.
#امام_زمان
ای مهدی صاحب الزمان ادرکنی
مولای تویی به انس و جان ادرکنی
من ذره صفت به درگهت آمده ام
خورشید زمین و آسمان ادرکنی
تو نیر اعظمی به خلق عالم
مصداق محمد به جهان ادرکنی
انوار علی ز چهره ات دیده شود
ای چشمه ی کوثر زمان ادرکنی
طاووس بهشتی و عدیل احمد
ای سدره و طوبای جنان ادرکنی
تو سوره ی قدروکوثری مهدی جان
داری تو ز هل اتی نشان ادرکنی
ای وارث احمد و علی و زهرا
وی رهبر نیک و مهربان ادرکنی
مسرورهمه خلق جهان وقت ظهور
ای حامی خلق و شیعیان ادرکنی
حلوائی ذاکر همه جا شاعر توست
ای مهدی صاحب الزمان ادرکنی
#محمود_حلوائی نوش ابادی کاشان
.
۲۸ تیر ۱۴۰۲
.
#امام_حسین
کاش تا لحظه مردن به دلم غم باشد
محفل اشک برای تو فراهم باشد
روضهات آب حیات است برایم، ای کاش
در دلم تا نفسی هست محرم باشد
آبرویی بده آنقدر که تا آخر عمر
تا سری هست فقط پیش شما خم باشد
مرگ صدبار مبارکتر از آن روزی که
در دلم ذرهای از مهر شما کم باشد
خاکِ نفرین شده آن است که در ماتم تو
خالی از نام تو و روضه و پرچم باشد
#زهرا_نظری✍
.
۲۸ تیر ۱۴۰۲
هدایت شده از ضامن اشک بر امام حسین ع مادرش فاطمه س است.
منبرهای هرشب محرم استاد تابع منش در گروه متضمن البکاء بارگزاری می شود
علاقه مندان مراجعه بفرمایند
👇👇👇
http://eitaa.com/joinchat/979107861C7825264ca2
۲۸ تیر ۱۴۰۲
.
#امام_حسین
دلپذیر است در آغوش تو بیدار شدن
در حسینیهی اشک تو گرفتار شدن...
با خیالِ حرمت تشنهی دیدار شدن
تکیه در تکیه به عشق تو میاندار شدن
دل به دریای غمی تازه و دیرینه زدن
در غمت بر سر و بر صورت و بر سینه زدن
آسمان در غم تو غرق ترنم شده است
خیمه یادآورِ آن کوچه و هیزم شده است
دودمه وردِ زبان همه مردم شده است
(باز هم طفل یتیمی ز حرم گم شده است)
آخرین بار شنیدند که نجوا میکرد
طلب از گم شدهگانِ لب دریا میکرد
کم کم از تشنگی او دل دریا خون شد
از غم اکبر لیلا دو جهان مجنون شد
دشت ماتم زده از خون تنش گلگون شد
کفر اگر نیست بگویید خدا محزون شد
او که بر دست جوانان بنی هاشم بود
موقع بردنش آن روز ، عبا لازم بود
هرکه مجنون بشود خانهی ما خانهی اوست
زینب آن کوهِ صبور است که پروانهی اوست
بارِ اندوهِ جهان است که بر شانهی اوست
(این حسین کیست که عالم همه دیوانهی اوست)
شده زیر علمش امن ترین جای جهان
هیچ کس نیست به اندازهی زینب نگران
(یارب آن نوگل خندان که سپردی به منش)
بوریا گشت در این غربت صحرا کفنش
جگرم سوخته از کهنهگی پیرهنش
جان به قربان حسین و پسران حسنش
دوش وقت سحر از روضه ی قاسم میخواند
روضه آن بود که حاج اکبر ناظم میخواند
عاشقم عاشق آن درد که بی درمان است
آسمان با خبر از تشنگی طفلان است
پس بخوان نوحه از آن داغ که بی پایان است
(امشبی را شه دین در حرمش مهمان است)
ظهر فردا ، شود آشوب در این دشت، شروع
ای شب تیره بمان و مکن ای صبح طلوع
تشنهی علقمه هستیم که دلدار آنجا است
ماه بیتِ غزلِ حیدر کرار آنجا است
ساقیِ تشنه لبان ، سید و سالار آنجا است
آه ، ای اهل حرم میر و علمدار آنجا است
سال ها بر سر این سفره نمک گیر شدیم
ما غلامیم و در خانه ی او پیر شدیم
آه ای قلهی سر سختِ بی اندازه بلند
ای تبرخورده ترین سروِ سرافرازِ بلند
باز هرگز نهراسیده ز پرواز بلند
(چه شد آن دست بلندی که به آواز بلند
دعوی اش بود که من بازوی حیدر دارم)
پدری مثل علی فاتح خیبر دارم.
