و خیلی دوست داشتم از زندگی شون الگو برداری کنیم ...یه جورایی زندگی من و پویام به زندگی این شهید و همسرشون گره خورده بود
اونجایی که همسرشون میگفتن پاییز فصل خوب ما بود...دقیقا واسه ماهم همینجور بود تولد پویام آذر بود..شروع عاشقیمون پاییز بود...و شهادت پویام هم آذرماه بود....
یا همینکه ایشون رمز مخصوص داشتن خیلی اتفاقی این آژیر هم شد رمز ما.
اتفاقا ماهم مثل شهیدسیاهکالی و همسرشون دختردایی پسر عمه بودیم
و خیلی شباهت های دیگه...
دوست داشتم زندگیمون شبیه زندگی شهدا باشه...وهمینطور هم شد
🌹شهید مدافع وطن شهید پویا اشکانی 🌹
@asganshadt
🍃❤️🍃#خاطرات_شهداء
#طنــــزجبهـــه
😂😍(( #رسم_خاص))😍😂
وقتی #شهید پیدا نمیشد یه #رسم_خاص داشتیم. یکی از بچه ها رو می گرفتیم و بزور می خوابوندیم تا با بیل مکانیکی🚜 رویش خاک بریزن اونم التماس کنه تا شهدا خودشون رو #نشون بدهند تا ولش کنیم ...
اون روز هر چه گشتیم #شهیدی پیدا نشد، کلافه شده بودیم، دویدیم و #عباس_صابری رو گرفتیم.
خوابوندیمش رو زمین و یکی از بچه ها دوید و بیل مکانیکی رو روشن کرد، تا ناخن های بیل رو به زمین زد که روی عباس خاک بریزه ، #استخوانی پیدا شد.
دقیقا همونجایی که می خواستیم خاکش رو روی #عباس بریزیم ...
بچه ها در حالیکه از شادی می خندیدند ، به عباس گفتند: بیچاره #شهید! تا دید می خوایم #تو رو کنارش خاک کنیم ، خودش رو نشون داد، گفت: دیگه #فکه جای من نیست، برم یه جا دیگه برا خودم پیدا کنم.😂😄
چون تو می خواستی کنارش خاک بشی خودش رو نشون داده ها!!!
و کلی خندیدیم ...😄😄😍
خاطره ای از زندگی #شهیدعباس_صابری
#راوی : شهید مجید پازوکی(شهداےتفحص)
@asganshadt
صلوات خاصه علی ابن موسی الرضا(ع)
اَللّـهُمَّ صَلِّ عَلى عَلِیِّ بْنِ مُوسَى الرِّضا الْمُرْتَضَى الاِمامِ التَّقِیِّ النَّقِیِّ وَحُجَّتِکَ عَلى مَنْ فَوْقَ الاَرْضِ وَمَنْ تَحْتَ الثَّرى، الصِّدّیقِ الشَّهیدِ، صَلاةً کَثیرَةً تامَّةً زاکِیَةً مُتَواصِلَةً مُتَواتِرَةً مُتَرادِفَةً، کَاَفْضَلِ ما صَلَّیْتَ عَلى اَحَد مِنْ اَوْلِیائِکَ.
@asganshadt