و اون بیدار بود و مراقب ما بود
حواسش به ما بود
حواسش به شماها بود...
اصلا اسمش قاسم بود میدونی معنی چیه ؟
یعنی تقسیم میکرد...
می گفت بی خوابی ها مال من
شما راحت بخواب
قاسم بود دیگه...
میگفت غم و غصه ها مال من
شادی ها مال شما
قاسم بود دیگه...
می گفت دور از خانواده بودن مال من
تو راحت پیش مامان بابات باش
این قصه عجیب بود رفقا
واقعا قصه عجیب بود
که همه ی ما خواب بودیم خبرش رو آوردن..😭
و همه اش دنبال این بود که ما بیدار شیم
که رفقا بیدار شید خبری در راه است...
دیدی آقا جه یار هایی داره؟
دیدی؟
دیدی چیکار کرد چه مالک الشتری بود
توی آسمون که می رفت و آسمون براش ملک سلیمان شده
سلیمانیِ دیگه ...😭
حالا ببین برای آقا چه ها می کنه
دیدی آقا میگفت من دلبسته ی یاران خراسانی ام
رفقا آدم برکتی که میگن اینه ها
دیدی میگن فلانی آدم برکتیِ
هر کجا میره برکت با خودش میره
حاجی اینطوری بود
قاسم بود دیگه خونش رو تقسیم کرد برای همه
و من میگم همه ی این اشک هایی از چشم شما میاد مال همینِ
همین اشک هایی که با بغض خفه کننده ای میاد...😭💔