ای رباب آب در این معرکه نایاب شده
تیر از چله ، به یک چلچله پرتاب شده
دل سنگ از غم شش ماههی تو آب شده
به روی دست پدر بوده و سیراب شده
نکند حرمله با تیر و کمان آمده است
اصغرت از چه زمانی به زبان آمده است
حر که سرمست شد و نعره کشید از شادی
بود بر روی لبانش، چه مبارکبادی
حضرت عشق به او گفت که تا جان دادی
بندهی عشقی و از هر دو جهان آزادی
نینوا بین که عجب شور و نوایی دارد
مطرب عشق عجب کرببلایی دارد
#احمد_علوی
.....................................................................
کانال اشعار حسینی ایتا
http://eitaa.com/joinchat/1055588373C0c7969e8af
گروه اشعار حسینی
https://t.me/joinchat/TnNArTssrr8vRxab
۲۸ تیر ۱۴۰۲
.
#طلیعه_محرم
حسین کاش گُذارش به کربلا نمیفتاد
وَ با جماعت بی رحم و بی وفا نمیفتاد
حسین کاش که دیگر به سمت کوفه نمی رفت
وَ در مسیر به طوفانی از بلا نمیفتاد
یقین به مقصد خود می رسید کشتی دنیا
به موج خون اگر آنروز ناخدا نمیفتاد
"به راه کاش بیایند و در غلاف بمانم"
حسین از لب شمشیرش این دعا نمیفتاد
سر سلامت از این فتنه ها نداشت زمانه
اگر حسین سرش از بدن جدا نمیفتاد
اگر چه حنجر او را به خنجر است تمنا
ولی به سینه اش ای کاش رد پا نمیفتاد
به شعله های فراق حسین داشت که می سوخت!
چه می شد آتش دیگر به خیمه ها نمیفتاد ؟!
حسین را چه بگویم؟! در این میانه چه می شد؟!
که عاقبت سر و کارش به بوریا نمیفتاد
حسین کشته نمی شد به کربلا و مدینه
امام کشتن اگر در سقیفه جا نمیفتاد
#حسن_زرنقی✍
.
۲۸ تیر ۱۴۰۲
.
#امام_حسین
دلپذیر است در آغوش تو بیدار شدن
در حسینیهی اشک تو گرفتار شدن...
با خیالِ حرمت تشنهی دیدار شدن
تکیه در تکیه به عشق تو میاندار شدن
دل به دریای غمی تازه و دیرینه زدن
در غمت بر سر و بر صورت و بر سینه زدن
آسمان در غم تو غرق ترنم شده است
خیمه یادآورِ آن کوچه و هیزم شده است
دودمه وردِ زبان همه مردم شده است
(باز هم طفل یتیمی ز حرم گم شده است)
آخرین بار شنیدند که نجوا میکرد
طلب از گم شدهگانِ لب دریا میکرد
کم کم از تشنگی او دل دریا خون شد
از غم اکبر لیلا دو جهان مجنون شد
دشت ماتم زده از خون تنش گلگون شد
کفر اگر نیست بگویید خدا محزون شد
او که بر دست جوانان بنی هاشم بود
موقع بردنش آن روز ، عبا لازم بود
هرکه مجنون بشود خانهی ما خانهی اوست
زینب آن کوهِ صبور است که پروانهی اوست
بارِ اندوهِ جهان است که بر شانهی اوست
(این حسین کیست که عالم همه دیوانهی اوست)
شده زیر علمش امن ترین جای جهان
هیچ کس نیست به اندازهی زینب نگران
(یارب آن نوگل خندان که سپردی به منش)
بوریا گشت در این غربت صحرا کفنش
جگرم سوخته از کهنهگی پیرهنش
جان به قربان حسین و پسران حسنش
دوش وقت سحر از روضه ی قاسم میخواند
روضه آن بود که حاج اکبر ناظم میخواند
عاشقم عاشق آن درد که بی درمان است
آسمان با خبر از تشنگی طفلان است
پس بخوان نوحه از آن داغ که بی پایان است
(امشبی را شه دین در حرمش مهمان است)
ظهر فردا ، شود آشوب در این دشت، شروع
ای شب تیره بمان و مکن ای صبح طلوع
تشنهی علقمه هستیم که دلدار آنجا است
ماه بیتِ غزلِ حیدر کرار آنجا است
ساقیِ تشنه لبان ، سید و سالار آنجا است
آه ، ای اهل حرم میر و علمدار آنجا است
سال ها بر سر این سفره نمک گیر شدیم
ما غلامیم و در خانه ی او پیر شدیم
آه ای قلهی سر سختِ بی اندازه بلند
ای تبرخورده ترین سروِ سرافرازِ بلند
باز هرگز نهراسیده ز پرواز بلند
(چه شد آن دست بلندی که به آواز بلند
دعوی اش بود که من بازوی حیدر دارم)
پدری مثل علی فاتح خیبر دارم.
