تو حملات اخیر به زنبیل آباد، برادرش از شدت وحشت صدای بمب و جنگنده ها دچار خونریزی داخلی میشه.
امشب به یه چنل برخوردم که اسمش زیرسیگاری فلانی بود، تا اطلاع ثانوی بهم برخورده.
زیر سیگاری عَش؛
Fall in war again and again. 💥
به امید خدا تو راند جدید قراره خیلیارو از دایره ارتباطیم حدف کنم،قربه الی الله.
زندگی تو قم اینجوریه که من نهایتا بیست دقیقه ست تو فضای باز نشستم ولی یه لایه خاک رو صفحه گوشیم رو حینی که دارم ازش استفاده میکنم پوشونده.
- چایی
«لیوان های سرخی جلومون بود، چای تازه دمی که عطرش دیوونت میکرد. گلدون سر میز پر از لاله های سفید بود. برای اولین بار هر سه متمدن و خانوم نشسته بودیم. کی جز من و تو میدونست نفر سوم کیه؟ قبل از دیدن هم یه لیست بالا بلند از کارهایی داشتیم که قرار بود وقتی همو دیدیم انجامشون بدیم،خب حتی یدونه از گزینه های اون لیست رو هم یادمون نیست اما حداقل عکسایی که گرفتیم رو چاپ کردیم و حالا یه یادگاری از آدمایی که باعث لبخندم شدن دارم. »
- ادامه پیدا می کرد
https://eitaa.com/joinchat/2447574550Cc47f61c40f