ای رباب آب در این معرکه نایاب شده
تیر از چله ، به یک چلچله پرتاب شده
دل سنگ از غم شش ماههی تو آب شده
به روی دست پدر بوده و سیراب شده
نکند حرمله با تیر و کمان آمده است
اصغرت از چه زمانی به زبان آمده است
حر که سرمست شد و نعره کشید از شادی
بود بر روی لبانش، چه مبارکبادی
حضرت عشق به او گفت که تا جان دادی
بندهی عشقی و از هر دو جهان آزادی
نینوا بین که عجب شور و نوایی دارد
مطرب عشق عجب کرببلایی دارد
#احمد_علوی✍
#محرم ۱۴۰۲
.....................................................................
کانال اشعار حسینی ایتا
http://eitaa.com/joinchat/1055588373C0c7969e8af
گروه اشعار حسینی
https://t.me/joinchat/TnNArTssrr8vRxab
۲۸ تیر ۱۴۰۲
.
دیگر غزل جواب دلم را نمیدهد
باید که فی البداهه برای تو جان دهم
بهمن عظیمی ✍
..............
.
#امام_حسین
بی کس و کارترین عبد خدا بودم که...
عشق تو خیمه در این سینه ی پُر آهم زد
تا نفس بود و نفس هست و نفس خواهد بود
از تو دم میزدم و میزنم و خواهم زد
#بهمن_عظیمی ✍
.
۲۸ تیر ۱۴۰۲
.
#مناجات_امام_حسین_علیه_السلام
ماه محرم است علیک الاسلام حسین
اول سلام و بعد دگر والسلام....حسین
خون تو را حلال شمردند مسلمین
آه ای ذبیح عشق به ماه حرام حسین
از این هزار و نهصد و پنجاه زخم تو
شاید به اشک ما یکی شد التیام حسین
هر شب کتابخانه من گریه می کند
در بین مقتل است دم و نوحه هام حسین
هرکس برای قبر خودش توشه ای گرفت
دارایی من است فقط یک امام حسین
اینجا به جمع سینه زنان سینه می زنیم
ما را نبر ز یاد در آن ازدحام حسین
دیگ سیاه نذری تو شستم و بشوی
قلب مرا ز زنگ که من رو سیام حسین
✅مجید احدزاده - محرم۱۴۰۲
#طلیعه_محرم
.
۲۸ تیر ۱۴۰۲
.
#مناجات
#شب_سوم_محرم
شمع که میسوخت را پروانه تحویلش گرفت
عاقل آواره را دیوانه تحویلش گرفت
زحمت آشفته ها را از سر خود کم نکرد
گیسویی که شد پریشان، شانه تحویلش گرفت
من فراری بودم از رب کریمی که سحر
بنده ای بیچاره را جانانه تحویلش گرفت
با هیاهو و هوار و داد من کاری نداشت
بی کسی را باز بی صبرانه تحویلش گرفت
فرق دارد او حسابش با همه چون دیده ام
هر که خسران دیده، بی بیعانه تحویلش گرفت
من دلم آباد بود اما خرابش کرده ام
باز هم این خانه را ویرانه تحویلش گرفت
سائل باب الجوادم آی مردم بشنوید...
اینکه محتاج است صاحبخانه تحویلش گرفت
خوشه ی انگور ما را از نجف می آورند
مست را ساقی به یک پیمانه تحویلش گرفت
خوش بحال هر کسی که آشنا شد با حسین
هر کسی شد با گنه بیگانه ... تحویلش گرفت
من سری را می شناسم که بریدند از قفا
آن سر پُر زخم که ریحانه تحویلش گرفت
رفت سر بر روی نیزه فاطمه زد بر سرش
رفت سر بین طبق، دردانه تحویلش گرفت
#مناجات_با_خدا
#محرم
#حضرت_رقیه_س
#شب_جمعه
#رضا_دین_پرور ✍
.
۲۹ تیر ۱۴۰۲
.
#شب_سوم_محرم
قرآن گرفتم بر سرم، در شامِ احیای خودم
شد دامن خاکی من، معراجِ لیلای خودم
بالانشینی خانهء ویران نشینی آمده
عمه کمک کن پا شوم این دفعه از جای خودم
آن روسری پاره و گلدار را گم کرده ام
تا لخته خون پنهان کنم در موی زیبای خودم
صدبار پیش دختر شامی زمین افتاده ام
اما نیفتادم هنوز از چشم بابای خودم
سنگی که خورده بر سر تو، بر سر من خورده است
شد بالش زیر سر من، سنگ خارای خودم
اصلاً نمی بینم تنت را با دو چشم دَرهَمَم
لابد بغل کردی مرا، خوش قدّ و بالای خودم!
دستم النگوی طلایی بود که دست همه است
رفتم حراجی های شام از بخت تنهای خودم
شلاق را کج کرد و زد، گفتم نزن، لج کرد و زد
سیلی دو دستی خورده ام من مثل زهرای خودم
از درد پهلو که می افتادم زمین، آن بی حیا
مستانه می زد با لگدها عمه را جای خودم
آتش گرفتم تا زنی چیزی برایم پرت کرد
بد گفت بخشیدم به تو، از نان و خرمای خودم!
از ناقه که خوردم زمین، ای کاش پایم می شکست
رفتم میان بزم می، امروز با پای خودم
با چوب، محکم بر لبت می زد میان تشت زر
با مُشت، محکم می زدم آنجا به لبهای خودم
از حرف مردم خسته ام، من بار خود را بسته ام
در خواب دیدم می پزم، با گریه حلوای خودم
#محرم
#حضرت_رقیه
#رضا_دین_پرور✍
.
۲۹ تیر ۱۴۰۲
.
السلام علیک یا رقیه بنت الحسین سلام الله
#شب_سوم_محرم
دیگر شکستن ندارد ،بال وپر کوچک من
میترسم از هم بپاشد،این پیکر کوچک من
آه ای سر روی زانو،ای ماه آشفته گیسو
دیشب خودت روضه خواندی ،بر منبر کوچک من
این درد درمان ندارد،میدانم امکان ندارد
زخم سرت را ببندی،با معجر کوچک من
غارت گران دل نکندند،از گوش واز گوشواره
انگشت وانگشتر تو،انگشتر کوچک من
آتش به جان جهان زد،دستی که با خیزران زد
یا بر لب خونی تو یا بر سر کوچک من
بابا برایم دعا کن،شام مرا کربلا کن
یکبار دیگر صدا کن:ای دختر کوچک من!
#احمد_علوی✍
#محرم
.
۲۹ تیر ۱۴۰۲
.
#حضرت_رقیه( سلام الله علیها )
#شب_سوم_محرم
چشمهای خسته ات را باز دریایی نکن
این قدر با اشک رویت را تماشایی نکن
هیچ جا مانند این جا چشم مردم شور نیست
روی ماهت را دوباره غرق زیبایی نکن
عمه مثل ابر طوفان زاست پس با او بگو
بغض خود را بشکن و دیگر شکیبایی نکن
حنجرت زخم است و داغ اصلا برایت خوب نیست
در خرابه با اسیران هم هم اوایی نکن
من ،عمو،قاسم،علی اکبر همه پیش توییم
در کنار نیزه ها احساس تنهایی نکن
دیدن این سر میان طشت پیرت میکند
این قدر با بوسه ات از من پذیرایی نکن
چشم هایت را ببند و دست بر رویم بکش
دخترم!حتی نگاهی هم به بابایی نکن
روی دامان تو دارد باز خوابم می برد
با زبان بی زبانی قصد لالایی نکن
#احمد_علوی✍
#محرم
۲۹ تیر ۱۴۰۲